برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1323 100 1

demurely


بسنگینی، باازرم، باوقاروشرم ساختگی

واژه demurely در جمله های نمونه

1. the widdow sat demurely on the chair
بیوه‌زن سنگین و رنگین روی صندلی نشست.

2. The blouse had a demurely high neckline.
[ترجمه ترگمان]بلوز یقه high داشت
[ترجمه گوگل]بلوز دارای یک گردنبند فوق العاده بالا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She sat demurely on the edge of her chair.
[ترجمه ترگمان]او با وقار و وقار روی لبه صندلی‌اش نشسته بود
[ترجمه گوگل]او به آرامی در لبه صندلی خود نشسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She sat with her hands folded demurely in her lap.
[ترجمه ترگمان]او در حالی که دست‌ها را روی زانوهایش گذاشته بود، نشسته بود
[ترجمه گوگل]او با دستانش به آرامی در دامانش نشسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. 'I'll think about it,' she said demurely.
[ترجمه ترگمان]او موقرانه گفت: در این مورد فکر می‌کنم
[ترجمه گوگل]او گفت: 'من در مورد آن فکر خواهم کرد '
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه demurely به انگلیسی

demurely
• modestly, unassumingly, shyly; reservedly

demurely را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
با تبختر، متبخترانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی demurely
کلمه : demurely
املای فارسی : دمورلی
اشتباه تایپی : یثئعقثمغ
عکس demurely : در گوگل

آیا معنی demurely مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )