برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1319 100 1

defiant

/dəˈfaɪənt/ /dɪˈfaɪənt/

معنی: جسور، مخالف، مبارز، خیره چشم، بدگمان، بی اعتناء
معانی دیگر: ستیزجوی، ستیزگرای، سرسخت، مبارزه خواه، عرض اندام کننده، نافرمان، سرپیچی کننده، سرپیچگر، گردنکش، متجاوز، متجاسر، مظنون، معاند

بررسی کلمه defiant

صفت ( adjective )
مشتقات: defiantly (adv.)
• : تعریف: characterized by a bold disregard or contempt for authority or opposition; refusing to obey.
مترادف: insubordinate
متضاد: cooperative, submissive
مشابه: contemptuous, contumacious, disobedient, intractable, mutinous, rebel, rebellious, recalcitrant, resistant, revolting, ungovernable

- Upon hearing of the new regulations, the defiant workers went on strike.
[ترجمه ترگمان] با شنیدن مقررات جدید، کارگران مخالف اعتصاب کردند
[ترجمه گوگل] پس از شنیدن قوانین جدید، کارگران ناآگاه اعتصاب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- His defiant behavior toward the guards resulted in severe punishment.
[ترجمه ترگمان] رفتار defiant نسبت به نگهبانان منجر به مجازات شدید شد
[ترجمه گوگل] رفتار خشونت آمیز او نسبت به نگهبانان مجازات شدید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Defiant writers published their works outside their country.
[ترجمه ترگمان] نویسندگان Defiant آثار خود را در خارج از کشور منتشر کردند
[ترجمه گوگل] نویسنده های متقاعد کننده آثار خود را خارج از کشور منتشر می کنند
[ترجمه شما] ...

واژه defiant در جمله های نمونه

1. "I refuse to be manipulated" the defiant young woman told her father.
زن جوان جسور به پدرش گفت: اجازه نمی دهم کسی مرا آلت دست قرار دهد

2. Professor Carlyle was defiant of any attempt to disprove his theory.
پروفسور "کارلایل" در مورد هر گونه تلاش برای رد کردن نظریه اش، معترض بود

3. Defiant of everyone, the addict refused to be helped.
فرد معتاد با مخالفت در مقابل همه، از اینکه کسی به او کمک کند سرباز می زد

4. they wanted him to repent but he was defiant to the end
از او خواستند که اظهار ندامت کند ولی او تا آخر سرسختی کرد.

5. Despite the criticisms, she remained defiant.
[ترجمه ترگمان]با وجود انتقادات، او همچنان جسور باقی ماند
[ترجمه گوگل]علیرغم انتقادات، او باقی مانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The players are in defiant mood as they prepare for tomorrow'sgame.
[ترجمه ترگمان]بازیکنان در حالت defiant هستند و برای فردا آماده می‌شوند
[ترجمه گوگل]بازیکنان در حال آماده سازی برای فردا هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Billy continued to stand there, ...

مترادف defiant

جسور (صفت)
wanton , presumptuous , rude , bold , defiant , forward , fresh , insolent , daring , bumptious , cocky , presuming , presumptive , assured , hardy , immodest , malapert , pert , bold-faced , flip , high-spirited , lippy , peart , venturous , pushing
مخالف (صفت)
contrary , contradictory , adverse , averse , dissident , antagonistic , defiant , opposing , dissenting , converse , antipodal , repugnant , reluctant
مبارز (صفت)
adversary , combatant , fighting , defiant , combative
خیره چشم (صفت)
defiant , insolent , impudent , cocky , graceless , cocksy , cynic , cynical
بدگمان (صفت)
defiant , suspicious , distrustful , mistrustful
بی اعتناء (صفت)
defiant , inobservant

معنی کلمه defiant به انگلیسی

defiant
• resisting, opposing, disobedient
• if you are defiant, you refuse to obey someone or you ignore their disapproval of you.

defiant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mili
قُد و گستاخ
Shirinbahari
لجباز. مخالف. اهل دعوا
she was in a defiant mood
مهسا امینی
-بی‌اعتنا/جسور/پُررو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی defiant
کلمه : defiant
املای فارسی : دفینت
اشتباه تایپی : یثبهشدف
عکس defiant : در گوگل

آیا معنی defiant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )