برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

decency

/ˈdiːsənsi/ /ˈdiːsnsi/

معنی: شایستگی، محجوبیت، نجابت، انطباق با مورد، پاک بینی
معانی دیگر: مناسبت، ادب، بزرگواری، آبرومندی (رجوع شود به: decent)، (جمع) آداب و اصول، نزاکت و حسن سلوک، معرفت، (جمع) تسهیلات و نیازهای زندگی خوب، لطف، محبت

بررسی کلمه decency

اسم ( noun )
حالات: decencies
(1) تعریف: the quality, state, or condition of being decent.
مترادف: fitness, honesty, respectability, seemliness, suitableness
متضاد: indecency
مشابه: appropriateness, good, goodness, integrity, kindness, niceness

(2) تعریف: conformity to commonly recognized standards of modesty, good taste, and the like; propriety; decorum.
مترادف: conformity, decorum, modesty, propriety
مشابه: etiquette, manners, mores, virtue

(3) تعریف: (pl.) the requirements of a respectable or comfortable standard of living.
مترادف: amenities, comforts

واژه decency در جمله های نمونه

1. his decency and valor
بزرگواری و شجاعت او

2. not have the decency to
معرفت (انجام کاری را) نداشتن

3. His sense of decency and fair play made him refuse the offer.
[ترجمه mohsen] به خاطر حس شایستگی و انصافی که به او دست داد پیشنهاد را رد کرد
|
[ترجمه ترگمان]حس ادب و ادب به او دست داد که پیشنهادش را رد کند
[ترجمه گوگل]حس او از شایستگی و بازی عادلانه او را از این پیشنهاد رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Your behaviour is an affront to public decency.
[ترجمه ترگمان]رفتار شما بی‌احترامی به شرافت عمومی است
[ترجمه گوگل]رفتار شما، عصبانی بودن به عدالت عمومی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. On Friday he showed neither decency nor dignity. It was an uncommon lapse.
[ترجمه ترگمان]روز جمعه نه نجابت داشت و نه وقار این یه اشتباه غیر عادی بود
[ترجمه گوگل ...

مترادف decency

شایستگی (اسم)
ability , sufficiency , competency , competence , merit , suitability , worthiness , aptitude , desert , acceptability , adequacy , pertinence , pertinency , aptness , decency , eligibility
محجوبیت (اسم)
bashfulness , modesty , decency , shamefacedness
نجابت (اسم)
honor , decency , chastity , nobility , gentility , gentilesse , gentrice
انطباق با مورد (اسم)
decency
پاک بینی (اسم)
sportsmanship , decency

معنی کلمه decency به انگلیسی

decency
• modesty; integrity; proper behavior
• decency is behaviour which follows accepted moral standards.
• decency is also kind and considerate behaviour.
elementary decency
• common decency, basic manners, propriety
with decency
• fairly, in a just manner

decency را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عیسی نیا
جایگاه- منزلت
يار دلواري
N انطباق بامورد، شایستگي،محجوبیت، نجابت
محجوبت شدم 😍 چرا تو به راحتی میتونی دل من رو خوشحال کنی ♥️💋

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی decency
کلمه : decency
املای فارسی : دکنکی
اشتباه تایپی : یثزثدزغ
عکس decency : در گوگل

آیا معنی decency مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )