برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1314 100 1

deliberate

/dəˈlɪbərət/ /dɪˈlɪbəreɪt/

معنی: عمدی، سنجیدن، اندیشه کردن، تعمق کردن، کنکاش کردن، تعمد کردن
معانی دیگر: از روی تعمد، خود خواسته، عمدا، آگاهانه، (بادقت و سنجش جوانب) سنجیده، ژرفنگرانه، حساب شده، دقیق، (با دقت و سنجیدن جوانب) مورد ملاحظه قرار دادن، ژرفنگری کردن، ژرف اندیشی کردن، مداقه کردن، ژرف روی کردن، بی شتاب، باتانی، ناشتاب، عمدا انجام دادن، تعمدا

واژه deliberate در جمله های نمونه

1. The patriot sneered when asked to stand on the same platform with the man who was accused of being a traitor.
وطن پرست پوزخندی زد، وقتی که درخواست کردند (از او) تا بایستد روی همان جایگاه شخصی که متهم شده بود به وطن فروش بودن

2. No villain is worse than a traitor who betrays his country.
هیچ رذلی بدتر نیست از خائنی که خیانت کند به کشور خود

3. Do not call him a traitor unless you can verify the charge.
خطاب نکنید او را یک خائن، مگر اینکه شما بتوانید اثبات کنید اتهامش را

4. a deliberate lie
دروغ عمدی

5. with deliberate haste
با شتاب حساب شده

6. he took deliberate aim
او با دقت نشانه گرفت.

7. his tardiness was deliberate
دیر آمدن او تعمدی بود.

8. their religious reasoning is full of fallacies and deliberate lies
استدلال‌های دینی آنها پر است از سفسطه و دروغ عمدی.

9. Take time to deliberate; but when the time for action arrives, stop thinking and go in.
[ترجمه آرمان مسگری] برای تفکر ، زمان بگذارید . ولی زمان عمل که فرارسید ، تفکر را متوقف کنید و دست به کار شوید .
...

مترادف deliberate

عمدی (صفت)
picked , aforethought , prepense , deliberate , intentional , purposeful , premeditated , designed
سنجیدن (فعل)
measure , rate , estimate , value , consider , deliberate , evaluate , assay , figure out , weigh , compare , ponder , meter , reckon up
اندیشه کردن (فعل)
deliberate , meditate , bethink , ponder , trow , cogitate , ruminate , muse
تعمق کردن (فعل)
consider , deliberate , think over , ponder , perpend , turn over
کنکاش کردن (فعل)
consult , deliberate
تعمد کردن (فعل)
deliberate

معنی deliberate در دیکشنری تخصصی

[حقوق] شور کردن، غور کردن، بررسی کردن، عمدی

معنی کلمه deliberate به انگلیسی

deliberate
• discuss, debate; carefully consider
• carefully considered, intentional; slow, unhurried, methodical
• if something that you do is deliberate, you intended to do it.
• a deliberate action or movement is slow and careful.
• if you deliberate, you think about something carefully before making a decision.
deliberate attack
• intentional aggression, intentional assault or offensive
deliberate planning
• careful planning

deliberate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shiner
از قصد و از روی نیت
افشین حاجی طرخانی
deliberate about (someone or something) : گفت و گو با کسی یا چیزی -اغلب برای مدتی طولانی
deliberate over (someone or something): درنظر گرفتن، گفت و گو با کسی یا چیزی-اغلب برای مدتی طولانی
deliberate about someone or something/ deliberate on: فکر کردن به کسی یا چیزی
deliberate over someone or something: گفت و گو و موافقت با کسی یا چیزی

https://idioms.thefreedictionary.com/deliberate
k lover
ژرفنگر
میلاد علی پور
مشورت، بحث، گفتگو، رأی
عباس نعمتی فر
آرام و بادقت
He approached her with slow, deliberate steps.
She spoke in a slow and deliberate way.
He moved at a deliberate pace.
Daviddd
در معنای صفت "عمدی" و در معنای فعل که لغت فرمالی هم هست به معنی" ارزیابی کردن" یا" دو دوتا چهارتا کردن"

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deliberate
کلمه : deliberate
املای فارسی : دلیبرت
اشتباه تایپی : یثمهذثقشفث
عکس deliberate : در گوگل

آیا معنی deliberate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )