برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1289 100 1

dashed

واژه dashed در جمله های نمونه

1. he dashed off ten letters in less than an hour!
در کمتر از یک ساعت ده تا نامه نوشت‌!

2. he ate his lunch and dashed off to school
ناهارش را خورد و زد به مدرسه.

3. he drank the wine and dashed the wineglass against the cobblestones
شراب را سر کشید و گیلاس شراب را بر سنگفرش کوفت.

4. when he heard the news, he dashed out of the room
تاخبر را شنید از اتاق زد بیرون.

5. He dashed his head against the wall.
[ترجمه ترگمان]سرش را به دیوار تکیه داد
[ترجمه گوگل]او سر خود را در برابر دیوار گشود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The door flew open and in dashed a gentleman with a serviette round his neck.
[ترجمه ترگمان]در باز شد و آقایی با a که دور گردنش بود با عجله به راه افتاد
[ترجمه گوگل]درب باز شد و یک نجیب زاده با یک گردنبند سرو گردید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She dashed the glass into smithereens against the wall.
[ترجمه ترگمان]شیشه را خرد کرد و به دیوار خورد
[ترجمه گوگل]او ش ...

معنی dashed در دیکشنری تخصصی

dashed
[برق و الکترونیک] خط چین شده
[ریاضیات] خط چین شده، خط چین
[ریاضیات] دایره ی خط چین شده
[عمران و معماری] خط چین
[زمین شناسی] خط چین

معنی کلمه dashed به انگلیسی

dashed
• depressed, disappointed; frustrated; damned (slang)

dashed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد مصلحی
خط چین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی dashed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )