انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 896 100 1

واژه deftly در جمله های نمونه

1. She deftly wove the flowers into a garland.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با مهارت گل‌ها را به یک حلقه garland وصل کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طرز وحشیانه ای گلها را به یک گل سرخ پوشانده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. He picked each lock deftly, and rifled the papers within each drawer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با مهارت هر یک قفل در را باز کرد و کاغذها را در هر کشو رهائی داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هر قفل را به صورت دلخواه برداشت و کاغذها را در داخل هر کشو ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He deftly folded the typed sheets and replaced them in the envelope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ماهرانه ملحفه را تا کرد و جای آن‌ها را در پاکت جای داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به راحتی ورق های تایپ شده را پوشانده و جای آنها را در پاکت گذاشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. They deftly avoided answering my questions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها ماهرانه از جواب دادن به سوال‌های من پرهیز می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها به شدت از پاسخ به سوالات من اجتناب کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It was wonderful to watch her fingers moving deftly and unerringly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تماشای انگشتانش ماهرانه و بدون اشتباه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شگفت انگیز بود که انگشتان دست خود را به آرامی و بدون حرکت حرکت می داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. One of the waiting servants deftly caught him as he fell.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از مستخدمین منتظر موقع افتادن او را غافلگیر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از بندهای انتظار، او را به شدت گرفتار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I threw her a towel which she deftly caught.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من براش یه حوله پرت کردم که خیلی ماهرانه دستگیر شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من حوله ای را که او به طرز ماهرانه ای گرفتار کرده بود برداشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Hans deftly ducked their blows.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هانس ماهرانه blows را کنار زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هانس به شدت ضربات خود را در می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He can move deftly from an almost conversational tone to a whisper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او می‌تواند ماهرانه عمل کند و با لحنی تقریبا مکالمه را به نجوا تبدیل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او می تواند از طریق تقریبا مکالمه به یک زمزمه حرکت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He deftly explains how many seemingly pleasant private decisions lead to distinctly unpleasant public results, such as increased economic segregation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با مهارت توضیح می‌دهد که چگونه بسیاری از تصمیمات به ظاهر خوشایند، منجر به نتایج ناخوشایند عمومی، مانند افزایش تبعیض اقتصادی می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با قاطعیت توضیح می دهد که چندین تصمیم ظاهرا دلپذیر خصوصی منجر به نتایج مشخصی ناخوشایند عمومی، مانند افزایش جدایی اقتصادی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. By so deftly invoking these and other contexts, Polanski opens up a free space.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Polanski با چنین deftly و زمینه‌های دیگر، یک فضای آزاد را باز می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Polanski به طرز محرمانه ای از این و دیگر زمینه ها به فضای آزاد باز می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Every derangement of the page-space deftly mimes the current derangement of the house-space in the narrative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر گونه اختلال در فضا نشان می‌داد که فضای خانه موجب اختلال در فضا شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر اختلالی از فضای صفحه، به طور مبهم موجب اختلال فعلی فضای خانه در روایت می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Deftly, he cut four thick slices from the granary loaf, then began his search for the cheese.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس چهار تکه نان کلفت را از انبار بیرون آورد و به جستجوی پنیر پرداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طرز شگفت انگیزی، او چهار برش ضخیم از نان آرد خوار را برش داد، سپس جستجو را برای پنیر آغاز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. But Fernandez moves his performers deftly; he finds choreographic solutions in which to animate all that attitude.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما فرناندز با مهارت اجرا کنندگان خود را به حرکت در می‌آورد؛ او راه‌حل‌های choreographic را پیدا می‌کند که در آن همه این رفتارها را پویانمایی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما فرناندز ماهرانه خود را اجرا می کند؛ او راه حل های choreographic پیدا می کند که در آن به تحریک همه این نگرش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه deftly به انگلیسی

deftly
• proficiently, skillfully; dexterously, nimbly

deftly را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی deftly

فرهاد سليمان‌نژاد ٢١:٤١ - ١٣٩٧/٠٦/٣٠
استادانه، با مهارت، با چيره‌دستي، با زبردستي
|

پیشنهاد شما درباره معنی deftly



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deftly
کلمه : deftly
املای فارسی : دفتلی
اشتباه تایپی : یثبفمغ
عکس deftly : در گوگل


آیا معنی deftly مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )