برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1283 100 1

deciding


امتیاز سرنوشت ساز، نزدیک به هدف ورزش : نزدیک به دروازه حریف

واژه deciding در جمله های نمونه

1. the deciding factor
عامل تعیین کننده (سرنوشت ساز)

2. instead of deciding she merely dithers
به جای تصمیم گیری او فقط عصبی و مردد می‌شود.

3. I read the information on the label before deciding which jam to buy.
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه تصمیم بگیرید که کدام مربا را بخرید، اطلاعات را روی برچسب می‌خوانم
[ترجمه گوگل]قبل از اینکه تصمیم بگیرم که کدام جم را خریداری کنم، اطلاعاتی را در مورد برچسب میخوانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The chairperson has the casting / deciding vote.
[ترجمه ترگمان]این رئیس رای تصمیم‌گیرنده \/ تصمیم‌گیری را دارد
[ترجمه گوگل]رئیس رأی گیری ریخته گری / تصمیم گیری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It seemed rather an odd manner of deciding things.
[ترجمه ترگمان]خیلی عجیب به نظر می‌رسید
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید که یک شیوه ای عجیب و غریب برای تصمیم گیری در مورد چیزهاست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The Convent ...

معنی کلمه deciding به انگلیسی

deciding
• conclusive, decisive, final, crucial
deciding vote
• vote deciding an outcome

deciding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس نعمتی فر
تعیین کننده، سرنوشت ساز
In the end, money will be the deciding factor.
I had the deciding vote.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deciding
کلمه : deciding
املای فارسی : دکیدینگ
اشتباه تایپی : یثزهیهدل
عکس deciding : در گوگل

آیا معنی deciding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )