برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1290 100 1

dare

/ˈder/ /deə/

معنی: شهامت، بمبارزه طلبیدن، جرات کردن، یارا بودن، مبادرت بکار دلیرانه کردن
معانی دیگر: شهامت داشتن، به خود اجازه دادن، به چالش طلبیدن، هل من مبارز گفتن، روی (انجام عملی را) داشتن، چالش، هل من مبارز گویی، به مبارزه (و غیره)طلبی، ویرجینیا دیر (اولین انگلیسی متولد در امریکا)، یارایی

بررسی کلمه dare

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: dares, daring, dared
• : تعریف: to be courageous enough or reckless enough to do something.
مشابه: adventure, venture

- She dared to tell the truth when everyone else was silent.
[ترجمه ترگمان] وقتی همه ساکت بودند، جرات نمی‌کرد حقیقت را بگوید
[ترجمه گوگل] او جرأت کرد که حقیقت را بگوید، وقتی که دیگران سکوت می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He would never dare to do the wild and adventurous things his brother did.
[ترجمه ترگمان] هرگز جرات نمی‌کرد کاره‌ای وحشیانه و ماجراجو را که برادرش انجام می‌داد، انجام دهد
[ترجمه گوگل] او هرگز جرأت انجام کارهای وحشی و پرماجرا را که برادرش انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to provoke or challenge (someone) into doing something dangerous or adventurous as a test of courage.
مترادف: challenge, defy
مشابه: provoke, taunt

- The other kids dared him to jump off the bridge.
[ترجمه ترگمان] بقیه بچه‌ها جرات کردند از روی پل بپرد
[ترجمه گوگل] بچه های دیگر ج ...

واژه dare در جمله های نمونه

1. how dare you impute such ugly intentions to him
چطور جرئت می‌کنی چنین نیت‌های زشتی را به او نسبت بدهی‌؟

2. how dare you (he, she, etc. ) !
چطور به خودت (خودش و غیره) اجازه میدهی !

3. i dare say
(به جرات) می‌توانم بگویم

4. don't you dare to call him fat again!
مبادا دوباره او را ((چاق)) صدا کنی!

5. for a dare
به واسطه‌ی شرطبندی یا مبارزه‌طلبی

6. enemy planes didn't dare to tangle with our fleet
هواپیماهای دشمن جرات درگیر شدن با ناوگان ما را نداشتند.

7. he did not dare to breast the party's leader
او جرات نمی‌کرد در مقابل رهبر حزب شاخ و شانه بکشد.

8. he did not dare to express his dissatisfaction with the condition of the country
جرات نمی‌کرد نارضایتی خود را از وضع کشور علنا بیان کند.

9. he did not dare to thwart the whims of the king
او جرات نکرد که با هوس‌های سلطان مخالفت کند.

10. He wanted to ask her, but he didn't dare.
[ترجمه ترگمان]او می‌خواست از او سوال کند، اما جرات نکرد
[ترجمه گوگل]او می خواست از او بپرسد، اما او جرأت نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف dare

شهامت (اسم)
bounty , animosity , pluck , dare , daring
بمبارزه طلبیدن (فعل)
dare , defy , oppugn , challenge
جرات کردن (فعل)
dare
یارا بودن (فعل)
dare
مبادرت بکار دلیرانه کردن (فعل)
dare

معنی عبارات مرتبط با dare به فارسی

بی پروا، بی باک، نترس
ایاجرات داردبرود
به واسطه ی شرطبندی یا مبارزه طلبی

معنی کلمه dare به انگلیسی

dare
• venture, attempt, daring act; challenge
• venture, have courage to do something difficult or dangerous; challenge someone to do something difficult or dangerous
• if you do not dare to do something, you lack the courage to do it.
• if you dare someone to do something, you challenge them to prove they are not frightened of doing it.
• a dare is a challenge to do something dangerous or frightening.
• see also daring.
• you say `dare i say it' when you know that what you are going to say will upset or disappoint someone.
• you say `don't you dare' when you are angrily telling someone not to do something.
• you say `i dare say' to show that you think something is probably true. the form daresay is also used in writing.
dare devil
• stunt man; recklessly daring person
• (said of acts or actions) daring and dangerous; impulsive, reckless; adventurous
dare to dream
• have the courage to think beyond one's reality; think towards a better future
truth or dare
• social game in which players choose between answering an embarrassing question and performing a difficult or ridiculous task

dare را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میتی
Are midoonam
Bache gonah dare
Shostamesh mesle barf shod
shadi
جرات کردن، شهامت داشتن
Matin
جرات کردن
سید محمد هاشمی
Don't you dare do sth:
( گفتاری ) دیگه نبینم...


Collins:👇👇👇👇
If you say to someone `don't you dare' do something, you are telling them not to do it and letting them know that you are angry. [SPOKEN]

Eg: Hey, you bastard, don't you dare try and justify what you're doing!
هی تو حرومزاده، دیگه نبینم سعی کنی و کارت رو توجیه کنی.
سید محمد علوی نسب اشکذری
شهامت داشتن
جرات کردن
محمد فرزین
اصطلاح Don't you dare!
این کار را نکن!
حتی فکرشم نکن!
یاشار
یکی از افعال کمکی است .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dare
کلمه : dare
املای فارسی : داره
اشتباه تایپی : یشقث
عکس dare : در گوگل

آیا معنی dare مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )