انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 950 100 1

dedicated

تلفظ dedicated
تلفظ dedicated به آمریکایی/ˈdedəketəd/ تلفظ dedicated به انگلیسی/ˈdedɪkeɪtɪd/

معنی: اختصاصی، وقف شده
معانی دیگر: فداکار، جانفشان، ایثارگر، ازخود گذشته، زمان گذشته و اسم مفعول: dedicate، متعهد

واژه dedicated در جمله های نمونه

1. a dedicated teacher
ترجمه معلم جانفشان

2. he dedicated his book to his wife
ترجمه او کتاب خود را به همسرش تقدیم کرد.

3. he dedicated his life to the service of god
ترجمه او عمر خود را وقف خدمت خدا کرد.

4. he is dedicated to his profession
ترجمه او نسبت به حرفه‌ی خود از خود گذشتگی دارد.

5. an institution that is dedicated to reforming criminals
ترجمه موسسه‌ای که وقف اصلاح تبهکاران شده است

6. he is not a dedicated painter, just a dabbler
ترجمه او یک نقاش جدی نیست و فقط از روی هوس کار می‌کند.

7. the building will be formally dedicated on sunday
ترجمه ساختمان روز یکشنبه رسما گشایش خواهد یافت.

8. the saga of those who dedicated their lives to the development of sciences
ترجمه حماسه‌ی آنان‌که جان خود را فدای پیشرفت علوم کردند

9. Back on the island, he dedicated himself to politics.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در بازگشت به جزیره، او خود را وقف سیاست کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازگشت به جزیره، او خود را به سیاست اختصاص داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This book is dedicated to my parents.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کتاب به پدر و مادرم اختصاص‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کتاب به والدین من اختصاص داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She is dedicated to her job.
ترجمه کاربر [ترجمه mohammad] او به شغل خود متعهد است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به کارش اختصاص‌داده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به کار خود اختصاص داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A few dedicated doctors have fought for years to enlighten the profession.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند پزشک اختصاصی سال‌ها تلاش کرده‌اند تا این حرفه را روشن کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چندین پزشک اختصاصی برای سال ها تلاش کرده اند تا حرفه را روشن کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He has dedicated his life to scientific research.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او زندگی خود را وقف تحقیقات علمی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او زندگی خود را به تحقیقات علمی اختصاص داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The soldier dedicated himself to the service of the people.
ترجمه کاربر [ترجمه رها] سرباز خود را وقف مردم کرد برای خدمت به مردم
|

ترجمه کاربر [ترجمه جواد حاجیلو] سرباز خودرا وقف خدمت به مردم کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرباز خود را وقف خدمت مردم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرباز خود را به خدمت مردم اختصاص داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The workforce is small but highly dedicated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیروی کار کوچک اما بسیار متعهد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیروی کار کوچک است اما بسیار اختصاص داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف dedicated

اختصاصی (صفت)
separate , appropriative , dedicated , proprietary , private , privy , custom-built
وقف شده (صفت)
consecrate , holy , dedicated , sacred

معنی dedicated در دیکشنری تخصصی

dedicated
[کامپیوتر] اختصاصی ؛ وقف شده - اختصاصی - فقط به یک عملکرد تخصیص یافته . مثلاً یک خط تلفن اختصاصی ، تلفن است که همیشه به تجهیزات خاصی متصل است .
[کامپیوتر] کامپیوتر اختصاصی
[کامپیوتر] ارتباط اختصاصی
[برق و الکترونیک] کانال کنترل تخصیص یافته
[کامپیوتر] دستگاه اختصاصی
[کامپیوتر] خدمتگذار فایل اختصاصی
[کامپیوتر] خط اختصاص یافته ؛ خط مخصوص
[برق و الکترونیک] خط اختصاصی خط ارتباطی دائمی بین دو نقطه ، منحصراً برای کاربردهای خاص نظیر مخابره ی داده ها یا خط ف رستنده ی استردیویی رادیو یی .
[کامپیوتر] خطوط اختصاصی
[ریاضیات] ماشین اختصاصی
[کامپیوتر] سرویس دهنده اختصاصی
[صنعت] انبارش تخصیص یافته

معنی کلمه dedicated به انگلیسی

dedicated
• set apart for; devoted to
• if you are dedicated to something, you give a lot of time and effort to it because you think it is important.
dedicated computers
• computer assigned to provide services within a specific field (as in an information terminal)
dedicated to
• devoted to; devoting something to someone

dedicated را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی dedicated

Morteza Aghalar ١٦:٢٤ - ١٣٩٦/٠٥/١٧
واگذاری شده - پیشکش شده - اهدایی
|

ebitaheri@gmail.com ١٢:٠٠ - ١٣٩٦/٠٨/٣٠
داده شده ، سپرده شده ، واگذاشته ، واگذارده ، واگذار شده ، واگذاشته شده

ویژه
|

salehi ٢٢:٣٤ - ١٣٩٦/٠٩/٠٢
تمام وقت
|

علی اکبر منصوری ٠٠:٤٣ - ١٣٩٦/١٠/٢٣
صفت )متعهد
|

مهناز ٢٣:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
مختص
|

شهریار ٠٤:١٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٢
وفادار
|

رویا ١٢:٤٨ - ١٣٩٧/٠٧/١٢
متعهد، دلسوز
|

مینا ١٧:٣٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
فداکار
|

محدثه درویشی ٠٠:٢٨ - ١٣٩٧/٠٧/١٦
فداکار
|

کامیاب محمدی ١٩:٠٤ - ١٣٩٧/٠٧/٢٣
فدا شده
|

Nasim ٠٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤
متخصص متعهد
|

امین ٢٣:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
وفادار
|

zahra ١٨:٠٠ - ١٣٩٧/١١/٠١
تقدیم کردن (کتاب شعر،کتاب داستان ...)البته به صورتdedicate
|

حسن امامی ١٦:٠١ - ١٣٩٧/١١/٢٠
فداکار و از جان گذشته (کسی که خود را وقف کاری کرده است.)
مثال a dedicated and thoughtful teacher یک معلم فداکار
|

فرزاد محمودیان ١٤:٤٧ - ١٣٩٧/١٢/١٣
ترجمه به صورت فعل جمله:اختصاص داده شده است.
|

پیشنهاد شما درباره معنی dedicated



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی dedicated
کلمه : dedicated
املای فارسی : ددیکتد
اشتباه تایپی : یثیهزشفثی
عکس dedicated : در گوگل


آیا معنی dedicated مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )