برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1289 100 1

dampen

/ˈdæmpən/ /ˈdæmpən/

معنی: تعدیل کردن، مرطوب شدن، افسرده شدن، رطوبت پیدا کردن
معانی دیگر: نم دار کردن، نم زدن، نمناک شدن یا کردن، آغار کردن یا شدن، مرطوب کردن یا شدن، ژفیدن، (از شدت و حدت یا حرارت یا نیروی چیزی) کاستن، فرو نشاندن، میراندن

بررسی کلمه dampen

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: dampens, dampening, dampened
(1) تعریف: to make moist.
مترادف: damp, moisten
متضاد: dry
مشابه: bedew, humidify, wet

(2) تعریف: to restrain or depress.
مترادف: curb, depress, restrain, weaken
متضاد: heighten, ignite, raise, whip up
مشابه: abate, chill, deaden, deter, diminish, dull, quench, retard, slacken, slow, stifle

- A major defeat dampened his eagerness.
[ترجمه ترگمان] یک شکست بزرگ با اشتیاق او را از بین برد
[ترجمه گوگل] شکست بزرگی او را تسخیر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: dampener (n.)
• : تعریف: to become moist.
مترادف: moisten
متضاد: dry

واژه dampen در جمله های نمونه

1. first dampen the sponge
اول اسفنج را نم‌دار بکن.

2. the rain didn't even dampen the ground
باران زمین را حتی نم‌دار هم نکرد.

3. a rise in production costs could dampen our sales
بالا رفتن هزینه‌ی تولید ممکن است فروش ما را کساد کند.

4. The very things that in the moment dampen our moods can later be sources of intense gratification and delight.
[ترجمه ترگمان]خیلی چیزها که در آن لحظه، روحیه ما را سست می‌کنند، بعدا می‌توانند منبع خشنودی و لذت شدید باشند
[ترجمه گوگل]چیزهایی که در آن لحظه روحیه ما را خنثی می کنند، بعدها می تواند منبع رضایت و لذت شدید باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Nothing seems to dampen his perpetual enthusiasm.
[ترجمه ترگمان]به نظر نمی‌رسد که هیچ چیز از شور و شوق ابدی او dampen
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد چیزی به شور و شوق دائمی او نرسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A string of defeats has failed to dampen the team's spirits.
[ترجمه ترگمان]رشته‌ای از شکست‌ها نتوانسته است روحیه تیم را تضعیف کند
[ترجمه گوگل]یک رشته از شکست ها موجب تضعیف رو ...

مترادف dampen

تعدیل کردن (فعل)
modify , adapt , adjust , moderate , dampen , modulate , regulate , collimate , coordinate
مرطوب شدن (فعل)
dampen , moisten
افسرده شدن (فعل)
dampen , sadden , gloom , despond , languish
رطوبت پیدا کردن (فعل)
dampen

معنی dampen در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] رطوبت پیداکردن ، مرطوب کردن
[نساجی] رطوبت یافتن - مرطوب کردن - نم زدن - نم کشیدن

معنی کلمه dampen به انگلیسی

dampen
• make damp, moisten, wet; become damp; moderate, depress, discourage, dull; diminish vigor, deaden; soundproof
• to dampen something means to make it less lively or intense.
• if you dampen something, you make it slightly wet.

dampen را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Yazdan
فروکش کردن
sh.zarabi
خفه كردن. رطوبت پيداكردن
لیلی موسوی
کاهش دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dampen
کلمه : dampen
املای فارسی : دمپن
اشتباه تایپی : یشئحثد
عکس dampen : در گوگل

آیا معنی dampen مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )