انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 888 100 1

واژه dependent on در جمله های نمونه

1. The talks were dependent on a renunciation of terrorism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این گفتگوها به چشم‌پوشی از تروریسم وابسته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مذاکرات به انزوای تروریسم بستگی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. You can't be dependent on your parents all your life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو نباید به پدر و مادرت وابسته باشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نمی توانید وابسته به والدین خود زندگی خود را تمام کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The local economy is overwhelmingly dependent on oil and gas extraction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقتصاد محلی به شدت وابسته به استخراج نفت و گاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقتصاد محلی به طور عمده وابسته به استخراج نفت و گاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He is dependent on his wife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به همسرش وابسته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او وابسته به همسرش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The festival is heavily dependent on sponsorship for its success.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جشنواره به شدت به حمایت از موفقیت خود وابسته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جشنواره به شدت به حمایت از موفقیت آن وابسته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Many families on a low income are dependent on state support.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از خانواده‌ها براساس درآمد پایین به حمایت دولت وابسته هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از خانواده های کم درآمد وابسته به حمایت دولت هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Married women have traditionally been treated as dependent on their husbands.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زنان متاهل به طور سنتی به شوهران خود وابسته هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زنان متاهل به طور سنتی به شوهرانشان وابسته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He has a mother completely dependent on him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مادری دارد که کاملا به او وابسته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک مادر کاملا وابسته به او دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Norway's economy is heavily dependent on natural resources.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقتصاد نروژ به شدت وابسته به منابع طبیعی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقتصاد نروژ به شدت وابسته به منابع طبیعی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Many of the patients are closely dependent on staff for day-to-day emotional support.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از بیماران از شدت حمایت عاطفی روز به روز به کارکنان وابسته هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از بیماران به طور جدی وابسته به کارکنان برای حمایت روزمره عاطفی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They are almost totally dependent on Western know-how.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها تقریبا به طور کامل به دانش غرب وابسته هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تقریبا کاملا وابسته به دانش فنی غرب هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The country's economy is dependent on tourism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقتصاد کشور وابسته به صنعت گردشگری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقتصاد کشور وابسته به گردشگری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A child's development is dependent on many factors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رشد کودک به عوامل بسیاری وابسته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توسعه کودک بستگی به عوامل بسیاری دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The number of single-parent families dependent on the state has risen enormously in recent years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعداد خانواده‌های مجرد وابسته به دولت در سال‌های اخیر به میزان زیادی افزایش‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعداد خانواده های تک فرزند وابسته به دولت در سال های اخیر به شدت افزایش یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Whether I go to university or not is dependent on what exam grades I get.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اینکه من به دانشگاه بروم یا نه به اینکه چه نمرات امتحانی دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا من به دانشگاه می روم یا نه، وابسته به امتحان امتحانم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی dependent on در دیکشنری تخصصی

dependent on
[ریاضیات] وابسته به، مربوط به، وابسته به

معنی کلمه dependent on به انگلیسی

dependent on
• contingent upon
be dependent on
• be reliant upon

dependent on را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی dependent on

ebitaheri@gmail.com ١٦:٢٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
در گرو ، بسته به ، در پیوند(با) ، گره خورده با ، در ارتباط(با)
|

Miss.Tanɦa ١٧:٠٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
بسته به
|

پیشنهاد شما درباره معنی dependent on



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی dependent on مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )