برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1282 100 1

defect

/ˈdiːfekt/ /dɪˈfekt/

معنی: علت، عیب، نقص، قصور، کمبود، کاستی، اهو، نکته ضعف، معیوب ساختن، مرتد شدن، ترک کردن
معانی دیگر: (به دلایل سیاسی از کشور خود) فرار کردن، جلای وطن کردن، پناهنده سیاسی شدن، نقصان، (حزب یا دسته ای را برای پیوستن به حزب مخالف) ترک کردن، پشت کردن

بررسی کلمه defect

اسم ( noun )
(1) تعریف: a flaw, error, or other imperfection.
مترادف: fault, flaw, imperfection
مشابه: blemish, blot, bug, drawback, error, foible, hole, impediment, kink, liability, mistake, negative, snag, vice, weakness

- The cars were found to have defects in their fuel systems.
[ترجمه ترگمان] یافت‌شده که این خودروها در سیستم‌های سوخت خود نقص دارند
[ترجمه گوگل] خودروها در سیستم های سوخت خود دارای نقص بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She doesn't see her own beauty and thinks only of her defects.
[ترجمه ترگمان] زیبایی خودش را نمی‌بیند و فقط به defects فکر می‌کند
[ترجمه گوگل] او زیبایی خود را نمی بیند و فقط به نقص هایش فکر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Forgetfulness is my worst defect.
[ترجمه ترگمان] Forgetfulness بدترین نقص منه
[ترجمه گوگل] فراموشی بدترین نقص من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a lack of som ...

واژه defect در جمله های نمونه

1. My Chevrolet was sent back to the factory because of a steering defect.
شورولت من بخاطر نقص فرمان، به کارخانه برگردانده شد

2. His theory of the formation of our world was filled with defects.
نظریه ی او درباره ی شکل گیری دنیای ما سرشار از اشتباه بود

3. The villain was caught because his plan had many defects.
خلافکار دستگیر شد چون نقشه اش اشکالات زیادی داشت

4. the innate defect in this plan
نقص بنیادین این طرح

5. The fundamental defect of fathers is that they want their children to be a credit to them.
[ترجمه ترگمان]دلیل اصلی پدران این است که می‌خواهند بچه‌هایشان برای آن‌ها اعتباری داشته باشند
[ترجمه گوگل]نقص اساسی پدران این است که آنها می خواهند فرزندانشان به آنها اعتبار بدهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A defect was found in the water-cooling/electrical circuit.
[ترجمه ترگمان]یک نقص در جریان آب - سرمایش \/ جریان الکتریکی یافت شد
[ترجمه گوگل]نقص در مدار خنک کننده آب / الکتریکی یافت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He was born with a hearing defect.
...

مترادف defect

علت (اسم)
defect , cause , reason , motive , drawback , disease , shortcoming
عیب (اسم)
defect , deformation , deficiency , weakness , blemish , wickedness , fault , taint , gall , sin , flaw , vice , imperfection
نقص (اسم)
defect , deficiency , weakness , blemish , mutilation , fault , handicap , imperfection , incompetence , incompetency
قصور (اسم)
defect , failure , default , delinquency , deficiency , debt , cunctation , negligence , shortcoming , laches , pretermission
کمبود (اسم)
defect , deficiency , shortage , shortcoming , dearth , deficit , leakage
کاستی (اسم)
defect , deficiency , fault , flaw , shortcoming , extenuation
اهو (اسم)
defect , illness
نکته ضعف (اسم)
defect , deficiency , shortcoming
معیوب ساختن (فعل)
defect , vitiate
مرتد شدن (فعل)
abjure , apostatize , defect , tergiversate
ترک کردن (فعل)
leave , expatriate , defect , abnegate , relinquish , give up , pull out , disuse , desert , evacuate , give over , throw over

معنی عبارات مرتبط با defect به فارسی

بی عیبی، عاری بودن ازعیب
(فیزیک: فرق میان جرم اتم و جرم نوترون ها و پروتون های آن) ناسانی جرم

معنی defect در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] نقص
[علوم دامی] ناهنجاری
[شیمی] نقص ، عیب ، کاستی ، کمبود، ضعف ، نقصان
[برق و الکترونیک] نقص ، ناکاملی بی نظمی شیمیایی یا ساختاری در بلور نیرسانا یا باقیمانده های مواد نشانده شده روی سطح ان، نقایص یا به صورت ناخالصیهای متحرک فعال هستند که با گذشت زمان بر مشخصا الکتریکی قطعه اثر می گذارند و یا در حالت ثابت و غیر فعال با الگوهای لیتوگرافی نوری تداخل می کنند . متداول ترین نقایص پیش آمده در فرایند ساخت نیمرسانا ها دارای منشا انسانی هستند ( پوسته ها و چربی دست ف مواد آرایشی و ترشحات بینی ) - خطا ، نقص ، نارسایی
[صنعت] عیب ، نقص
[حقوق] عیب، نقص
[نساجی] اثر منفی - عیب - اشکال - ایراد
[ریاضیات] اشتباه، خرابی، خطا، نقص، عیب، نقصان، کاستی، معیوب ساختن
[پلیمر] نقص، عیب
[آمار] عیب
[صنعت] نمودار تمرکز نقص ها - متشکل است از تصویری از یک محصول که آن را در نماهای مختلف نشان می دهد و محل و یا محل های ایجاد عیب را بر روی محصول نشان می دهد .
[برق و الکترونیک] آشکار سازی خطا ( نقص )
[ریاضیات] بدون نقص
[زمین شناسی] شبکه ناقص یک شبکه بلوری که در آن تکرار نظام مند مورد انتظار توسط حذف، ادخالی از یک جسم اضافه یا جایگزینی جسم ناخواسته گسسته می شود. مقایسه شود با: نقص شاتکی.
[صنعت] تعداد فرصت به وقوع پیوستن عیوب در یک میلیون محصول
[صنعت] تعداد عیب در یک محصو ...

معنی کلمه defect به انگلیسی

defect
• imperfection; deficiency
• desert, abandon, change sides
• a defect is a fault or imperfection in a person or thing.
• if you defect, you leave your own country, political party, or other group, and join an opposing one.
birth defect
• imperfection or problem that is present from birth (such as a missing limb, etc.)
essential defect
• fundamental flaw
formal defect
• defect which is regular in shape
genetic defect
• imperfection that is tied to one's genetic make-up
hidden defect
• imperfection that is not immediately visible, physical defect that is not external
latent defect
• hidden defect, invisible flaw
mass defect
• difference between the mass of an isotope and its mass number
mental defect
• mental deficiency, mental handicap
small defect
• damage, handicap, shortcoming
technical defect
• mechanical defect, technical problem

defect را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

H
خرابی
زهره
نقیصه
سامان نصیری
اختلال
Ati
نارسايي
محمد رومزی
از کشور خود فرار کردن
ترک کردن
پناهنده ی سیاسی شدن
محمد
نقص و عیب
پناهنده شدن به دلایل سیاسی یا همون پناهنده سیاسی شدن
سروش
فقدان
زهرا کوهی ور
فرسودگی ( در چرخه عمر رابطه مشتری)
حسن اشرف زاده
کلک،کلک زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی defect
کلمه : defect
املای فارسی : دفکت
اشتباه تایپی : یثبثزف
عکس defect : در گوگل

آیا معنی defect مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )