برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1281 100 1

depersonalize

/diˈpɜːrsənəˌlaɪz/ /diˈpɜːsənəˌlaɪz/

فردیت زدایی کردن، تشخص زدایی کردن، کیستی زدایی کردن، فاقد شخصیت کردن، بی شخصیت کردن

واژه depersonalize در جمله های نمونه

1. He thinks that wearing school uniform depersonalizes children.
[ترجمه ترگمان]او فکر می‌کند که یونیفرم مدرسه بچه‌ها را به تن می‌کند
[ترجمه گوگل]او تصور می کند که پوشیدن لباس مدرسه شخصیت کودکان را از بین می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Try to depersonalize conflicts. Instead of a "me versus you" mentality, visualize an "us versus the problem" scenario.
[ترجمه ترگمان]سعی کنید به حل و فصل اختلافات بپردازید به جای یک \"من درمقابل شما\"، یک \"ما درمقابل مشکل\" را تجسم کنید
[ترجمه گوگل]سعی کنید انحرافات شخصی را انحصار کنید به جای یک ذهنیت 'من در برابر شما'، یک سناریوی 'ما در برابر مشکل' را تجسم کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Will computers depersonalize human interactions?
[ترجمه ترگمان]آیا کامپیوترها تعاملات انسانی را نابود می‌کنند؟
[ترجمه گوگل]آیا کامپیوترها تعاملات انسانی را انحصار می کنند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Without recognition, people lose interest in success. Without recognition, people become depersonalized and anonymous.
...

معنی کلمه depersonalize به انگلیسی

depersonalize
• make impersonal; deprive of personality, remove individual traits and identity (also depersonalise)

depersonalize را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صادق جباری
شخصیت‌زدایی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی depersonalize
کلمه : depersonalize
املای فارسی : دپرسنلیز
اشتباه تایپی : یثحثقسخدشمهظث
عکس depersonalize : در گوگل

آیا معنی depersonalize مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )