انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1069 100 1

delayed

تلفظ delayed
تلفظ delayed به آمریکایی/dəˈleɪd/ تلفظ delayed به انگلیسی/dɪˈleɪd/

معنی: به تاخیر افتاده، معوق

واژه delayed در جمله های نمونه

1. delayed gratification
ترجمه ارضا با تاخیر

2. delayed payments
ترجمه پرداخت‌های معوقه (دیر شده)

3. delayed reaction
ترجمه واکنش با تاخیر،واکنش درنگیده

4. snow delayed our progress
ترجمه برف پیشرفت ما را کند کرد.

5. they delayed so much that the train left
ترجمه آنها آنقدر این دست و آن دست کردند که ترن رفت.

6. pouring rain delayed our trip
ترجمه باران شدید سفر ما را به تعویق انداخت.

7. the jury delayed a verdict for several hours
ترجمه هیئت منصفه صدور رای را چندین ساعت به تاخیر انداخت.

8. her going was delayed
ترجمه رفتن او به تاخیر افتاد.

9. mina's arrival was delayed two hours
ترجمه ورود مینا دو ساعت به تاخیر افتاد.

10. our flight was delayed two hours
ترجمه پرواز ما دو ساعت عقب افتاد (به تاخیر افتاد).

11. their going was delayed
ترجمه عزیمت آنها عقب افتاد.

12. captain javadi's promotion was delayed for two years
ترجمه ترفیع سروان جوادی دو سال به تعویق افتاد.

13. the plane's departure was delayed for two hours
ترجمه حرکت هواپیما دو ساعت به تاخیر افتاد.

14. the broadcast of the program was delayed
ترجمه پخش برنامه عقب افتاد.

15. the parliament resolved that the elections be delayed
ترجمه مجلس رای داد که انتخابات دیرتر انجام شود.

16. the expedition of reinforcements to the front was delayed
ترجمه گسیل نیروهای کمکی به جبهه به تعویق افتاد.

17. The government has delayed publication of the trade figures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت انتشار ارقام تجاری را به تعویق انداخته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت انتشارات ارقام تجاری را به تأخیر انداخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The occurrence of storms delayed our trip.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقوع طوفان‌ها سفر ما را به تاخیر انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقوع طوفان سفر ما را به تأخیر انداخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The driver delayed the drive until the weather cleared.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راننده تا زمانی که هوا صاف شد رانندگی را به تعویق انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راننده تا زمانی که آب و هوا پاک شود، درایو را تاخیر می اندازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The return flight of the aircraft was delayed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرواز برگشت هواپیما به تاخیر افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرواز برگشت هواپیما به تعویق افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Delayed flights have a ripple effect. Just one late flight could be carrying passengers for a dozen connecting services.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پروازهای با تاخیر باعث ایجاد یک اثر ریپل (موج‌دار)می‌شوند تنها یک پرواز دیروقت می‌تواند مسافران را برای چندین سرویس اتصال حمل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرواز تاخیری یک اثر موج دار است فقط یک پرواز اواخر می تواند حمل و نقل مسافر برای دوازده خدمات ارتباطی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف delayed

به تاخیر افتاده (صفت)
delayed
معوق (صفت)
delayed , postponed

معنی عبارات مرتبط با delayed به فارسی

(فیزیک - نوترون افشانده شده از مواد دارای نیم زیست) نوترون درنگیده

معنی کلمه delayed به انگلیسی

delayed
• held up, postponed, put off, impeded, deferred
delayed action
• postponed operation or performance
delayed action bomb
• bomb that is set to explode at a specific time
delayed destruct
• explosion which does not detonate immediately upon impact
delayed judgement
• judgment which has been postponed to a later date
delayed justice
• justice which is not administered immediately

delayed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

noname ١٢:٤٠ - ١٣٩٦/١١/١٣
به عقب انداختن
|

Tabasom ٢٣:٠٦ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
وقفه پیش آمدن در هر کاری

برای مثال
Your flight has been delayed
پرواز شما به تاخیر افتاده
|

میلاد ایزدجو ١٤:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٣
هنگ کردن.
|

مهسا قربانی ١١:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
به تاخیر افتادن
|

Hossein ٢٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٧
با تاخیر:
Your flight is delayed today
پروازتون با تاخیره امروز.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

نگار > lagophthalmos
محدثه فرومدی > qualify
سالین > هنبانه بورینه
محمد رومزی > discriminant validity
منصوره > do your bit
یونس > نام قدیم سنندج
حمید > مراسم بزرگداشت
محدثه فرومدی > international

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی delayed
کلمه : delayed
املای فارسی : دلید
اشتباه تایپی : یثمشغثی
عکس delayed : در گوگل


آیا معنی delayed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )