برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1288 100 1

declare

/dɪˈkler/ /dɪˈkleə/

معنی: اعلام کردن، گفتن، اعلان کردن، اظهار کردن، اظهار داشتن، شناساندن
معانی دیگر: ابراز کردن، بازنمود کردن، (رسما) بیان کردن، (رسما و علنا) آشکار کردن، بروز دادن، نشان دادن، (به طور کتبی یا شفاهی محتوای بار خود را به مامور گمرک) اظهار کردن، نمایاندن، اظهارنامه دادن، تصریح کردن، بی پرده گفتن، رک و راست گفتن، تاکید کردن، پرداخت سود سهام یا بهره (و غیره) را اعلام کردن، (بازی ورق) دست خود را اعلام کردن، ورق رو کردن، آتو کردن

بررسی کلمه declare

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: declares, declaring, declared
(1) تعریف: to proclaim or formally announce (the fact of something happening or existing).
مترادف: announce, proclaim, pronounce
مشابه: adjudge, allege, call, decree, plead, promulgate

- Congress has declared war.
[ترجمه ترگمان] کنگره جنگ را اعلام کرده‌است
[ترجمه گوگل] کنگره جنگ را اعلام کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She declared her candidacy for the office of governor.
[ترجمه ترگمان] او نامزدی خود را برای اداره فرمانداری اعلام کرد
[ترجمه گوگل] او نامزد خود را به دفتر فرماندار اعلام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to formally proclaim (someone or something) as being a specified way or being a specified thing.
مشابه: rule

- The court declared the ban to be unconstitutional.
[ترجمه ترگمان] دادگاه اعلام کرد که این ممنوعیت مغایر با قانون اساسی است
[ترجمه گوگل] دادگاه ممنوعیت غیر قانونی را اعلام کرد
[ترجمه شما] ...

واژه declare در جمله های نمونه

1. declare a state of emergency
حالت فوق‌العاده اعلام کردن

2. declare against
مخالفت (خود را) آشکار کردن،اظهار مخالفت کردن

3. declare for
موافقت (خود را) آشکار کردن،اظهار موافقت کردن

4. declare goods (or earnings)
کالا (یا درآمد) خود را اعلام کردن (به منظور پرداخت مالیات)

5. declare oneself
موضع خود را (مثلا برله یا برعلیه) آشکار کردن

6. declare war
اعلان جنگ دادن

7. declare war
اعلام جنگ دادن

8. to declare a marriage void
ازدواجی را باطل اعلام کردن

9. to declare bankruptcy
اعلام ورشکستگی کردن

10. at this rate, we will have to declare bankruptcy
اگر این وضع پیش برود مجبور خواهیم شد اعلام ورشکستگی بکنیم.

11. If you insist, we have to declare the meeting off.
[ترجمه ترگمان]اگر شما اصرار دارید، باید جلسه را تعطیل کنیم
[ترجمه گوگل]اگر اصرار دارید، مجبوریم جلسه را اعلام کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف declare

اعلام کردن (فعل)
acclaim , declare , promulgate , notify , blazon , enunciate , herald , exclaim
گفتن (فعل)
utter , declare , relate , tell , inform , say , adduce , tongue , mouth , observe , cite , intimate , bubble , rehearse
اعلان کردن (فعل)
declare , give out , advertise , announce , proclaim
اظهار کردن (فعل)
express , profess , declare , affirm , suggest , allude , froth , import , state
اظهار داشتن (فعل)
express , declare , remark , say , state
شناساندن (فعل)
declare

معنی عبارات مرتبط با declare به فارسی

حالت فوق العاده اعلام کردن
مخالفت (خود را) آشکار کردن، اظهار مخالفت کردن
موافقت (خود را) آشکار کردن، اظهار موافقت کردن
کالا (یا درآمد) خود را اعلام کردن (به منظور پرداخت مالیات)
موضع خود را (مثلا برله یا برعلیه) آشکار کردن
اعلان جنگ دادن، اعلام جنگ دادن

معنی declare در دیکشنری تخصصی

declare
[کامپیوتر] اعلان ( معرفی) کردن - معرفی ، اعلان - بیان ویژگیهای یک متغیر . در برخی از زبانهای برنامه نویسی ، مانند پاسکال و C . تمام متغیرها را باید تعریف کرد . در زبان بیسیک و فرترن ، معرفی متغیرها انتخابی است و تعریفها را معمولاً برای ایجاد آرایه ها یا متغیرهایی از نوع خاص به کار می برند.

معنی کلمه declare به انگلیسی

declare
• proclaim, make a statement
• if you declare that something is the case, you say it in a firm, deliberate way.
• if you declare an attitude or intention, or if you declare yourself as having this attitude or intention, you make it known that you have it.
• if you declare something, you state it officially and formally.
• when you declare goods that you have bought abroad or money that you have earned, you tell customs or tax officials about it so that you can pay tax on it.
declare a mistrial
• terminate a trial due to error or misconduct of its participants
declare a state of emergency
• formally announce a situation of immediate danger
declare in
• declare oneself as a candidate
declare oneself
• show one's hand to the other players (cards); express an opinion
declare oneself as a party
• announce one's intent to form a political party
declare war
• formally announce a state of war with another country
declare war on
• formally announce a state of war with
i hereby solemnly declare
• i formally announce (used on formal occasions)

declare را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
ارائه دادن ، ارائه کردن
melika
express
مزدک حاتمیان فر
اذعان داشتن
سجاد مصلحی
To declare is to say something officially
میثم علیزاده
عنوان کردن
Mohamad daichi
اعلام یا اعلان کردن
مهدیس
اعلام و بیان کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی declare
کلمه : declare
املای فارسی : دکلره
اشتباه تایپی : یثزمشقث
عکس declare : در گوگل

آیا معنی declare مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )