انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 953 100 1

delicacy

تلفظ delicacy
تلفظ delicacy به آمریکایی/ˈdeləkəsi/ تلفظ delicacy به انگلیسی/ˈdelɪkəsi/

معنی: دقت، ظرافت، حساسیت، خوراک لذیذ
معانی دیگر: (طعم و بو و بافت و غیره) خوشایندی، خوشمزگی، خوشبویی، نرمی و لطافت، نازکی، نازک سرشتی، (مزاج و سلامتی) آسیب پذیری، ضعف، (مستلزم مهارت و دقت) حساسیت، گیوری، (مستلزم ظرافت و دقت در لذت بری و بهره گیری) ظرافت، (حساسیت در ساختمان یا عمل) ریزه کاری، دقت عمل، (دقت و ملاحظه کاری و در نظر گرفتن احساسات دیگران) ملاحظه کاری، ملاحظه، پایشگری، پاسگری، نازک بینی، (خوراک خوشمزه و خوب) گواران، گوار خوراک، بزماورد

واژه delicacy در جمله های نمونه

1. the delicacy of a baby's skin
ترجمه لطافت پوست نوزاد

2. the delicacy of a compass
ترجمه دقت عمل یک قطب‌نما

3. the delicacy of a crystal vase
ترجمه ظرافت یک گلدان بلور

4. the delicacy of a petal
ترجمه نازکی برگ گل

5. the delicacy of an elderly person's health
ترجمه آسیب‌پذیری مزاج شخص سالخورده

6. the delicacy of his musical taste
ترجمه ظرافت طبع او در موسیقی

7. the delicacy of the political situation
ترجمه حساسیت اوضاع سیاسی

8. negotiations of great delicacy
ترجمه مذاکرات بسیار حساس

9. he acted with extreme delicacy
ترجمه او با کمال ظرافت رفتار کرد.

10. Quails' eggs are considered to be a delicacy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تخم‌ها به عنوان یک ظرافت تلقی میشن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تخم مرغ بلدرچین به عنوان یک ظرافت در نظر گرفته می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Her singing has both warmth of sound and delicacy of nuance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آواز او هر دو گرم و لطیف است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آواز او هر دو گرما از صدا و ظرافت خالص است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She handled the situation with great sensitivity and delicacy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او این وضعیت را با حساسیت و احتیاط بسیار خوب اداره می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او وضعیت را با حساسیت و ظرافت عالی مدیریت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Smoked herring is a local delicacy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دود ماهی دودی یک غذای محلی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاه ماهی دودی یک ظرافت محلی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Both countries are behaving with rare delicacy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو کشور با ظرافت خاصی رفتار می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو کشور با ظرافت نادر رفتار می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The man felt a delicacy about balancing between his mother and his wife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مرد احساس کرد که بین مادرش و همسرش تعادلش را حفظ کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مرد ظرافت در مورد تعادل بین مادر و همسرش احساس کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Fresh sea bass is a great delicacy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک ماهی خاردار تازه یک ظرافت فوق‌العاده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تازه دریای باس یک ظرافت عالی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف delicacy

دقت (اسم)
resolution , accuracy , precision , attention , punctuality , exactitude , severity , delicacy , nicety , certitude , definitude , double precision , finesse
ظرافت (اسم)
agility , adroitness , delicacy , elegance , grace , airiness , daintiness , concinnity , jocularity , gumption , jocosity , quick-wittedness , wittiness
حساسیت (اسم)
friction , liking , delicacy , allergy , sensitivity , sensibility , keenness , sensitometer
خوراک لذیذ (اسم)
delicacy , regale

معنی کلمه delicacy به انگلیسی

delicacy
• fragility, sensitivity; choice food
• if something has delicacy, it is graceful and attractive.
• if you do or say something with delicacy, you do or say it carefully and tactfully because you do not want to offend anyone.
• a delicacy is a rare or expensive food, considered especially nice to eat.

delicacy را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی delicacy

Negar ١٩:٠٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
غذای خوشمزه و گران
|

حسن امامی ٢١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
دلپذیر
|

alinp ٢٠:٢٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢٣
تدبیر
|

سعید فرجی ٠٩:٢٩ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
لذیذ
|

پیشنهاد شما درباره معنی delicacy



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی delicacy
کلمه : delicacy
املای فارسی : دلیککی
اشتباه تایپی : یثمهزشزغ
عکس delicacy : در گوگل


آیا معنی delicacy مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )