برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

dawn on

واژه dawn on در جمله های نمونه

1. The truth began to dawn on him.
[ترجمه ترگمان]حقیقت داشت روشن می‌شد
[ترجمه گوگل]حقیقت شروع به سپیده دم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It was beginning to dawn on her that she had been fooled.
[ترجمه ترگمان]کم‌کم داشت متوجه می‌شد که او گول خورده‌است
[ترجمه گوگل]او شروع به فریاد زدن کرد که او فریب خورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Coal from the valleys A. 6 a. m., before dawn on a dark morning in 19
[ترجمه ترگمان]از دره‌ها یک زغال‌سنگ ۶ ام قبل از طلوع آفتاب در ساعت ۱۹ صبح
[ترجمه گوگل]زغال سنگ از دره های A 6 a متر، قبل از صبح در صبح تاریک در 19
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Billy woke up at dawn on that day in January.
[ترجمه ترگمان]بیلی در همان روز در ماه ژانویه از خواب بیدار شد
[ترجمه گوگل]بیلی در آن روز در ماه ژانویه از خواب بیدار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه dawn on به انگلیسی

dawn on
• begin to understand; come to mind
dawn on someone
• occur to someone, come to someone's mind (i.e. thought, idea, understanding)

dawn on را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علي همايون
به ذهن خطور كردن - متوجه شدن
زهرا يعقوبيان
پي بردن ، آگاه شدن
a.r
درک/فهمیده/ آشکار/ معلوم شدن برای یا توسط کسی
to begin to be perceived or understood by sb
become apparent to sb
to be suddenly realized by sb
to occur to one
fatemeh
If something dawn on you,you realise it for the first time
amirrp
فهمیدن
پی بردن
میلاد علی پور
به نتیجه ی(خاصی) رسیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی dawn on مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )