انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 988 100 1

depression

تلفظ depression
تلفظ depression به آمریکایی/dəˈpreʃn̩/ تلفظ depression به انگلیسی/dɪˈpreʃn̩/

معنی: تنزل، پریشانی، فرو رفتگی، افسردگی، تو رفتگی، رکود، کسادی، گود شدگی
معانی دیگر: فروفشردگی، فروفشارش، فشار، گودال، چاله، گودی، حفره، ورطه، غم، اندوه، حزن، دلتنگی، تاسه، تلواسه، (روانپزشکی) افسردگی، دپرسیون، افسرده روانی، کاهش (نیرو یا مقدار یا فعالیت)، فروکاستی، بی رونقی، فروروی، پایین روی، (اقتصاد) دوران رکورد اقتصادی، بحران اقتصادی، کسادی بازار، (پزشکی - کاهش فعالیت اندام) کم کنشی، رامش، (هواشناسی - کاهش فشار بارومتری یا اتمسفری) فروبار، (ناحیه ای که فشار بارومتری آن نسبتا کم است) بخش فروبار، (نجوم - زاویه ای که ستاره ی واقع در زیر افق با افق تشکیل می دهد) انخفاض، (مساحی و نقشه برداری - زاویه ای که هر چیز واقع در زیر افق با افق تشکیل می دهد) پستی، فرونشینی، فرودافت

واژه depression در جمله های نمونه

1. depression weighs him down
ترجمه افسردگی او را آزار می‌دهد.

2. a depression in indian arts which will result in their disappearance
ترجمه کسادی در صنایع دستی سرخپوستان که منجر به نابودی آن خواهد شد

3. cyclical depression
ترجمه افسرده روانی ادواری

4. the depression flattened many small businesses
ترجمه رکود اقتصادی باعث ازبین رفتن بسیاری از بنگاه‌های کوچک بازرگانی شد.

5. the depression made many workers idle
ترجمه بحران اقتصادی بسیاری از کارگران را بیکار کرد.

6. a quick depression of the mercury in the thermometer
ترجمه پایین رفتن سریع جیوه در حرارت سنج

7. sunk in depression
ترجمه غرق در افسردگی

8. the slightest depression of the button will start the engine
ترجمه کمترین فشار روی دکمه موتور را به کار می‌اندازد.

9. that news filled all of us with depression
ترجمه آن خبر همه‌ی ما را غرق در اندوه کرد.

10. Many people were idle during the depression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم در دوران رکود بی‌کار بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از مردم در طول افسردگی بیکار بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Depression can be traced to holding in anger.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افسردگی را می‌توان در خشم گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افسردگی را می توان با خشم همراه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He committed suicide during a fit of depression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او خودکشی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در طول تناسب افسردگی مرتکب خودکشی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A depression usually brings bad weather.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افسردگی معمولا آب و هوای بد می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افسردگی معمولا هوا را بدتر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She suffers from bouts of lethargy and depression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از افسردگی و افسردگی رنج می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از بروز آرامش و افسردگی رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Mr Thomas was suffering from depression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای توماس از افسردگی رنج می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای توماس از افسردگی رنج می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I was overwhelmed by feelings of depression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من تحت‌تاثیر احساس افسردگی قرار گرفتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من از احساس افسردگی خسته شدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The symptoms of depression can include poor appetite and weight loss.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علائم افسردگی می‌تواند شامل اشتهای ضعیف و کاهش وزن باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علائم افسردگی می تواند ضعف اشتها و کاهش وزن باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. He just can't snap out of the depression he's had since his wife died.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او فقط از زمانی که همسرش مرد، نمی‌تواند از افسردگی بیرون بکشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او فقط نمی تواند از افسردگی او پس از همسرش فوت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. A holiday will help his depression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعطیلات به افسردگی او کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعطیلات به افسردگی کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف depression

تنزل (اسم)
abatement , degradation , decay , depreciation , depression , decadence , setback
پریشانی (اسم)
baffle , confusion , depression , distress , affliction , turmoil , agitation , worriment , desolation , disturbance , bother , ramble , dolor , nonplus , remorse , discomposure , dolour , woe
فرو رفتگی (اسم)
depression , notch , fossa , fovea , concavity , sinking , howe
افسردگی (اسم)
depression , gloom , melancholia , freeze , congelation , oppression , dumps , doldrums , dejection
تو رفتگی (اسم)
depression , recess , dent , indent , dint , intromission
رکود (اسم)
depression , slump , inactivity , latency , stagnation , dormancy , stagnancy , inaction
کسادی (اسم)
depression , slack , recession , stagnation , stringency
گود شدگی (اسم)
depression

معنی عبارات مرتبط با depression به فارسی

ظروف و اشیای شیشه ای که در سال های رکود اقتصادی امریکا تولید شده و امروزه نوعی انتیک محسوب می شود
رکورد اقتصادی امریکا بین سال های 1929 و 1939

معنی depression در دیکشنری تخصصی

depression
[عمران و معماری] گودی - فروبار - گودشدگی
[زمین شناسی] گودی ، فرو بار ، گود شدگی
[بهداشت] افسردگی
[نساجی] تنزل - کم شدن - رکود اقتصادی
[ریاضیات] تنزل، رکود، نشیب، کساد شدن، کم شدن ، کسادی، بحران
[خاک شناسی] گودال
[روانپزشکی] افسردگی
[آب و خاک] تنزل، دپرسیون
[زمین شناسی] زاویه افت در SLAR : زاویه بین سطح افقی که از درون آنتن و خط مرتبط کننده آنتن و هدف می گذرد .
[عمران و معماری] ارتفاع افت
[زمین شناسی] فرورفتگی سطح آب
[خاک شناسی] یادزول پست
[زمین شناسی] نیروگاه فروکشند از توان پتانسیل آب جاری از دریا بسوی صحرا یا بیابان بهره گیری می کند ، بدین معنی که تبخیر چشمگیر آب در هوای گرم اختلاف ارتفاع پایداری را مابین سطح دریا و سطح حوضچه ایجاد شده از طریق آب مصرفی جاری شده از دریا بوجود می آورد .
[عمران و معماری] چشمه گودالی
[زمین شناسی] چشمه افت یک نوع از چشمه گرانشی که در آن آب از مواد نفوذپذیر در نتیجه شیب یافتگی سطح زمین و در جهت سطح ایستابی به سطح زمین جریان می یابد .( مانیزر 1923).
[آب و خاک] چشمه نشتی
[عمران و معماری] چالاب - ذخیره گودالی
[زمین شناسی] ذخیره چالابی
[آب و خاک] چالاب، ذخیره چالابی
[ریاضیات] زاویه ی شیب
[عمران و معماری] فشار محوری
[زمین شناسی] چاله بسته فرورفتگی بسته ،قسمتی از زمینی که از هر سو بوسیله ،زمین های بلند محدود شده است
[زمین شناسی] گودال یا فرورفتگی بسته یک منطقه از زمین فرورفته یا کم ارتفاع تر یا پائین تر که بر روی یک نقشه توپوگرافی بوسیله خط پربندی هاشورزده گودال یا افت نشان داده می شود که تشکیل یک حلقه بسته را می دهد. مثلاً یک افت یا نشست گسلی یا گودالی در زیر سطح عمومی زمین یا خشکی، بدون هیچ راه خروجی سطحی. مترادف: افت توپوگرافی.
[زمین شناسی] گودال یا فرونشست رمبشی گودال یا فرونشست ریزشی؛ یک گودال بیضی شکل تا دراز در سطح یک جریان گدازه که در نتیجه ریزش بخشی یا کامل سقف یک تونل ماگمای بلند یا چندین تونل کوتاه بوجود آمده است. بلوک هایی از سقف ممکن است بر روی کف یا قائده گودال رمبشی قرار بگیرند و آب و یا آبرفت بلوک ها را بپوشانند (نیکولز 1946-ص1064). نباید با یک kipuka اشتباه گرفته شود.
[عمران و معماری] مخروط افت - پنجه فرونشینی
[زمین شناسی] مخروط فرونشینی گودی مخروطی شکلی که بلافاصله پس از برداشت آب در یک چاه آب به وجود می آید. مخروط افت:افتی در سطح پتانسیومتری یک حجم آب زیرزمینی که دارای شکل یک مخروط معکوس شده می باشد و به دور یک چاه بوجود می آید که از آن آب برداشت شده است. شکل این افت حاصل این واقعیت است که آب در نزدیکی چاه باید از درون مقاطع عرضی بطور متناوب/ پیش رونده کوچکتری جریان داشته باشد و در نتیجه فشار هیدرولیکی باید پرشیب تر باشد. مقایسه شود با: drown down (آب زیر زمینی)، مخروط تخلیه.
[آب و خاک] مخروط افت (سطح آب زیرزمینی)
[عمران و معماری] مخروط افت سطح آب
[عمران و معماری] کم فشاری تند
[شیمی] نزول نقطه انجماد
[زمین شناسی] ناودیس حلقوی ، گودال حلقوی. - ببینید : ring depression

معنی کلمه depression به انگلیسی

depression
• sadness, low spirits; lowering, sinking; dent, hollow; economic slump
• depression is a mental state in which someone feels unhappy and has no energy or enthusiasm.
• a depression is a time when there is very little economic activity, which results in a lot of unemployment.
• on a surface, a depression is an area which is lower than the rest of the surface.
barometric depression
• low point in atmospheric pressure
came out of his depression
• recovered from his melancholy, cheered up
economic depression
• low point in a financial and commercial state
post natal depression
• mental phenomenon of depression which occurs with certain women in the period following their giving birth
post partum depression
• depression that affects a woman after giving birth
postpartum depression
• depression common in women during the period following childbirth
the depression
• the great depression, severe economic slump that occurred in the united states during the 1930s (sparked by the major stock market crash on october 29, 1929)
the great depression
• severe economic slump that occurred in the united states during the 1930s (sparked by the major stock market crash on october 29, 1929)

depression را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی depression

اسماعیل ٠٣:٠٢ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
تنزل
|

اسماعیل ٠٣:٠٣ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
افسردگی
|

behnoosh ١٩:٠٦ - ١٣٩٦/١٠/٠٥
افسردگی
|

مهدی خانی ٢٢:٥٩ - ١٣٩٦/١٢/١٦
اُفت
|

علیرضا رحمتی ١٩:١٧ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
A medical condition in which a person is so unhappy that they cannot live a normal life
|

جواد شادعلی زاده ١٦:٤١ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
معدن
بازدارنده
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
افت ، فرو رفت

کم‌فشار ، کم‌فشاری ، کاهش فشار ، وافشار ، وافشاری
|

رضارضائی ٢٢:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/١٩
نشست
|

حسین ٠٩:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
فشردن( دکمه های کیبورد)
|

arash ٢١:١٥ - ١٣٩٨/٠٤/١٢
حالت دپرس
|

الهه........... ١١:٤٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٣
افسردگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی depression



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صادق > برسلان
Dokhtare koli > Ladder
محمد قلی پور > it's not as if
> Ski poles
مصطفی لطفی > تولوا
مهیار تفوق > bioflocculation
DASY > caption
محمد ثابتی > boyka

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی depression
کلمه : depression
املای فارسی : دپرشن
اشتباه تایپی : یثحقثسسهخد
عکس depression : در گوگل


آیا معنی depression مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )