برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

dead

/ˈded/ /ded/

معنی: کهنه، بی روح، بی حس، مرده
معانی دیگر: غیرذیروح، بی جان، غیر زنده، نا جاندار، مرده مانند، مرده سان، بی رنگ و آب، بی بو و خاصیت، سرد و عاری از احساس، ناکنش ور، کساد، بی جنب و جوش، کاملا بی توجه، بی نیرو، لمس، بی حال، چلاق، سست، شل و افتاده، کرخ، (از سوختن باز ایستاده) خاموش، (آب و غیره) بی حرکت (مانند مرداب)، راکد، (مکانیک) ایستا، وابسته به آسه ی ایستا، (توپ بازی و گوی و فنر و غیره) بی جهش (که خاصیت جهندگی خود را دست داده است)، ناجهنده، منسوخ، بر افتاده، نیست، نابود، مهجور، بی کاربرد، بی حیات، بی حاصل، لم یزرع، نابارور، بایر، بیهوده، بی بهره، بی سود، حتمی (مانند مرگ)، بی برو برگرد، بی گمان، بی خطا، بی لغزش، دقیق، درست، بی تغییر، یکنواخت، صددرصد، (عامیانه) کاملا خسته، خسته و مرده، (برق) بی جریان، بی برق، شدت، حدت، بیشینگی

بررسی کلمه dead

صفت ( adjective )
حالات: deader, deadest
(1) تعریف: lacking normal life functions; not alive.
مترادف: deceased
متضاد: alive, live, living
مشابه: asleep, carrion, defunct, departed, done for, expired, extinct, gone, inanimate, late, lifeless

- My grandmother is living, but my grandfather is dead.
[ترجمه ترگمان] مادربزرگم هنوز زنده است، اما پدربزرگم مرده
[ترجمه گوگل] مادربزرگ من زندگی می کند، اما پدربزرگ من مرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I forgot to water that plant and now it's dead.
[ترجمه الحوراء] من فراموش کردم به آن گیاه آب بدهم و اکنون آن پژمرده است
|
[ترجمه ترگمان] یادم رفت که آن گیاه را آب بدهم و حالا مرده
[ترجمه گوگل] من این گیاه را آب می خورم و اکنون مرده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He's sad because of his dead goldfish.
[ترجمه ترگمان] اون بخ ...

واژه dead در جمله های نمونه

1. dead ahead
درست،سر راست،درست سر راه

2. dead axel
آسه‌ی ایستا (محوری که چرخ را مستحکم می‌کند ولی آن را به حرکت در نمی‌آورد)،شغالدست

3. dead branches had damed up the gutter
شاخ و برگ مرده (یا پوسیده) جوی را بند آورده بود.

4. dead capital
سرمایه‌ی خوابیده

5. dead center
درست در مرکز

6. dead coals
زغال خاموش (که آتش مرده است)،زغال مرده

7. dead laws
قوانین منسوخ

8. dead level
کاملا مسطح

9. dead or alive
مرده یازنده

10. dead silence
سکوت محض

11. dead soil
خاک غیرقابل کشت

12. dead sure
بسیار مطمئن

13. dead things like stone and brick
چیزهای بی‌جان مانند سنگ و آجر

14. dead to love
بی‌توجه نسبت به عشق

15. dead water
آب راکد

16. dead as a ...

مترادف dead

کهنه (صفت)
olden , obsolete , antiquated , gray , old , ancient , age-old , archaic , stale , antique , dead , bygone , trite , time-worn , behindhand , ragged , frowsty , worm-eaten , dowdy , musty , fusty , poky , obsolescent , worn-out , run-down , well-worn , tacky , weatherworn
بی روح (صفت)
tame , inconscient , arid , meek , apathetic , apathetical , dead , soulless , spiritless , prosaic , pedestrian , vapid , inert , exanimate
بی حس (صفت)
senseless , passive , dead , vapid , torpid , obtuse , insentient , insensible , callous , unfeeling , stolid , insensitive , numb , impassible , insensate , impassive
مرده (صفت)
defunct , extinct , dead , vapid , exanimate , deceased , lifeless

معنی عبارات مرتبط با dead به فارسی

درست مقابل
کسل کننده، خسته کننده، یک نواخت
هفت کفن پوسانده
بکلی مرده
مرده ی مرده، کاملا مرده
علوم مهندسى : انتهاى اشتعال
(مکانیک) درست در مرکز، (در ماشین تراش و غیره) مرکز مرده (بخش غیرمتحرک در وسط)، مرکز سکون و بی حرکتی در ماشین
رنگ دست اول، رنگ ضعیف
اخبارچیده شده، اخبارکهنه
چیزبی بها، ادم بی معنی
خرمست، سیاه مست، سست خراب، بکلی مست
(خودمانی) محکوم به نابودی، مردنی، در شرف نابودی، رو به زوال
(کوچه و خیابان) بن بست، (مجازی) بن بست، امپاس، بدون مفر، بی فرار، (دارای یک مخرج یا مفر) بن بست، یک برونه، یک راهه، (مجازی) بدون آینده، بدون ترقی، انتهای بسته لوله اب یا مجرا، بن بست
پرچین ازشاخه های خشک
...

معنی dead در دیکشنری تخصصی

dead
[برق و الکترونیک] مرده ، خاموش ، بدون جریان ، بدون ولتاژ
[زمین شناسی] مرده ، ساکن ، بی پتانسیل در زمین شناسی اقتصادی، به ناحیه ای که از نظر اقتصادی بی ارزش است گفته می شود، در مقایسه با: یک ناحیه با ارزش اقتصادی یا کانسنگ، زمین بی کانه، در معدنکاری، به ناحیه فرونشستی که به نظر می رسد کاملا فرونشسته و آرام شده باشد و حرکت مجدد دیگری نخواهد داشت گفته می شود، زمین مرده.
[نساجی] مرده - منسوخ - کهنه - بی نور - خاموش - بی حرکت - ساکت - مطلقا - فاقد - آرام - مسدود
[نفت] ف خنثی
[برق و الکترونیک] زاویه مرده
[ریاضیات] زاویه ی خفا
[نفت] ف ناحیه ی مرده
[شیمی] نوار مرده
[برق و الکترونیک] نوار مرده ، باند مرده - باند مرده گیتره ای از مقادیر که به ازای آنها تغییرات متغیر انازه گیری شده بر خروجی سیستم کنترل خودکار یا تقویت کننده ی مغناطیسی تاثیری نخواهد گذاشت .
[مهندسی گاز] زدن ضربه بدون برگشت وعکس العمل
[سینما] رنگ سیاه مرده
[سینما] خاموشی کامل
[زمین شناسی] غار مرده غاری که در آن دیگر هیچ گونه رطوبت یا رشد سیلیوتم ها همراه با رطوبت وجود ندارد . نیز ببینید : غار زنده – مترادف : غار خشک .
[مهندسی گاز] مرگ ، نقطه مرگ ، مرکزسکون وبی حرکتی
[نساجی] مرکز سکون - محل سکون - محل مکث - محل آرام
...

معنی کلمه dead به انگلیسی

dead
• time when there is no life; dead person or persons
• not living; lacking perception; inactive; feeble, subdued; absolute, definite; (slang) very tired; exhausted; quiet (as in "business is dead today")
• totally; suddenly; certainly; (slang) extremely, very (e.g., "our vacation in the bahamas was dead good")
• a dead person, animal, or plant is no longer living.
• the dead are people who are dead, especially people who have been killed.
• if your arm or leg goes dead, you lose the sense of feeling in it for a short time.
• if a telephone or other device is dead, it is not functioning.
• dead can mean complete or absolute, especially with the words `silence', `centre', and `stop'. attributive adjective here but can also be used as an adverb or a submodifier. e.g. i was staring dead ahead.
• dead also means very or very much; used in informal speech.
• the dead of night is the middle part of it, when it is dark and quiet.
• if something stops dead, it stops suddenly.
dead alive
• indifferent, apathetic; depressed
dead and buried
• dead for a long time
dead and done for
• finished, doomed, dead
dead and gone
• outdated, old, no longer widely used
dead and won't lie down
• (slang) refuse to give in
dead as a doornail
• totally dead
dead as mutton
• dead without a doubt, "dead as a doornail"
dead asleep
• fast asleep, sound asleep, sleeping deeply
dead assets
• property that is not profitable
dead band
• radio frequency th ...

dead را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

igin
فوت شده
Ros
مردن.مرگ
Not alive
p
مرده - مرد-فوت کرد
Hana
مرده
mojtaba
کاملا٬ مثلا: کاملا جدی میگم I dead serious
shiva_sisi‌
مردن از لحاظ احساسات و عاطفی
kavian
کهنه و از کار افتاده(برق و ماشینها)
ex: the batteries are dead
tara
مرده
مهدی صباغ
خالی (برای باتری ها به کار برده می شود)
mobina0
پژمرده برای گل .مرده
f
مردن از درون
hamid
مرده ، بی جون ،بی روح
M
شکل گذشته ی die
Matin
مرده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dead
کلمه : dead
املای فارسی : دید
اشتباه تایپی : یثشی
عکس dead : در گوگل

آیا معنی dead مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )