انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 838 100 1

بررسی کلمه deed

اسم ( noun )
(1) تعریف: an act, exploit, or accomplishment.
مترادف: act
مشابه: accomplishment, achievement, action, activity, attainment, commission, effort, exploit, feat, work

- She thought she was doing a good deed by giving him money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فکر می‌کرد که با دادن پول، کار خوبی انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او فکر کرد که با دادن پول به او یک عمل خوب انجام می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The book is a fantasy about medieval knights and their heroic deeds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کتاب تخیلی درباره پهلوانان قرون‌وسطی و کاره‌ای قهرمانانه آن‌ها است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این کتاب فانتزی درباره شوالیه های قرون وسطایی و اعمال قهرمانانه آنهاست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Committing this crime was the deed that he would regret for the rest of his life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اقدام به این جنایت کاری بود که او برای بقیه عمرش پشیمان می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اتهام این جرم این بود که او برای بقیه عمر خود پشیمان خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (often pl.) one's actions in general, esp. as opposed to words.
مشابه: actions

- His deeds tell us more about his character than his words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کاره‌ای او درباره شخصیت او بیشتر از کلمات او به ما می‌گوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اعمال او در مورد شخصیت او بیشتر از کلماتش به ما می گوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It is by your deeds that you will be judged.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تقصیر تو است که قضاوت خواهی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این است که توسط اعمال شما است که شما محاکمه خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a legal document that records an agreement or transaction, esp. concerning the ownership of property.
مشابه: contract, document, instrument, title

- When we finished paying off the mortgage on the house, the bank sent us the deed to the property.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی که ما پول رهن خانه را تمام کردیم، بانک سند را برای ما فرستاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی که ما وام مسکن را در خانه به اتمام رساندیم، بانک این عمل را به اموال فرستاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: deeds, deeding, deeded
• : تعریف: to transfer (property) by a deed.
مترادف: transfer

- I deeded them my house.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد] من آنها را به خانه منتقل کردم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خونه ام رو بهشون دادم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من آنها را خانه ام استوار ساختم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه deed در جمله های نمونه

1. deed of transfer
ترجمه سند انتقال

2. deed box
ترجمه صندوق آهنین (که اسناد و مدارک گرانبها را در آن نگه‌می‌دارند)

3. deed poll
ترجمه (انگلیس - اسم خود را) قانونا عوض کردن

4. a deed nobly done
ترجمه عملی که با شرافتمندی انجام شده

5. a deed that carries many responsibilities
ترجمه عملی که مسئولیت‌های متعددی به همراه دارد.

6. his deed spattered his family with ignominy
ترجمه عمل او حیثیت خانواده‌اش را لکه‌دار کرد.

7. the deed was signed and stamped
ترجمه قباله امضا و مهر شده بود.

8. this deed will redound to your honor
ترجمه این عمل شرف و آبروی تو را فزونی خواهد بخشید.

9. a deed of gift
ترجمه هبه نامه

10. in deed
ترجمه واقعا،عملا،براستی

11. a done deed
ترجمه عمل انجام شده

12. a hateful deed
ترجمه عمل ناپسندیده

13. a humanitarian deed
ترجمه عملی نوع دوستانه

14. a valid deed
ترجمه قباله‌ی معتبر

15. when the deed is signed and sealed, the house will be legally yours
ترجمه هنگامی که قباله امضا و مهر شود خانه قانونا متعلق به شما خواهد بود.

16. the primacy of deed over word
ترجمه برتر بودن عمل از حرف

17. to acknowledge a deed
ترجمه اعتبار سندی را تایید کردن

18. to void a deed
ترجمه قباله را از اعتبار قانونی انداختن

19. do your good deed for the day
ترجمه کار نیک کردن،عمل خیر (روزانه را) انجام دادن

20. the consequence of this deed was the evocation of protests from several states
ترجمه نتیجه این عمل برانگیختن اعتراض از سوی چندین ایالت بود.

21. the outcome of that deed was still in suspense
ترجمه پیامد آن عمل هنوز نامعلوم بود.

22. he changed his name by deed poll
ترجمه او نام خود را رسما و قانونا عوض کرد.

23. the evil consequences of his deed
ترجمه پیامدهای شوم عمل او

24. let us not dissect the motives of anyone who does a good deed
ترجمه بیایید انگیزه‌های هرکسی را که کار خوبی می‌کند مورد تجزیه و تحلیل قرار ندهیم.

25. The smallest deed is better than the greatest intention.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوچک‌ترین عمل بهتر از بهترین نیت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوچکترین عمل بهتر از بزرگترین قصد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Huang Jiguang's gallant deed is known by all men.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاره‌ای شجاعانه Huang با همه مردها شناخته میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اعمال شجاعانه هوانگ جیگانگ توسط همه مردان شناخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. He is faithful in word and deed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به کلمه و عمل ایمان دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در كلام و عمل وفادار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. A man's deed is the touchstone of his greatness or littleness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عمل یک مرد، سنگ محک greatness است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اعمال انسان سنگین بودن عظمت و کمال اوست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. Well, that's my good deed for the day .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوب، این کار خوب من است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوب، این عمل من خوب است برای روز
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The plaintiff's right to set aside the deed is barred by laches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حق شاکی برای کنار گذاشتن عمل توسط laches منع شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حق تقاضای شاکی برای کنار گذاشتن این قانون توسط لاهه ممنوع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف deed

عمل (اسم)
article , function , process , practice , act , action , operation , doing , deed , issue , fact , proceeding , production , gest
فعل (اسم)
act , action , verb , deed , work
کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
سند (اسم)
bill , act , deed , document , instrument , evidence , title deed , script , voucher , writ , forgery , legal act , muniment
کردار (اسم)
act , action , deed , karma , issue , exploit , jest
باقباله واگذار کردن (فعل)
deed

معنی عبارات مرتبط با deed به فارسی

صندوق آهنین (که اسناد و مدارک گرانبها را در آن نگه می دارند)
هبه نامه
قباله فروش نامه، سندفروش
(انگلیس - اسم خود را) قانونا عوض کردن، سندیک نسخه ای
قباله ایی راخلاصه کردن
احسان، صدقه، خیرات
سند مالکیت، قباله ی ملک
(حقوق) قباله ی ملک که دارای تضمین فروشنده ی ملک است
گفتاروکردار، قول وفعل

معنی deed در دیکشنری تخصصی

deed
[حقوق] واگذار کردن، منتقل کردن، سند مالکیت، قباله، عمل، رفتار
[حقوق] قرارداد ارفاقی (میان بدهکار یا ورشکسته با بستانکار)
[حقوق] سند انتقال ملک
[حقوق] هبه نامه
[حقوق] سند تفکیک، سند افراز
[حقوق] شرکت نامه
[حقوق] سند ابراء، سند ترک دعوی
[حقوق] سند انتقال ملک
[حقوق] امانت نامه، سند رهن، سند تولیت، قرارداد امانی، وقف نامه
[حقوق] امر قابل اثبات با سند مالکیت یا قرارداد رسمی (حقوق انگلیس)، اموری که با حواس پنجگانه یا با شهادت قابل اثبات باشند
[حقوق] سند محضری
[حقوق] سند انتقال متضمن اعراض از حق طرح دعوی
[حسابداری] سند مالکیت
[حقوق] سند مالکیت مال غیر منقول
[حقوق] سند مالکیتی که در آن انتقال دهنده بلامعارض بودن ملک را تضمین کند

معنی کلمه deed به انگلیسی

deed
• act, doing; document, certificate
• transfer by legal deed
• a deed is something that is done, especially something very good or very bad; a literary use.
• a deed is also a legal document containing an agreement or contract.
deed box
• a deed box is a strong case or box, often made of metal, in which deeds and other official, legal, or important papers are kept.
deed of assignment
• transfer of rights or ownership
deed of divorce
• divorce decree, order of divorce
deed of lease
• document or certificate of rental
deed of trust
• document which gives a person legal responsibility (for property, etc.)
deed poll
• if you change your name by deed poll, you change it officially and legally.
arrangement deed
• agreement made allowing debtor to repay each of his creditors part of the money owed them
bad deed
• wrongdoing, bad act
conveyance deed
• note authorizing transfer of ownership of registered stock
gift deed
• written obligation to grant a present
good deed
• kind act, nice deed, favor
guardian deed
• document which appoints a guardian
homestead deed
• document in which a homeowner officially declares his property as a homestead (and therefore protects it according to homestead laws)
in word and deed
• in practice
mortgage deed
• written obligation to repay a debt guaranteed by the mortgaging of an asset
noble deed
• kind act, act that requires high moral principles to be carried out
shameful deed
• embarrassing act, act that causes one to feel ashamed
title deed
• ownership certificate
transfer deed
• certificate which authorizes a change of ownership of name-bearing securities
trust deed
• note that authorizes the transfer of an asset to a trustee
warranty deed
• certificate given to one who buys a guarantee for a product which is purchased

deed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی deed

فرزادک پ ٠١:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
اسم:
an action that is performed intentionally or consciously.یک عمل که عمدا یا آگاهانه انجام می شود.
"doing good deeds""انجام اعمال خوب"

a legal document that is signed and delivered, especially one regarding the ownership of property or legal rights.یک سند حقوقی که امضا و تحویل داده شده است، به ویژه در مورد مالکیت اموال یا حقوق قانونی.
"mortgage deeds""سند وام"

فعل:
convey or transfer (property or rights) by legal deed.انتقال یا رساندن (اموال یا حقوق) توسط اعمال (سند)قانونی.
"they deeded their property to their children""آنها اموال خود را به فرزندان خود اعطا کردند"
|

پیشنهاد شما درباره معنی deed



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deed
کلمه : deed
املای فارسی : دید
اشتباه تایپی : یثثی
عکس deed : در گوگل


آیا معنی deed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )