انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 894 100 1

derivative

تلفظ derivative
تلفظ derivative به آمریکایی/dəˈrɪvətɪv/ تلفظ derivative به انگلیسی/dɪˈrɪvətɪv/

معنی: مشتق، مشتق، اشتقاقی، گرفته شده، فرعی
معانی دیگر: مشتق شده، ریشه گرفته از، فرآمده، فرآمدی، فراگردی، ماخوذ، غیراصلی، غیر اصیل، تقلیدی، (ریاضی) وامد، جدامد، (شیمی - ماده ای که از راه تغییرات شیمیایی از ماده ی دیگری مشتق شده است) فرآمده، (زبان شناسی - واژه ای که از راه وندافزایی از واژه دیگر مشتق شده است) سرشته

واژه derivative در جمله های نمونه

1. a derivative architecture which does not agree with our traditions and climate
ترجمه معماری غیراصیلی که با سنت‌ها و آب و هوای ما جور در نمی‌آید

2. a derivative of a function
ترجمه واحد تابع،مشتق تابع

3. the sonata form was itself a derivative of opera
ترجمه فرم سوناتا خود از اپرا ریشه گرفته بود.

4. 'Happiness' is a derivative of 'happy'.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شادی یک مشتق از شادی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'شادی' مشتق شده از 'خوشحال' است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Crack is a highly potent and addictive derivative of cocaine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترک یک مشتق بسیار قوی و اعتیادآور از کوکائین است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Crack یکی از مشتقات بسیار قوی و اعتیادآور کوکائین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He had "derivative citizenship" from his father's naturalization around 1990.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از قبول تابعیت پدرش در حدود سال ۱۹۹۰، از تابعیت \"مشتق\" برخوردار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او 'تابعیت مشتق شده' را از سالن حاکمیت پدرش در حدود 1990 داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I found the novel thin and derivative. I had expected more.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من داستان thin و derivative رو پیدا کردم بیش از این انتظار داشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من رمان نازک و مشتق شده را پیدا کردم من بیشتر انتظار داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. His painting/style is terribly derivative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نقاشی \/ سبک او به شدت مشتق شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقاشی او / سبک بسیار مشتق شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. 'Detestable' is a derivative of 'detest'.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]detestable مشتق از نفرت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'Detestable' مشتق شده از 'نفرت' است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Much-maligned for their derivative style, the band are nevertheless enduringly popular.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این وجود، بسیاری از افراد برای سبک derivative خود بدنام هستند، اما با این حال این گروه بسیار محبوب هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنا به دلایلی برای سبک مشتق شده خود، این گروه هنوز محبوبیت فراوانی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. French is a derivative of Latin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زبان فرانسه مشتق از لاتینی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرانسوی مشتق از لاتین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. 'Assertion' is a derivative of 'assert'.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Assertion یکی از مشتقات ادعا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'ادعا' مشتق از 'ادعا' است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Heroin is a derivative of morphine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هروئین یک مشتق از مورفین است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هروئین مشتق مرفین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. His paintings are really quite derivative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نقاشی‌های او واقعا quite
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقاشی های او واقعا کاملا مشتق شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. In this interpretation rights to the reproduction of derivative works of art rest with the printer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این تفسیر، حق تکثیر آثار اشتقاقی اثر هنری با چاپگر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این تفسیر حقوق مربوط به بازتولید آثار هنری مشتق شده از هنرمند با چاپگر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. S., but you must make a distinction between derivatives and a complex derivative strategy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بله، اما شما باید بین مشتقات و یک استراتژی مشتقات پیچیده تمایز قائل شوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]S اما شما باید بین مشتقات و یک استراتژی مشتق شده پیچیده تفاوتی ایجاد کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Perhaps it could be large if the second derivative of f is small, and viceversa.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید اگر مشتق دوم f کوچک و viceversa باشد، ممکن است بزرگ باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید اگر مشتق دوم از f کوچک باشد و viceversa، می تواند بزرگ باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف derivative

مشتق (اسم)
derivative , formative
مشتق (صفت)
derivative , paronymous , insulate , derived , isolated
اشتقاقی (صفت)
derivative
گرفته شده (صفت)
derivative
فرعی (صفت)
inferior , by , accessory , accessorial , subsidiary , secondary , ancillary , subordinate , derivative , additional , adjunct , tributary , subaltern , petty , sideway , extrinsic , extraneous

معنی عبارات مرتبط با derivative به فارسی

عمران : ضد مشتق
(ریاضی) مشتق پاره ای، مشتق جزئی

معنی derivative در دیکشنری تخصصی

derivative
[برق و الکترونیک] مشتق
[زمین شناسی] مشتق نقشه ای که از داده های زمین شناسی چندین نقشه مشتق شده و بر پایه تفسیر ساختار زمین شناسی ، سنگ شناسی ، توپوگرافی ، میزان باریدگی ، پوشش گیاهی ، سطح آب زیر زمینی یا سایر ویژگی ها به دست آمده است .
[نساجی] فرعی - جانبی - مشتق - مشتقات
[ریاضیات] مشتق، شاخه، وامد، جدامه، فرعی
[پلیمر] مشتق
[آمار] مشتق
[برق و الکترونیک] کنش مشتقی پاسخ تصحیح در یک سیستم کنترل که سرعت آن سرعت افزایش خطای سیستم بستگی دارد .
[حقوق] ادله و مدارک غیر مسموع (به دلیل غیر قانونی بودن نحوه تحصیل یا منشأ آنها)
[ریاضیات] تابع مشتق
[زمین شناسی] نقشه اشتقاقی - نقشه تهیه شده به کمک تغییر،ترکیب یا تجزیه و تحلیل نقشه یا نقشههای دیگر. همچنین نگاه کنید به .alttude matrix - ( نقشه کشی ): نقشه ای از یکی از مشتقات یک میدان پتانسیلی ، مانند میدان گرانی یا مغناطیسی کره زمین . این نقشه معمولاً دومین مشتق قائم ، یا یک نقشه مشتقی ثانویه می باشد .
[ریاضیات] مشتق یک تابع مختلط
[ریاضیات] مشتق یک تابع حقیقی
[ریاضیات] مشتق یک تابع برداری
[ریاضیات] مشتق انتگرال
[ریاضیات] مشتق دترمینان، مشتق معین
[ریاضیات] مشتق تابع
[ریاضیات] مشتق جبری
[نساجی] مشتق آلجینیک اسید
[ریاضیات] مشتق تقریبی
[نساجی] مشتقات سلولزی مواد آهاری و نشاسته ای
[آمار] مشتق فشرده
[ریاضیات] مشتق هموردا
[عمران و معماری] مشتق راستایی
[ریاضیات] مشتق جهت دار، مشتق سویی، مشتق جهتی، مشتق امتدادی
[ریاضیات] مشتق تابع تعمیم یافته
[ریاضیات] مشتق برونی
[ریاضیات] مشتق متناهی

معنی کلمه derivative به انگلیسی

derivative
• conjugate (grammar); by-product, offshoot
• obtained from another source, derived, borrowed
• a derivative is something which has developed from something else.
• a work or idea that is derivative is not new or original, but copies ideas that have been used before; used showing disapproval.
derivative action
• derivative suit, legal suit filed by a shareholder in the name of a corporation
derivative suit
• derivative action, legal suit filed by a shareholder in the name of a corporation
derivative verb
• verb created by adding a prefix or suffix to a word that already exists (grammar)

derivative را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی derivative

مجید ١٧:٣٥ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
ماخوذ
|

فاطمه ١٨:٢٧ - ١٣٩٧/١٠/١٨
اقتباسی
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:١٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
گرته‌برداري
|

پیشنهاد شما درباره معنی derivative



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی derivative
کلمه : derivative
املای فارسی : دریوتیو
اشتباه تایپی : یثقهرشفهرث
عکس derivative : در گوگل


آیا معنی derivative مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )