برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1319 100 1

deposit

/dəˈpɑːzət/ /dɪˈpɒzɪt/

معنی: سپرده، پول، ته نشست، بیعانه، گرو، ته نشین، گذاشتن، سپردن، کنار گذاشتن، ذخیره سپردن، تهنشین کردن، به حساب بانک گذاشتن
معانی دیگر: (به حساب بانکی) ریختن، واریز کردن، (چک) به حساب گذاشتن، سپرده (بانکی و غیره)، مبلغ به حساب ریخته شده، وجه امانی، ودیعه، وجه الضمان، سپردگانی، گروی، وثیقه، به جا گذاشتن، قرار دادن، از خود باقی گذاشتن، رسوب کردن، ته نشین شدن یا کردن، درده بستن، فروگذاشت کردن، لرد بستن، نهشت، سپارش، به حساب ریزی، ودیعه پردازی، امانت سپاری، ودیعه دادن، (پول) گروی دادن، پیش قسط دادن، سپردگانی دادن، پیش پرداخت کردن، بیعانه دادن، وثیقه گذاشتن، رجوع شود به: depository، vt : ته نشین کردن

واژه deposit در جمله های نمونه

1. deposit account
حساب سپرده

2. deposit rate
میزان بهره‌ی سپرده

3. deposit receipt
برگ رسید سپرده

4. pelagic deposit
نهشت دریا میانی

5. call deposit account
حساب سپرده‌ی دیداری (عندالمطالبه)

6. on deposit
(مبلغ موجود) در حساب،سپرده شده،به امانت گذاشته شده

7. a fixed deposit
سپرده‌ی ثابت

8. a subglacial deposit
نهشت زیر یخرود

9. there was a black deposit at the bottom of the bottle
رسوب سیاهی در ته بطری قرار داشت.

10. to offset items of deposit and withdrawal
اقلام به حساب گذاشته شده و از حساب برداشت شده را موازنه کردن

11. do you have enough money for the deposit on the house?
پول کافی برای ودیعه‌ی خانه دارید؟

12. we decided to prove up the copper deposit
ما تصمیم گرفتیم که نهشت (معدن) مس را امتحان کنیم.

13. when you order something you have to pay a deposit
وقتی که چیزی را سفارش می‌دهید باید ودیعه بدهید ...

مترادف deposit

سپرده (اسم)
deposit , guarantee , trust fund
پول (اسم)
handsel , deposit , shiner , money , dough , specie , rhino , payment , fee , currency , purse , denomination , riches , lucre , gold , lolly , moolah , remittance , pelf , wampum
ته نشست (اسم)
sediment , deposit
بیعانه (اسم)
earnest , deposit , pledge , earnest money
گرو (اسم)
surety , gage , gauge , security , deposit , stake , pledge , pawn , mortgage , encumbrance , hostage
ته نشین (اسم)
residual , alluvium , sediment , tartar , deposit , residue , lees , dreg
گذاشتن (فعل)
leave , cut , stead , lodge , place , attach , have , put , let , deposit , infiltrate
سپردن (فعل)
surrender , confide , deposit , award , entrust , consign , commit , intrust , depute , reposit
کنار گذاشتن (فعل)
shunt , reserve , deposit , overrule , bypass , shelf , lay away , pretermit
ذخیره سپردن (فعل)
deposit
تهنشین کردن (فعل)
deposit
به حساب بانک گذاشتن (فعل)
deposit

معنی عبارات مرتبط با deposit به فارسی

حساب سپرده
میزان بهره ی سپرده
برگ رسید سپرده
بانک پس انداز، صندوق پس انداز
(بانکداری) گواهینامه ی سپرده، (ورقه ی رسید) سپرده ی ثابت، گواهی پول سپرده
(بانکداری) سپرده ی جاری، سپرده ی دیداری، سپرده ی عندالمطالبه، سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
(مبلغ موجود) در حساب، سپرده شده، به امانت گذاشته شده
شبه سپرده
(وابسته به) صندوق امانات در بانک (safety-deposit هم می گویند)، گاوصندوق، صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
(بانکداری) سپرده ی مدت دار، سپرده ء بانکی مدت دار

معنی deposit در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سپرده وجوه ، واریز کردن (وجه)
[شیمی] رسوب ، ته نشین ، ذخیره ، کانسار ، ترسیب
[عمران و معماری] نهشت - تهنشست - تهنشینی - رسوب
[برق و الکترونیک] رسوب
[زمین شناسی] کانسار،نهشته محلی که درآن تشکیل کانی هادرشرایط زمین شناسی خاص به صودت نسبتا غنی شده انجام گرفته باشد. برای نمونه به این واژگان بنگرید: نهشته آبرفتی نهشته نزولی نهشته رودخانه ای نهشته نیم دریایی نهشت آواری نهشت طوفانی نهشته های روزاد رسوبات دشت سیلابی نهشته رودخانه ای نهشته دریاچه ای نهشته کرانه ای کانسارهای ماگمایی کانسارهای سولفید توده ای کانسارهای سولفید توده ای نهشته کانسنگی نهشته طغیانی کانسارهای پلاسری کانسارهای پورفیری
[حقوق] سپردن، تودیع کردن، امانت گذاشتن، سپرده، ودیعه، امانت، بیعانه، وجه الضمان
[نساجی] رسوب - سپرده
[ریاضیات] پوشش، امانت، وجه امانی، ودیعه، سپرده، رسوب، نهاده
[معدن] کانسار (زمین شناسی اقتصادی)
...

معنی کلمه deposit به انگلیسی

deposit
• sum of money that has been put in a bank for safekeeping; partial payment, pledge; (geology) layer (of sand, mineral deposit, etc.)
• put a sum of money in a bank for safekeeping; pay in part; (geology) set down, lay down (sand, mineral deposit, etc.)
• if you deposit something somewhere, you put it there, often so that it will be safe until it is needed again.
• a deposit is a sum of money which you put in a bank account or other savings account.
• a deposit is also money given in part payment for goods or services.
• a deposit is also a sum of money which you give a person you rent or hire something from. the money is returned to you if you do not damage the goods.
• if a substance is deposited somewhere, it is left there as a result of a chemical or geological process.
• a deposit is an amount of a substance that has been left somewhere as a result of a chemical or geological process.
deposit account
• savings account
• a deposit account is a type of bank account in which the amount of money in it increases because it earns interest.
deposit date
• date that something is deposited (placed for safekeeping)
deposit envelope
• special envelope for depositing checks in a bank without having to wait on line
deposit interest
• interest accrued on money deposited in a bank
deposit linked to the index
• deposit of money linked to the rate of inflation so as not to devalue
deposit linked to the rate of exchange
• type of bank account that is adjusted according to the trading value of a monetary unit
deposit of israeli currency
• act of depositing israeli currency into ...

deposit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دیبا
رهن
gom jan dy
put money into a bank
محمدصالحی
بیعانه
UNIQUE
سپرده
بیعانه
سجّاد
در اقتصاد به معنای "سپرده"
m
تحریم
Niki
بیعانه
Amir
بیعانه
Oxford
بیعانه

The first part of the money for a
house,car,holiday,etc that you pay so that it will be kept for you
...
پیش پرداخت
mohammad mahbobyan
لایه
رضا
رسوب
Mrx
پاس کردن چک
پول ریخت تو بانک
Mohi
The first part of the money for a house,car,holiday,etc that you pay so that it will be kept for you: We put down a deposit on a house last week.
ebi
پول به حساب (بانک) ریختن ، به حساب (بانک) پول ریختن
Mobiwzx
The first part of the money for a house,car,holiday,ets that you pay so that it will be kept for you : We put down a deposit on a house last week.
فاطمه
پس انداز کردن
***
سپرده
....Ali
سپرده
its_amirreza
رسوب
مرگ بر دیکتاتور
پس انداز
علی ب
واریز کردن
پس انداز
Nima
سپرده
پس انداز
نصرالهی
واسپاری اسناد
وحید
رهن
پول پیش خونه
مهسا امینی
در حالت جمع: deposits
-ذخایر
-منابع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی deposit
کلمه : deposit
املای فارسی : دپوزیت
اشتباه تایپی : یثحخسهف
عکس deposit : در گوگل

آیا معنی deposit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )