برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1285 100 1

decent

/ˈdiːsənt/ /ˈdiːsnt/

معنی: محجوب، پاک بین، نجیب، اراسته
معانی دیگر: درخور، شایسته، مناسب، نجیبانه، نجابت آمیز، پاکنهاد، فرامایه، مودبانه، با معرفت، با نزاکت، به قاعده، آبرومند(انه)، محترمانه، با بزرگواری، خوب، معقولانه، (عامیانه) پوشیده، با حجاب، با عفت

بررسی کلمه decent

صفت ( adjective )
مشتقات: decently (adv.), decentness (n.)
(1) تعریف: conforming to social standards, as for morality, modesty, good taste, or the like; not obscene or offensive.
مترادف: appropriate, comme il faut, decorous, fitting, modest, proper, suitable
متضاد: dirty, improper, indecent, loose, nasty, naughty, obscene, rotten, shameless, squalid, vulgar
مشابه: chaste, innocuous, inoffensive, refined, respectable

- They should show a decent respect for their elders.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها باید نسبت به بزرگ‌ترها احترام شایسته‌ای داشته باشند
[ترجمه گوگل] آنها باید احترام شایسته ای به بزرگان خود نشان دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The principal said her skirt was not of a decent length for school.
[ترجمه ترگمان] مدیر گفت که دامنش به اندازه کافی برای مدرسه مناسب نیست
[ترجمه گوگل] مدیر کل گفت: دامن او برای مدرسه مناسب نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You have to look decent at the funeral, so don't wear those skimpy jeans.
[ترجمه ترگمان] تو باید توی مراسم تدفین خوب به نظر بیای پس اون شلوار skimpy رو بپوش
[ترجمه گوگل] شما باید در مراسم خا ...

واژه decent در جمله های نمونه

1. decent burial ceremonies
مراسم تدفین شایسته

2. decent language
کلمات نزاکت‌آمیز

3. decent treatment
رفتار محترمانه

4. decent wages
مزد کافی

5. the decent thing to do is to marry the pregnant girl
کار درست این است که با دختر آبستن ازدواج بکنی.

6. a good, decent sort
یک فرد خوب و شریف

7. he is a decent man
او مرد نجیبی است.

8. his english is relatively decent
انگلیسی او نسبتا خوب است.

9. our hosts put out quite a decent spread
میزبانان،سفره‌ی رنگینی تدارک دیده بودند.

10. take off those short pants and wear something more decent
آن شلوار کوتاه را دربیار و یک چیز مناسب‌تر بپوش‌!

11. We'll continue to fight for a decent standard of living for our members.
[ترجمه ترگمان]ما به جنگیدن با یک استاندارد مناسب برای living ادامه میدیم
[ترجمه گوگل]ما برای مقابله با استانداردهای زندگی مناسب برای اعضایمان ادامه خواهیم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف decent

محجوب (صفت)
shy , bashful , timid , unobtrusive , diffident , decent , blate , unassertive
پاک بین (صفت)
decent , benevolent
نجیب (صفت)
nice , genteel , gentle , meek , noble , decent , bland , sobersided
اراسته (صفت)
brisk , clean-limbed , decent , spruce , decorous , natty , politic , prissy

معنی عبارات مرتبط با decent به فارسی

معنی decent در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه decent به انگلیسی

decent
• modest; respectable; proper
• decent means acceptable in standard or quality.
• decent also means morally correct or acceptable.
• decent people are honest and respectable and behave morally.
decent language
• proper language, language that is not offensive

decent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرمهدی
رضایت بخش،
قابل قبول،
میان رده
نیلوفر
شایسته
خورشيدوند
نجيب ،پاك بين
سارا کاووسی
I wanna come in.are you decent?
من می خوام بیام تو. لخت که نیستی؟
سارا کاووسی
We can decent stuff into lunch boxes.
در این جا به این معنی است.
انتقال از جعبه اصلی به کانتینر دیگر.
✌Messiyas
بامعرفت
سرداری
Decent man
اصطلاحا به ادم پاک درستکار.ذات درست گفته میشود
خودمانی:آدم حسابی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی decent
کلمه : decent
املای فارسی : دکنت
اشتباه تایپی : یثزثدف
عکس decent : در گوگل

آیا معنی decent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )