انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 983 100 1

deposit

تلفظ deposit
تلفظ deposit به آمریکایی/dəˈpɑːzət/ تلفظ deposit به انگلیسی/dɪˈpɒzɪt/

معنی: سپرده، پول، ته نشست، بیعانه، گرو، ته نشین، گذاشتن، سپردن، کنار گذاشتن، ذخیره سپردن، تهنشین کردن، به حساب بانک گذاشتن
معانی دیگر: (به حساب بانکی) ریختن، واریز کردن، (چک) به حساب گذاشتن، سپرده (بانکی و غیره)، مبلغ به حساب ریخته شده، وجه امانی، ودیعه، وجه الضمان، سپردگانی، گروی، وثیقه، به جا گذاشتن، قرار دادن، از خود باقی گذاشتن، رسوب کردن، ته نشین شدن یا کردن، درده بستن، فروگذاشت کردن، لرد بستن، نهشت، سپارش، به حساب ریزی، ودیعه پردازی، امانت سپاری، ودیعه دادن، (پول) گروی دادن، پیش قسط دادن، سپردگانی دادن، پیش پرداخت کردن، بیعانه دادن، وثیقه گذاشتن، رجوع شود به: depository، vt : ته نشین کردن

واژه deposit در جمله های نمونه

1. deposit account
ترجمه حساب سپرده

2. deposit rate
ترجمه میزان بهره‌ی سپرده

3. deposit receipt
ترجمه برگ رسید سپرده

4. pelagic deposit
ترجمه نهشت دریا میانی

5. call deposit account
ترجمه حساب سپرده‌ی دیداری (عندالمطالبه)

6. on deposit
ترجمه (مبلغ موجود) در حساب،سپرده شده،به امانت گذاشته شده

7. a fixed deposit
ترجمه سپرده‌ی ثابت

8. a subglacial deposit
ترجمه نهشت زیر یخرود

9. there was a black deposit at the bottom of the bottle
ترجمه رسوب سیاهی در ته بطری قرار داشت.

10. to offset items of deposit and withdrawal
ترجمه اقلام به حساب گذاشته شده و از حساب برداشت شده را موازنه کردن

11. do you have enough money for the deposit on the house?
ترجمه پول کافی برای ودیعه‌ی خانه دارید؟

12. we decided to prove up the copper deposit
ترجمه ما تصمیم گرفتیم که نهشت (معدن) مس را امتحان کنیم.

13. when you order something you have to pay a deposit
ترجمه وقتی که چیزی را سفارش می‌دهید باید ودیعه بدهید.

14. That will be £1500, minus the deposit of £150 that you have already paid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مبلغ ۱۵۰۰ پوند خواهد بود، من‌های واریز ۱۵۰ پوند که قبلا پرداخت کرده‌اید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مبلغ 1500 پوند، مگر سپرده 150 پوند که قبلا پرداخت کرده اید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I need to deposit five thousand yen in my savings account.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من باید پنج هزار ین ین ین رو در حساب پس اندازم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من باید در حساب پس اندازم 5000 تومان بدهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They normally ask you to pay £100 deposit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها معمولا از شما می‌خواهند که ۱۰۰ پوند پس‌انداز کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها معمولا از شما می خواهند 100 سپرده را پرداخت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. A £50 deposit is required when ordering, and the balance is due upon delivery.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپرده ۵۰ پوندی در هنگام سفارش مورد نیاز است و این تعادل ناشی از تحویل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگام سفارش سفارش، مبلغ 50 پوند ضروری است، و تعادل پس از تحویل به حساب می آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. A man on his way to deposit $120 000 in a bank was waylaid by two men who punched him and snatched his bag yesterday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردی که در راه بود تا ۱۲۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ \/ ۰۰۰ دلار کرایه کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردی که راه خود را برای سپردن $ 120،000 در یک بانک، توسط دو مردی که مشت زده شده بود و دیروز خود را از بین برده بود، ربوده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. He put a deposit on a house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه سپرده روی یه خونه گذاشته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در خانه یک سپرده گذاری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. There is a £40 deposit, which is non-refundable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سپرده ۴۰ پوندی وجود دارد که غیرقابل استرداد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سپرده 40 دلاری است که غیر قابل استرداد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. You have to pay a deposit of£100 as well as two months' rent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید به حساب سپرده ۱۰۰ پوند و همچنین دو ماه اجاره بپردازید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید مبلغ 100 پوند و دو ماه اجاره را بپردازید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. I had to leave a £50 deposit on the bike.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من مجبور شدم ۵۰ پوند از این مبلغ را بر روی دوچرخه بگذارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من مجبور بودم مبلغ 50 پوند در دوچرخه را ترک کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف deposit

سپرده (اسم)
deposit , guarantee , trust fund
پول (اسم)
handsel , deposit , shiner , money , dough , specie , rhino , payment , fee , currency , purse , denomination , riches , lucre , gold , lolly , moolah , remittance , pelf , wampum
ته نشست (اسم)
sediment , deposit
بیعانه (اسم)
earnest , deposit , pledge , earnest money
گرو (اسم)
surety , gage , gauge , security , deposit , stake , pledge , pawn , mortgage , encumbrance , hostage
ته نشین (اسم)
residual , alluvium , sediment , tartar , deposit , residue , lees , dreg
گذاشتن (فعل)
leave , cut , stead , lodge , place , attach , have , put , let , deposit , infiltrate
سپردن (فعل)
surrender , confide , deposit , award , entrust , consign , commit , intrust , depute , reposit
کنار گذاشتن (فعل)
shunt , reserve , deposit , overrule , bypass , shelf , lay away , pretermit
ذخیره سپردن (فعل)
deposit
تهنشین کردن (فعل)
deposit
به حساب بانک گذاشتن (فعل)
deposit

معنی عبارات مرتبط با deposit به فارسی

حساب سپرده
میزان بهره ی سپرده
برگ رسید سپرده
بانک پس انداز، صندوق پس انداز
(بانکداری) گواهینامه ی سپرده، (ورقه ی رسید) سپرده ی ثابت، گواهی پول سپرده
(بانکداری) سپرده ی جاری، سپرده ی دیداری، سپرده ی عندالمطالبه، سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
(مبلغ موجود) در حساب، سپرده شده، به امانت گذاشته شده
شبه سپرده
(وابسته به) صندوق امانات در بانک (safety-deposit هم می گویند)، گاوصندوق، صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها

معنی deposit در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سپرده وجوه ، واریز کردن (وجه)
[شیمی] رسوب ، ته نشین ، ذخیره ، کانسار ، ترسیب
[عمران و معماری] نهشت - تهنشست - تهنشینی - رسوب
[برق و الکترونیک] رسوب
[زمین شناسی] کانسار،نهشته محلی که درآن تشکیل کانی هادرشرایط زمین شناسی خاص به صودت نسبتا غنی شده انجام گرفته باشد. برای نمونه به این واژگان بنگرید: نهشته آبرفتی نهشته نزولی نهشته رودخانه ای نهشته نیم دریایی نهشت آواری نهشت طوفانی نهشته های روزاد رسوبات دشت سیلابی نهشته رودخانه ای نهشته دریاچه ای نهشته کرانه ای کانسارهای ماگمایی کانسارهای سولفید توده ای کانسارهای سولفید توده ای نهشته کانسنگی نهشته طغیانی کانسارهای پلاسری کانسارهای پورفیری
[حقوق] سپردن، تودیع کردن، امانت گذاشتن، سپرده، ودیعه، امانت، بیعانه، وجه الضمان
[نساجی] رسوب - سپرده
[ریاضیات] پوشش، امانت، وجه امانی، ودیعه، سپرده، رسوب، نهاده
[معدن] کانسار (زمین شناسی اقتصادی)
[خاک شناسی] نهشته
[نفت] نهشت
[آب و خاک] ته نشست نهشته
[حقوق] تودیع یا سپردن حکم
[نفت] ذخیره ی نفتی
[ریاضیات] نرخ سپرده
[زمین شناسی] ته نشست مواد رسوبی
[آب و خاک] نهشته های بادی
[عمران و معماری] تهنشست - ماده رسوبی - تهنشست آبرفتی
[نفت] نهشت برجا
[معدن] کانسار نواری (زمین شناسی اقتصادی)
[نساجی] سپرده بانکی
[نفت] نهشت لایه لایه
[آب و خاک] ته نشست های بستر
[معدن] کانسار پنهان (زمین شناسی اقتصادی)
[عمران و معماری] تهنشست آهکی
[حسابداری] گواهینامه سپرده ثابت
[حقوق] برگ سپرده، گواهینامه سپرده

معنی کلمه deposit به انگلیسی

deposit
• sum of money that has been put in a bank for safekeeping; partial payment, pledge; (geology) layer (of sand, mineral deposit, etc.)
• put a sum of money in a bank for safekeeping; pay in part; (geology) set down, lay down (sand, mineral deposit, etc.)
• if you deposit something somewhere, you put it there, often so that it will be safe until it is needed again.
• a deposit is a sum of money which you put in a bank account or other savings account.
• a deposit is also money given in part payment for goods or services.
• a deposit is also a sum of money which you give a person you rent or hire something from. the money is returned to you if you do not damage the goods.
• if a substance is deposited somewhere, it is left there as a result of a chemical or geological process.
• a deposit is an amount of a substance that has been left somewhere as a result of a chemical or geological process.
deposit account
• savings account
• a deposit account is a type of bank account in which the amount of money in it increases because it earns interest.
deposit date
• date that something is deposited (placed for safekeeping)
deposit envelope
• special envelope for depositing checks in a bank without having to wait on line
deposit interest
• interest accrued on money deposited in a bank
deposit linked to the index
• deposit of money linked to the rate of inflation so as not to devalue
deposit linked to the rate of exchange
• type of bank account that is adjusted according to the trading value of a monetary unit
deposit of israeli currency
• act of depositing israeli currency into an bank account
deposit receipt
• receipt for money deposited into a bank account
deposit slip
• slip certifying the amount of money deposited into a bank account
deposit withdrawal
• withdrawing funds from a closed account before the specified date
bank deposit
• money placed in a bank account
certificate of deposit
• document which shows that a deposit has been made, certificate which shows that money has been deposited in the bank
current credit deposit
• type of account for depositing israeli currency
euro deposit
• deposit made in the european financial market
fixed term deposit
• sum of money deposited in the bank for a short period of time which is determined in advance
foreign currency deposit
• deposit made in a currency from another country
froze the deposit
• made the deposit inaccessible
glacial deposit
• deposit of rocks and sediment left behind by a glacier
jumbo deposit
• deposit of a large sum on money (usually for the short term)
linked deposit
• savings account linked to the index or to the rate of exchange
liquid deposit
• deposit which may be quickly turned into cash
long term linked deposit
• deposit in israeli currency to a fund that is linked to the financial index
negotiable certificate of deposit
• security that is used as an investment in a bank or subsidiary company
ore deposit
• (geology) layer containing a high concentration of minerals
resident deposit
• deposit in foreign currency by a resident of a country
safe deposit
• safe place, secure location

deposit را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی deposit

دیبا ١٣:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/٣٠
رهن
|

gom jan dy ٠١:١١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
put money into a bank
|

محمدصالحی ٠٠:٤٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
بیعانه
|

UNIQUE ١٦:٣٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
سپرده
|

١٧:٠٣ - ١٣٩٧/٠٧/٢٨
بیعانه
|

سجّاد ٢١:١٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
در اقتصاد به معنای "سپرده"
|

m ١٢:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٣٠
تحریم
|

Niki ١٩:٣٧ - ١٣٩٧/١٠/١٥
بیعانه
|

Amir ١٦:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/١٧
بیعانه
|

Oxford ٢١:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/١٧
بیعانه

The first part of the money for a
house,car,holiday,etc that you pay so that it will be kept for you
|

... ١١:٥٥ - ١٣٩٧/١٠/١٩
پیش پرداخت
|

mohammad mahbobyan ١٦:٢٧ - ١٣٩٧/١٠/٢٦
لایه
|

رضا ١٤:٥٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
رسوب
|

Mrx ٢٣:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٢٨
پاس کردن چک
پول ریخت تو بانک
|

Mohi ١٢:٠٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
The first part of the money for a house,car,holiday,etc that you pay so that it will be kept for you: We put down a deposit on a house last week.
|

ebitaheri@gmail.com ١٩:١٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
پول به حساب (بانک) ریختن ، به حساب (بانک) پول ریختن
|

Mobiwzx ١٧:٠١ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦
The first part of the money for a house,car,holiday,ets that you pay so that it will be kept for you : We put down a deposit on a house last week.
|

فاطمه ٠٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٩
پس انداز کردن
|

*** ٢١:٢٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٩
سپرده
|

پیشنهاد شما درباره معنی deposit



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

حسنا > حسنا
عبدالرضا > طالع
بیژن > pleiotropic
### > مونا
ثمانه > ثمانه
محراب > نزل
نینا > نینا
امیرحسین ال احمدی لردگان چشم برم > مال احمدی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی deposit
کلمه : deposit
املای فارسی : دپوزیت
اشتباه تایپی : یثحخسهف
عکس deposit : در گوگل


آیا معنی deposit مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )