انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 891 100 1

delicate

تلفظ delicate
تلفظ delicate به آمریکایی/ˈdeləkət/ تلفظ delicate به انگلیسی/ˈdelɪkət/

معنی: حساس، خوش ریخت، لاغر، لطیف، باریک، ظریف، خوش طعم، نازک بین، خوش مزه
معانی دیگر: خوشایند، دلچسب، دلپذیر، لذیذ، (ساختمان یا بافت یا کیفیت) ظریف، نازک، نرم، پاژ، نازک سرشت، پر ریزه کاری، موشکافانه، دارای ظرافت و حساسیت، زودشکن، زودآسیب، گزندپذیر، آسیب پذیر، نرم دل، علیل مزاج، زود بیمار، مافنگی، (وضع و غیره) حساس، سرنوشت ساز، اندیش سز (سزاوار اندیشه و تعمق و مهارت)، با ملاحظه، ملاحظه کار، پاسگر، پایشگر، موی بین، زودانگیخت، پرمهارت، زود دریاب، زودرنج، مشکل پسند، نازک نارنجی

واژه delicate در جمله های نمونه

1. delicate cloth
ترجمه پارچه‌ی نرم و نازک

2. delicate colors
ترجمه رنگ‌های دلپذیر

3. a delicate apparatus regulates the temperature inside the space capsule
ترجمه دستگاه دقیقی حرارت درون کپسول فضایی را تنظیم می‌کند.

4. a delicate balance of powers
ترجمه موازنه‌ی دقیق نیروها

5. a delicate child
ترجمه کودک رنجور

6. a delicate design
ترجمه طرح ظریف

7. a delicate difference
ترجمه تفاوت ظریف و اندک

8. a delicate flavor
ترجمه طعم لذیذ

9. a delicate instrument
ترجمه ابزار دقیق و حساس

10. a delicate odor
ترجمه بوی خوش

11. a delicate red color
ترجمه رنگ قرمز ملایم

12. a delicate sense of smell
ترجمه حس بویایی حساس

13. a delicate situation
ترجمه وضعیت حساس

14. a delicate stomach
ترجمه معده‌ی حساس

15. a delicate vase
ترجمه گلدان ظریف (زود شکننده)

16. the delicate machinery of a wrist watch
ترجمه دستگاه دقیق و حساس یک ساعت مچی

17. the delicate operations of the human brain
ترجمه کنش‌های حساس مغز انسان

18. on delicate ground
ترجمه در موقعیت حساس

19. a child's delicate skin
ترجمه پوست لطیف کودک

20. a host of delicate and indeterminable questions
ترجمه انبوهی از پرسش‌های حساس و غیرقابل رسیدگی

21. he has a delicate ear for music
ترجمه گوش او نسبت به موسیقی حساس است.

22. a guitar player with a delicate touch
ترجمه گیتار زن که با ظرافت می‌نوازد

23. These delicate plants need careful nurturing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گیاهان ظریف به مراقبت زیاد نیاز دارن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این گیاهان ظریف نیاز به پرورش دقیق دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The eye is one of the most delicate organs of the body.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چشم یکی از the اعضای بدن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشم یکی از اندام های ظریف ترین بدن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. He noticed her long delicate fingers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انگشت‌های دراز و ظریفش را دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او انگشتان ظریف و طولانی خود را متوجه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Please don't joke about such a delicate subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا درباره این موضوع حساس شوخی نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا در مورد چنین موضوعی ظریف شوخی نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Peaches have delicate skins which are easily bruised.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Peaches پوست ظریفی دارند که به راحتی کبود می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هلو دارای پوست های ظریف است که به راحتی کبود می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Large dams have harmed Siberia's delicate ecological balance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سده‌ای بزرگ به تعادل اکولوژیکی سیبری آسیب رسانده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سدهای بزرگ به تعادل پوستی سیبری آسیب رسانده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. Tourists often disturb the delicate balance of nature on the island.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گردشگران اغلب تعادل ظریف طبیعت در جزیره را مختل می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گردشگران اغلب تعادل ظاهری طبیعت در جزیره را مختل می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Delicate and valuable books are kept in an air-conditioned annexe to the main library.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظریف و کتاب‌های با ارزش در یک ساختمان تهویه مطبوع به کتابخانه اصلی نگهداری می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کتاب های با ارزش و ارزشمند در یک افزونه تهویه مطبوع به کتابخانه اصلی نگهداری می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف delicate

حساس (صفت)
alive , acute , keen , sensitive , susceptible , delicate , touchy , tender , exquisite , vigilant , sensate , sentient , stark , techy , sensory , kittle , passible , sharp-nosed , soft-boiled , thin-skinned , supersensitive , susceptive , ticklish
خوش ریخت (صفت)
delicate , graceful , airy-fairy , dainty , shapely , clean-limbed , well-built , well-made
لاغر (صفت)
slight , gaunt , harsh , delicate , wizen , lean , weak , angular , skinny , thin , slim , emaciated , atrophic , spare , meager , exiguous , twiggy , gracile , scrannel , slink , lenten , scraggy , slab-sided , slimpsy , slimsy , unmelodious
لطیف (صفت)
fine , delicate , tender , gentle , soft , subtle , rare , fair , elegant , benignant , benign , fragile , tenuous , refined , precious , volatile , gossamer , incomparable
باریک (صفت)
delicate , tender , narrow , thin , capillary , strait , fragile , reedy , slender , tenuous , linear , thready , gracile
ظریف (صفت)
fine , delicate , gentle , graceful , subtile , elegant , chi-chi , witty , jocular , chichi , joky , minikin , precieux
خوش طعم (صفت)
delicate , mellow , dainty , piquant , savory , tasty , palatable , delicious , toothsome
نازک بین (صفت)
delicate
خوش مزه (صفت)
yummy , delicate , luscious , piquant , savory , flavorous , tasty , palatable , delicious , toothsome , zesty , flavored , zestful , sapid , gustable , interesting , jestful

معنی delicate در دیکشنری تخصصی

delicate
[ریاضیات] ظریف
[نساجی] رنگ کمرنگ

معنی کلمه delicate به انگلیسی

delicate
• fragile, easily broken; sensitive
• something that is delicate is narrow and graceful or attractive.
• a delicate colour, taste, or smell is pleasant and not intense.
• a delicate object is fragile and needs to be handled carefully.
• a delicate movement is gentle, controlled, and not at all clumsy.
• a delicate situation or problem needs very careful, tactful treatment.
• a delicate sense or a delicate scientific instrument is capable of noticing very small changes or differences.
• someone who is delicate is often ill; an old-fashioned use.
delicate balance
• subtle balance, state of equilibrium which is very fragile
delicate fabric
• fabric that is easily damaged; fragile web of communication
delicate fabric of understanding
• fragile web of communication upon which relationships are built
delicate hint
• small hint, hint which is not very clear or obvious
delicate matter
• fine matter, sensitive issue
delicate subject
• touchy subject, sensitive issue

delicate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی delicate

آزاده نوری ١١:١٩ - ١٣٩٧/٠١/١٦
حریر(پارچه)
|

Samyar ١٣:١٦ - ١٣٩٧/١١/٢٥
خوش قیافه، تمیز
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٤٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
دلنشین
|

پیشنهاد شما درباره معنی delicate



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی delicate
کلمه : delicate
املای فارسی : دلیکت
اشتباه تایپی : یثمهزشفث
عکس delicate : در گوگل


آیا معنی delicate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )