برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1357 100 1

deploy

/dəˌplɔɪ/ /dɪˈploɪ/

معنی: گسترش، بحالت صف دراوردن، قرار دادن قشون، گسترش یافتن
معانی دیگر: (ارتش) آرایش نظامی دادن، رزم آرایی کردن، (قشون را) گستردن، صف آرایی کردن یا شدن، مستقر کردن یا شدن، جایگیر شدن یا کردن، (مجازی) جایگزین کردن یا شدن، جبهه

واژه deploy در جمله های نمونه

1. The infantry began to deploy at dawn.
[ترجمه ترگمان]پیاده‌نظام سپیده‌دم شروع به حرکت کرد
[ترجمه گوگل]پیاده نظام در خورشید شروع به کار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The general ordered his men to deploy in order to meet the offensive of the enemy.
[ترجمه فواد بهشتی] ژنرال به مردانش دستور داد تا برای مقابله با تهاجم دشمن اعزام شوند
|
[ترجمه ترگمان]ژنرال به سربازان خود دستور داد تا برای مقابله با حمله دشمن مستقر شوند
[ترجمه گوگل]عموم به مردانش دستور داد تا برای مقابله با تهاجم دشمن اعزام شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The military commanders won't deploy their land forces until they're satisfied that the air attacks have done their job.
[ترجمه ترگمان]فرماندهان نظامی نیروهای زمینی خود را تا زمانی که مطمئن شوند حملات هوایی کارشان را انجام داده‌اند، مستقر نخواهند کرد
[ترجمه گوگل]فرماندهان نظامی نیروهای زمینی خود را تا زمانی که متوجه شده اند که حملات هوائی شغل خود را انجام داده اند، تحویل نمی دهند
[ ...

مترادف deploy

گسترش (اسم)
extension , spread , propagation , expanse , deploy , deployment
بحالت صف دراوردن (فعل)
deploy
قرار دادن قشون (فعل)
deploy
گسترش یافتن (فعل)
spread , circumfuse , outspread , deploy

معنی کلمه deploy به انگلیسی

deploy
• be spread out or arranged strategically (of troops, etc.); spread out; move into a position of readiness
• to deploy troops or resources means to organize or position them so that they are ready for immediate action.

deploy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن احمدیانی
حمل و نقل
فرزانه
1.به کار گرفتن به شیوه موثر2. قشون کشی
آ-ف
به کار بردن و پیاده کردن (اگر مثلا منظور مطلب یامکالمه باشد)
میلاد علی پور
رشد کردن
هادی
فرستادن نیروی نظامی
مجتبی
Deploying or Deployment =
بهینه سازی
مصرف بهینه
بهینه کردن
محمد ضایی بیگدلی
deployed
تهیه و تدارک دیده شده، بسیج شده، آماده شده
بهروز
قرار دادن deployed = قرار گرفته ، قرار داده شده
مستقر، استقرار داده شده
اردوان طالبي
اعزام كردن(نيروي نظامي)
سعید پارساپور
در موضع قرار گرفتن ، مستقر شدن، آرایش تاکتیکی یافتن، استقرار یافتن.
محدثه فرومدی
deploy : به کار گرفتن
deployed : به کار رفتن
Ms
deploy:(formal)to use sth for a particular purpose یکی از معانی deploy
استفاده کردن (که در رایتینگ بیشتر دیده میشود)
میلاد علی پور
تنظیم شدن/کردن
حسن مافی
گاهی در معنای به کار افتادن استفاده میشه
به طور مثال
The message has been deployed throughout the system
یعنی پیام ارسال شده و در سیستم شروع به حرکت کرده یا به عبارتی پیام به کار افتاده
eli.zk
1)TO USE SB OR STH
2)در حالت نظامی به معنی اماده باش بودن
خیری
اعزام کردن سرباز ها

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deploy
کلمه : deploy
املای فارسی : دپلی
اشتباه تایپی : یثحمخغ
عکس deploy : در گوگل

آیا معنی deploy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )