برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1278 100 1

described

/dəˈskraɪb/ /dɪˈskraɪb/

(verb transitive) شرح دادن، توصیف کردن (verb transitive) شرح دادن، وصف کردن

واژه described در جمله های نمونه

1. homa described the landscape
هما منظره را توصیف کرد.

2. pari described the event to me
پری رویداد را برایم شرح داد.

3. she described the situation thus . . .
وضعیت را این جور توصیف کرد . . .

4. his arm described an arc in the air
دستش در هوا قوسی را ترسیم کرد.

5. animals are commonly described as irrational
معمولا جانوران را فاقد نیروی استدلال توصیف می‌کنند.

6. by the method hereinafter described
به روشی که در زیر تشریح شده

7. the spare parts were particularly described and priced
ابزار یدکی قلم به قلم شرح داده شده و قیمت گذاری شده بود.

8. akbar did not spare me blushes and zestfully described my being beaten
اکبر از خیط کردن من فروگذار نکرد و کتک خوردنم را با آب و تاب شرح داد.

9. He described drugs as the greatest calamity of the age.
[ترجمه ترگمان]او مواد مخدر را بزرگ‌ترین فاجعه عصر توصیف کرد
[ترجمه گوگل]او داروها را بزرگترین فاجعه سنی توصیف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He has been de ...

معنی described در دیکشنری تخصصی

described
[ریاضیات] رسم کردن، توصیف شده، وصف شده، موصوف

معنی کلمه described به انگلیسی

described
• depicted in words particularly with detail; delineated
described in detail
• tell or write about item by item

described را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامان نصیری
نشان دادن- آشکار ساختن
محدثه فرومدی
مورد توصیف
the new world described by the epics = دنیای جدید مورد توصیف حماسه ها

توصیفی
the trading picture described above = تصویر تجاری توصیفی در بالا
امیر زمانی
توصیه کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی described
کلمه : described
املای فارسی : دسکریبد
اشتباه تایپی : یثسزقهذثی
عکس described : در گوگل

آیا معنی described مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )