انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 891 100 1

واژه departure در جمله های نمونه

1. his departure is definite
ترجمه رفتن او حتمی است.

2. his departure is improbable
ترجمه رفتن او بعید است.

3. his departure made his mother desolate
ترجمه رفتن او مادرش را غمزده کرد.

4. the departure lounge of the airport
ترجمه تالار رهسپاران فرودگاه

5. the departure of our guests
ترجمه رهسپاری میهمانان ما

6. a hasty departure
ترجمه عزیمت شتاب‌آمیز

7. after the departure of the settlers, the area reverted to desert
ترجمه پس از رفتن کوچگران،آن ناحیه دوباره بیابان شد.

8. his abrupt departure
ترجمه عزیمت غیرمنتظره‌ی او

9. his impending departure
ترجمه عزیمت قریب‌الوقوع او

10. his sudden departure
ترجمه عزیمت شتاب آمیز او

11. the plane's departure was delayed for two hours
ترجمه حرکت هواپیما دو ساعت به تاخیر افتاد.

12. their imminent departure
ترجمه عزیمت قریب‌الوقوع آنان

13. an arrival and departure indicator in an airport
ترجمه نشانگر ورود و خروج هواپیماها در فرودگاه

14. he deferred his departure
ترجمه او رفتن خود را به تاخیر انداخت.

15. the arrival and departure schedules of all airplanes
ترجمه برنامه‌ی ورود و خروج کلیه‌ی هواپیماها

16. the time of departure
ترجمه ساعت عزیمت

17. the time of departure is approaching
ترجمه هنگام عزیمت نزدیک می‌شود.

18. technical problems slowed our departure
ترجمه اشکالات فنی عزیمت ما را به تاخیر انداخت.

19. our arrival coincided with her departure
ترجمه ورود ما با عزیمت او همزمان بود.

20. the interim between arrival and departure
ترجمه زمان میان وارد شدن و عزیمت

21. the minister's statments represented a departure from stated government policy
ترجمه اظهارات وزیر نشانگر عدول از سیاست اعلام شده‌ی دولت بود.

22. we decided to delay our departure
ترجمه تصمیم گرفتیم رفتن خود را به تاخیر بیاندازیم.

23. i directed them to prepare for departure
ترجمه به آنها دستور دادم برای رفتن آماده شوند.

24. he was packing his books preparatory to his departure
ترجمه برای مهیا شدن جهت عزیمت داشت کتاب‌های خود را بسته‌بندی می‌کرد.

25. in the light of recent events, we have decided to delay our departure
ترجمه با در نظر گرفتن رویدادهای اخیر تصمیم گرفته‌ایم عزیمت خود را به تعویق بیاندازیم.

26. The plane's departure is on schedule.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حرکت هواپیما در حال برنامه‌ریزی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خروج هواپیما به صورت برنامه ریزی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. I saw Simon shortly before his departure for Russia.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من (سیمون)را کمی قبل از رفتن به روسیه دیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیمون در مدت کوتاهی قبل از خروج از روسیه دیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Trevor Steven entreated them to delay their departure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترور استیون از آن‌ها خواهش کرد که عزیمت خود را به تاخیر بیندازند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترور استیون آنها را وادار به عقب نشینی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. Their departure was hastened by an abnormally cold winter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حرکت آن‌ها در زمستان به طرز غیر معمول سرد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خروج آنها توسط زمستان غیرطبیعی سرد شدید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. For sentimental reasons I wanted to delay my departure until June.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به دلایلی که می‌خواستم قبل از ژوئن به تاخیر بیفتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به دلایل احساسی، من می خواستم تا ماه ژوئن من را ترک کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف departure

انحراف (اسم)
aberrance , deviation , deflection , departure , aberration , perversion , deviance , inclination , leaning , trepan , perturbation , digression , skew , offset , slope , leeway , corruption , deflexion , refraction , fall-off , detour , deviancy , invert , perversity , yaw
حرکت (اسم)
departure , stroke , progress , action , stir , move , movement , motion , travel , gesture , behavior , demeanor , locomotion , poke , gest , stirabout
کوچ (اسم)
departure , colonization , emigration , migration , immigration , decampment
مرگ (اسم)
departure , loss , dying , death , decease , passing
عزیمت (اسم)
departure , resolution , going , intention , flight , determination , outgo
فراق (اسم)
departure , separation , parting

معنی عبارات مرتبط با departure به فارسی

حرگت ناگهانی، عزیمت بدون تشریفات
اغازرویه تازه

معنی departure در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] انحراف ، عدول
[زمین شناسی] عدول، انحراف تصویر یک خط در محور شرقی ـ غربی مرجع. عدول یک خط، اختلاف فواصل نصف النهار یا طول های جغرافیایی انتهاهای خط می باشد. این عدول برای خطی که آزیموت یا بیرینگ آن در ربع شمال شرقی یا جنوب شرقی است، مثبت یا شرقی (برخی اوقات به نام شرقی easting خوانده می شود) و برای خطی که آزیموت یا بیرینگ آن در ربع شمال غربی یا جنوب غربی است، منفی یا غربی (برخی اوقات غربی westing) خوانده می شود. مترادف: اختلاف طول جغرافیایی.
[ریاضیات] فاصله جبری، خروجی، خروج، حرکت، انحراف، شروع حرکت، اندازه ی جبری فاصله
[زمین شناسی] منحنی انحراف در چاه پیمایی، نگاشتی از فاکتورهای تصحیح به کار رفته شده برای اندازه گیری های پیمایش (ظاهری) ثبت شده سوند ویژه طراحی تخمین اندازه گیری های حقیقی تحت شرایط خاص هندسی و فیزیکی. این اصطلاح بصورت جمع معمولاً برای مجموعه هایی از نمودارها بکار می رود که در آنالیز لاگ اندازه گیری مقاومت استفاده می شود.
[نفت] منحنی انحراف
[زمین شناسی] زایگان انحرافی الف)(بوم شناسی دیرین) مجموعه ای را گویند که از خود تنوع شدیداً کاهش یافته ای را به نمایش می گذارد. مترادف: فونای تحلیل رفته یا ناتوان شده. ب) یک فونای قد کوتاه.
[حسابداری] نحراف از بهای تمام شده تاریخی
[ریاضیات] آهنگ خروج
[عمران و معماری] تبدیل خروجی
[زمین شناسی] زاویه انحراف زاویه دقیق بین یک صفحه ساختاری (ساختمانی)و صفحه عمودی مقطع عرضی زمین شناسی که ساختار را به صفحه عمودی مرتبط می کند، مانند آنچه زاویه شیب را به صفحه افقی مرتبط می کند. این زاویه در یک صفحه عمود (قائم) به خط نشانه ی صفحه ساختاری در مقطع عرضی، اندازه گیری می شود (Knutson.1958). مقایسه شود با: زاویه نفوذ.
[ریاضیات] نقطه ی آغاز
[ریاضیات] حرکت غیر منتظره

معنی کلمه departure به انگلیسی

departure
• leaving, going away
• departure is the act of leaving a place.
• if an action is a departure from what was previously planned or what is usually done, it is different from it.
departure lounge
• large waiting lounge where passengers can wait before departure
departure tax
• imposed tax that travelers pay when they leave a country
abrupt departure
• sudden departure, sudden leave
angle of departure
• angle at which something is launched
point of departure
• starting point, place where a journey begins

departure را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی departure

ebitaheri@gmail.com ١٦:٠٢ - ١٣٩٦/٠٨/٠٤
گسیل
|

maryam ١٧:٢٥ - ١٣٩٦/٠٨/١٢
خروج
|

Amir ٠٩:١١ - ١٣٩٦/٠٩/١٦
پرواز خروجی
|

Setare ٠٩:٥٥ - ١٣٩٦/٠٩/١٨
خروج
|

پویانساج ٢٢:٥٣ - ١٣٩٦/١٠/١٧
عزیمت .خروج
|

Majid ٠٨:٤٨ - ١٣٩٦/١٠/١٩
خروج -مقصد
|

فیض ١٤:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٦
سرپیچی
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢١:٥٨ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
رويگرداني، گسست
|

Mojtaba ٢٢:٤٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
تخصصی برق
خروج از جایی به جای دیگر رفتن
مثال:
Angle departure
زاویه خروج
|

نگار موسوی ١٥:٢٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
رفتن به
|

محمدرضا ایوبی صانع ٠٩:١٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
نقطه آغاز حرکت ، مرگ
|

مصطفا ١٨:٣٩ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
پرواز
You have to bear in mind that there is only one departure a day
شما باید در نظر داشته باشید که تنها یک پرواز در روز وجود داره
The 16th of October that's my departure date
شانزدهم اکتبر تاریخ پرواز منه
|

P..... ١٦:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
The act of going away
|

Elahe ٠٩:٣٩ - ١٣٩٨/٠٢/١١
ترک مبدأ
|

Majid ٢٢:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠
عدول
|

پیشنهاد شما درباره معنی departure



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی departure
کلمه : departure
املای فارسی : دپرتور
اشتباه تایپی : یثحشقفعقث
عکس departure : در گوگل


آیا معنی departure مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )