برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1287 100 1

decided

/dəˈsaɪdəd/ /dɪˈsaɪdɪd/

معنی: قطعی، مصمم
معانی دیگر: واضح، آشکار، بی تردید، پر اراده، راسخ، معین، مشخص

بررسی کلمه decided

صفت ( adjective )
مشتقات: decidedly (adv.)
(1) تعریف: unquestionable.
متضاد: questionable, undecided, unknown
مشابه: pronounced

- There is a decided difference between them.
[ترجمه m.m] اختلافی بین این دو مورد وجود دارد
|
[ترجمه ترگمان] تفاوتی میان این دو وجود دارد
[ترجمه گوگل] تفاوت بین آنها وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: with determination.
مشابه: decisive, purposeful

- He made a decided effort to understand her.
[ترجمه ترگمان] تلاش خود را جزم کرد تا او را درک کند
[ترجمه گوگل] او تصمیم گرفت تا او را درک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه decided در جمله های نمونه

1. a decided change
تغییر آشکار

2. abraham decided to give up smoking
ابراهیم تصمیم گرفت سیگار را ترک کند.

3. he decided not to hazard the health of his children
او تصمیم گرفت با سلامتی فرزندان خود قمار نکند.

4. he decided not to let them worm the secret out of him
او تصمیم گرفت نگذارد آنها آن راز را از او بیرون بکشند.

5. he decided not to stew over his son's misdeeds any more
تصمیم گرفت که دیگر درباره‌ی سیاهکاری‌های پسرش جوش نزند.

6. he decided on a career in the army
او خدمت در ارتش را برگزید.

7. he decided that the letter must have miscarried
او به این نتیجه رسید که نامه در راه گم شده است.

8. he decided to avail himself of his uncle's empty house
او تصمیم گرفت خانه‌ی خالی عمویش را مورد استفاده قرار دهد.

9. he decided to complain to the authorities
او تصمیم گرفت به مسئولان امر شکایت کند.

10. he decided to go cold turkey and has not touched opium since
او تصمیم گرفت یکباره ترک اعتیاد کند و دیگر لب به تریاک نزده است.

11. he decided to have a go at carpentry
او تصمیم گرفت نجاری را بیاز ...

مترادف decided

قطعی (صفت)
absolute , decisive , definite , definitive , certain , final , unconditional , critical , decretive , decretory , positive , categorical , sure , last , categoric , conclusive , deterministic , trenchant , decided , magistral , terminative , peremptory , uncompromising , irrevocable
مصمم (صفت)
intent , determined , stalwart , resolute , unflinching , decided , resolved , having decided , having made up one's mind , manful

معنی decided در دیکشنری تخصصی

decided
[ریاضیات] مصمم، قطعی

معنی کلمه decided به انگلیسی

decided
• definite, clear, absolute
• decided means clear and definite.
decided advantage
• superior position
decided not to
• chose not to
fate has decided
• destiny has determined, chance has it that, fortune has decided
it was decided
• decision was made

decided را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الی
مشخص
یاسمین
تصمیم گرفتن
Sarina
تصمیم گرفتن ، اراده کردن
فیض
حقوق: پرونده ای که برایش رأی صادر شده است
آریا
بر آن شدن
Setayesh-Arya
به نتیجه رسیدن در کاری
هناس
تصمیم گرفتن
Bahar
Andy decided to buy a purse for his moms’ birthday
Bahar
💜 Andy decided to buy a purse for moms’ birthday💜

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی decided
کلمه : decided
املای فارسی : دکیدد
اشتباه تایپی : یثزهیثی
عکس decided : در گوگل

آیا معنی decided مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )