انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1015 100 1

degree

تلفظ degree
تلفظ degree به آمریکایی/dɪˈɡriː/ تلفظ degree به انگلیسی/dɪˈɡriː/

معنی: درجه، پایه، طبقه، سیکل، مرتبه، رتبه، مرحله، منزلت، زینه، پله، سویه، دیپلم یا درجه تحصیل
معانی دیگر: مقدار، میزان، (ریاضی) درجه، (آموزش) درجه ی تحصیلی، مدرک دانشگاهی، (دستور زبان) درجه یا صفت تفضیلی و عالی و مطلق (مثلا درجات صفت good عبارتند از: better و best)، (حقوق) میزان وخامت گناه یا جنایت، یک سیصد و شصتم محیط دایره، (پزشکی) میزان سوختگی، (فیزیک) درجه ی میزان الحراره و انواع سنجه های دیگر، هر یک از خط هایی که میزان الحراره و سایر سنجه ها را مدرج می کند

بررسی کلمه degree

اسم ( noun )
عبارات: to a degree, by degrees
(1) تعریف: a stage or step, esp. as part of a course of action or process.
مترادف: level, phase, stage, step
مشابه: gradation, notch, plane, scale

- The meaning of a word typically changes by degrees over time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معنای یک واژه معمولا در طول زمان تغییر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معنای یک کلمه معمولا با گذشت زمان تغییر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: measure or extent.
مترادف: extent, order, scale
مشابه: amount, breadth, gauge, level, magnitude, measure, pitch, quality, quantity, size, volume

- The report was well-researched and showed a high degree of accuracy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گزارش به خوبی بررسی شد و میزان بالایی از دقت را نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گزارش به خوبی مورد تحقیق قرار گرفته و سطح بالایی از دقت را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a unit of measure, such as that on a temperature scale.
مترادف: gradation, grade
مشابه: notch, point, scale, standard, value

- The temperature dropped by twenty degrees during the night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] درجه‌حرارت در طول شب تا بیست درجه کاهش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دمای شبانه به میزان 20 درجه کاهش یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Today's high temperature was seventy-two degrees.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دمای بالای امروز هفتاد و دو درجه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دمای بالا امروز هفتاد و دو درجه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: rank, status, or social position.
مترادف: position, rank, standing, station, status
مشابه: caste, estate, grade, level, situation

- Her marriage to a man of this social degree elevated the status of her own family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ازدواج او به مردی از این درجه اجتماعی وضعیت خانواده خود را ارتقا داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ازدواج او با مردی از این درجه اجتماعی، وضعیت خانواده اش را افزایش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: an academic title granted by a university or college.
مشابه: diploma, sheepskin

- She was the first in her family to earn a college degree.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او اولین کسی بود که در خانواده او مدرک دانشگاهی می‌گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او اولین کسی بود که در خانواده اش برای کسب مدرک دانشگاهی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He has a degree in English literature.
ترجمه کاربر [ترجمه 🙂] اومدرک ادبیات انگلیسی دارد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او مدرک ادبیات انگلیسی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دارای مدرک ادبیات انگلیسی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The university awarded the actress an honorary degree.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانشگاه به این بازیگر درجه افتخاری اعطا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دانشگاه به بازیگری افتخار می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: in law, a classification of a crime based on its seriousness.

- He was accused of murder in the first degree.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او متهم به قتل در درجه اول بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در اولین درجه متهم به قتل بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه degree در جمله های نمونه

1. degree of participation
ترجمه میزان مشارکت

2. a degree holder
ترجمه دارنده‌ی مدرک دانشگاهی

3. bachelor's degree
ترجمه درجه‌ی کارشناسی

4. comparative degree and superlative degree
ترجمه صفت تفضیلی و صفت عالی

5. first degree burn
ترجمه (در اثر سوختگی) سرخ شدن پوست،سوختگی درجه یک

6. second degree burn
ترجمه (در اثر سوختگی) سرخ شدن پوست و تاول زدن آن،سوختگی درجه دو

7. second degree manslaughter
ترجمه قتل غیرعمدی

8. the degree of a metal's impurity
ترجمه میزان ناخالصی یک فلز

9. the degree of concavity of a lens
ترجمه میزان کاوی یک عدسی

10. the degree of convexity
ترجمه میزان کوژی

11. the degree of proposition likelihood
ترجمه درجه‌ی درست نمایی گزاره

12. the degree of work tolerance of a diseased heart
ترجمه میزان قدرت تحمل کار قلب بیمار

13. third degree burn
ترجمه (در اثر سوختگی) تباهی پوست و بافت‌های زیر آن،سوختگی درجه سه

14. this degree of heat is tolerable
ترجمه این میزان حرارت تحمل‌پذیر است.

15. a bachelor's degree
ترجمه درجه‌ی لیسانس

16. a high degree of accuracy
ترجمه دقت بسیار

17. a high degree of interest
ترجمه علاقه‌ی زیاد

18. a law degree honoris causa
ترجمه لیسانس حقوق با فرمندی

19. to a degree
ترجمه (انگلیس) 1- به میزان زیاد 2- تا اندازه‌ای

20. an honorary doctorate degree
ترجمه درجه‌ی دکترای افتخاری

21. to an extreme degree
ترجمه به اشد درجه،تا آخرین درجه

22. to estimate the degree of depreciation in a car after a year's use
ترجمه برآورد کردن میزان استهلاک اتومبیل پس از یک سال کار

23. to the nth degree (or power)
ترجمه 1- به مقدار نامحدود،به توان نامحدود،به میزان بی‌کران 2- به شدت

24. a man of low degree
ترجمه مرد دون پایه

25. burns of the third degree
ترجمه سوختگی درجه سه

26. he has a bachelor's degree
ترجمه او لیسانس دارد.

27. julie got her masters's degree from texas a & m university
ترجمه جولی درجه‌ی فوق‌لیسانس‌خود را از دانشگاه تگزاس ا. اند. ام گرفت.

28. a daily variance of one degree fahrenheit
ترجمه دگرسانی (حرارت) روزانه به میزان یک درجه‌ی فارنهایت

29. everyone contributed to victory in his degree
ترجمه هرکسی به سهم خود در پیروزی نقش داشت.

30. he was not in the slightest degree afraid
ترجمه او اصلا نمی‌ترسید.

31. murder has increased to an alarming degree
ترجمه آدم کشی به حد نگران کننده‌ای زیاد شده است.

32. i will punish them to the farthest degree
ترجمه آنها را تا بالاترین درجه تنبیه خواهم کرد.

33. the fact that water freezes at zero degree (centigrade) is demonstable
ترجمه این که آب در صفر درجه یخ می‌زند واقعیتی قابل اثبات است.

34. she has successfully performed all requirements for a b. a. degree
ترجمه او با موفقیت کلیه‌ی شرایط درجه لیسانس را پشت‌سر گذاشت.

35. we must not expect to be all happy in the same degree
ترجمه نباید انتظار داشته باشیم که همه به یک میزان دلشاد باشیم.

مترادف degree

درجه (اسم)
measure , length , point , gage , gauge , mark , alloy , degree , grade , rating , scale , quantum , proportion , peg , gradation , thermometer , thermometre , pitch , stair , step
پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
طبقه (اسم)
sort , kind , degree , grade , race , bed , floor , stage , category , class , estate , stratum , folium , caste , lair , genus , ilk , layer , pigeonhole
سیکل (اسم)
cycle , degree
مرتبه (اسم)
position , time , degree , dignity , stair
رتبه (اسم)
order , degree , grade , rating , dignity , rank , stratum , station , step
مرحله (اسم)
leg , point , period , degree , grade , stage , station , stadium , step , phase
منزلت (اسم)
degree
زینه (اسم)
degree
پله (اسم)
degree , scale , quantum , stage , echelon , stair , step , rung , round of the ladder
سویه (اسم)
level , degree
دیپلم یا درجه تحصیل (اسم)
degree

معنی عبارات مرتبط با degree به فارسی

(هواشناسی) حرارت متوسط روزانه، میانگین گرمای روز
(noun phrase) درجه (درجات) اول
(آموزش) دیپلم متفرقه
کمتر
شریک جرم
درجه ای که از دانشگاه بگیرندولی با امتیازویژه ای توام نباشد
مجرم اصلی

معنی degree در دیکشنری تخصصی

degree
[عمران و معماری] درجه
[برق و الکترونیک] درجه
[فوتبال] درجه-رتبه
[نساجی] درجه ( واحد زاویه و میزان حرارت )
[ریاضیات] درجه
[آمار] درجه
[آب و خاک] درجه
[زمین شناسی] درجه روز میزان اختلاف بین درجه حرارت میانگین روزانه و یک درجه حرارت قراردادی: °c 3/18)°f65)، که توسط مهندسین گرمایش (heating) بکارگرفته شده است. معمولا برای درجه حرارت های میانگین کمتر از استاندارد استفاده می شود.
[عمران و معماری] درجه-روز
[عمران و معماری] فاکتور درجه-روز
[ریاضیات] تابع درجه
[عمران و معماری] درجه-ساعت
[کامپیوتر] اندازه گیری درجه - روشی برای سنجش اندازه ی درجه که در آن یک دور کامل دارای اندازه ی 360 درجه ( 360 ) است و زاویه ی قائمه 90 درجه است. بر خلاف " radian measure" .
[ریاضیات] مقیاس درجه
[ریاضیات] درجه به پیمانه ی 2
[ریاضیات] درجه ی یک منحنی
[ریاضیات] درجه ی یک چندجمله ای
[نساجی] درجه جذب
[شیمی] درجه بومه - درجه بومه
[آب و خاک] درجه سانتیگراد
[نساجی] درجه سانتی گراد
[عمران و معماری] درجه تحکیم
[ریاضیات] معادله ی دیفرانسیل مرتبه ی عالی، معادله ی دیفرانسیل درجه ی عالی
[برق و الکترونیک] درجه ی الکتریکی واحدی برابر با 1 تقسیم بر 360 چرخه ی یک کمیت متناوب .
[نساجی] درجه فارنهایت
[ریاضیات] درجه ی پالایش
[ریاضیات] درجه ی یک
[ریاضیات] درجه ی چهارم

معنی کلمه degree به انگلیسی

degree
• rank, extent; unit of measurement of temperature and angles; aunits of measuremen of temperature; academic title received after completing a program of studies at a university or college
• you use degree to indicate the extent to which something happens or is felt.
• a degree is a unit of measurement for temperatures, angles, and longitude and latitude. it is often written as ?', for example 23?.
• a degree at a university or polytechnic is a qualification gained after completing a course of study there.
degree of heat
• measure of heat, amount of warmth
degree of proof
• amount of convincing proof
degree of risk
• amount of risk, level of danger
degree of skepticism
• amount of doubt, amount of misgiving, amount of uncertainty
degree of soil
• amount of dirtiness
degree student
• student working toward an advanced academic degree
academic degree
• certification given by a college or university to one who has completed a course of study (i.e. liberal arts degree)
bachelor's degree
• first-level university degree, four-year university degree
bachelors degree
• a bachelor's degree is a first degree, such as a b.a. or a b.sc.
first degree
• a first-degree burn is one of the least severe kind, where only the surface layer of the skin has been burnt.
• in the united states, first-degree murder is the most serious type, where the act is planned before it is carried out.
has a bachelor's degree
• has completed the first academic degree at a college or university (bachelor's degree)
has a doctor's degree
• has been granted the third and highest academic degree at a college or university, has completed a doctorate degree
has a master's degree
• has attained the next academic degree above a bachelor's degree at a university
honorary degree
• academic degree granted as a sign of recognition or honor without having to meet the standard requirements
in some degree
• somewhat, in some measure, to some extent
master's degree
• second degree, graduate degree, qualified university degree, m.a.
murder in the first degree
• murder with intent to kill, pre-meditated murder
positive degree
• condition of an adjective or adverb which symbolizes simple quality without comparison or relation to increase or diminution (grammar)
take a degree
• receive an academic title

degree را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی degree

ا.پ.و.ذ ١١:٢٤ - ١٣٩٦/٠٥/٣٠
درجه
|

mohammad javad ١٢:٥١ - ١٣٩٦/٠٩/٠٣
درجه-زاویه-مقدار
|

mahammad javad ١٥:٣٥ - ١٣٩٦/٠٩/٠٣
درجه-زاویه-مقدار
a unit of measurement
|

محمد علی کریمی ١٠:٢٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
معنیto a great degree ، عمدتاً ، اساسأ، اصلأ،علی الخصوص
|

shiva_sisi‌ ١٧:٣٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
a unit of measurement
|

محمد مهدی صحبتی ١٥:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
دمای هوا درجه ی هوا :a unit ofmeasurement
|

پویا ١٢:٠٦ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
فارنهایت
|

حسام ٢١:٠٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٣
حوزه تحصیلی دانشگاهی
|

کاربر آبادیس ٠٤:٣٢ - ١٣٩٨/٠١/١٨
مدرک
|

مبینا ٢٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
یک واحد انداره گیری
|

مهران ١٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٥/٣١
درجه هوا
|

پیشنهاد شما درباره معنی degree



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ا.امين > دادرسان
کورش شیرازی > یاقچی یول
فرشاد > paraphrase
کورش شیرازی > یاقچی
پیمان > nonchalance
zb > cross
نعمت الله سیادت مقدم شاعر > وقاهت
Ali > سخن بیهوده

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی degree
کلمه : degree
املای فارسی : دگری
اشتباه تایپی : یثلقثث
عکس degree : در گوگل


آیا معنی degree مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )