انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 949 100 1

departed

تلفظ departed
تلفظ departed به آمریکایی/dəˈpɑːrtəd/ تلفظ departed به انگلیسی/dɪˈpɑːtɪd/

رفته، عزیمت کرده، رهسپار (شده)، گذشته، طی شده، مرده، مرحوم، متوفی، درگذشته مرحوم

واژه departed در جمله های نمونه

1. the departed
ترجمه مرده،مردگان،رفتگان

2. a prayer for the soul of the departed
ترجمه دعایی به روح مردگان

3. They departed on their different ways.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها به شیوه‌های مختلف از آن‌ها جدا شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از راه های مختلفشان رفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We departed for London at 10 am.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ساعت ۱۰ صبح عازم لندن شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در ساعت 10 صبح به لندن رفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He departed for Ameri-ca this morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امروز صبح از اینجا رفت بیرون
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او امروز صبح از آمریكا گذشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The train departed Amritsar at 15 p. m.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قطار ساعت ۱۵ بعد از ظهر Amritsar را ترک کرد متر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قطار آمریتسار 15 پایی را ترک کرد متر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. When she had departed, they fell to fighting among themselves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از آن که از اتاق بیرون رفت، در میان خود به جنگ پرداختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که او را ترک کرده بود، آنها در میان خود سقوط کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. John is pensioned by the employer and has departed from the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جان توسط کارفرما تخصیص داده می‌شود و از شرکت بیرون رفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جان از سوی کارفرما بازنشسته شده و از شرکت خارج شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In his speech, the President departed from his text only once.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رئیس‌جمهور در سخنرانی خود تنها یک‌بار از متن خود خارج شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سخنرانی خود، رئیس جمهور از متن خود تنها یکبار از آنجا خارج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. On this occasion we departed from our normal practice of holding the meetings in public.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این موقعیت، ما از روال معمول خود برای برگزاری جلسات در ملا عام بیرون رفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از این به بعد ما از عمل عادی ما برای برگزاری جلسات در عموم کنار رفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In the morning Mr McDonald departed for Sydney.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در صبح آقای مک‌دونالد عازم سیدنی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صبح آقای مک دونالد برای سیدنی رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I departed to my own country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به کشور خودم رفتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به کشور خودم رفتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The old man talked about the departed triumphs of his youth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیرمرد درباره پیروزی‌های بزرگ جوانی خود سخن می‌گفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیرمرد در مورد پیروزی های از دست رفته جوانانش صحبت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It arrived that the manager had already departed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به این نتیجه رسید که مدیر از پیش رفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اتفاق افتاد که مدیر قبلا از آنجا بیرون رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با departed به فارسی

مرده، مردگان، رفتگان

معنی کلمه departed به انگلیسی

departed
• gone; deceased, dead, at rest
• departed friends or relatives are people who have died; a formal word.
departed this life
• died, passed away
departed this world
• died, passed away
the departed
• the dead

departed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی departed

ebitaheri@gmail.com ٢٠:٤١ - ١٣٩٦/١١/١٢
جدا مانده ، جدا افتاده
|

pariR ٢٠:٠٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
پروازکردن هواپیما(خیلی وقت پیش)
|

پیشنهاد شما درباره معنی departed



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی departed
کلمه : departed
املای فارسی : دپارتد
اشتباه تایپی : یثحشقفثی
عکس departed : در گوگل


آیا معنی departed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )