برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1352 100 1

descriptive

/dəˈskrɪptɪv/ /dɪˈskrɪptɪv/

معنی: وصفی، تشریحی، توصیفی
معانی دیگر: (وابسته به علومی که با شرح و طبقه بندی سر و کار دارند) توصیفی، شناسا ساز، بازنمودین، کواشی، کواشگرانه، (دستور زبان) صفت توصیفی (واژه ی "big" در "a big tree" صفت توصیفی است)، روشن، مشروح، وصف کننده

واژه descriptive در جمله های نمونه

1. descriptive anatomy
کالبدشناسی توصیفی

2. This book is descriptive of a scientific exploration.
[ترجمه ترگمان]این کتاب از نوع توصیفی از یک اکتشاف علمی است
[ترجمه گوگل]این کتاب توصیفی از اکتشاف علمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He wrote a book descriptive of the frontier provinces.
[ترجمه ترگمان]او کتابی از ایالات مرزی نوشت
[ترجمه گوگل]او یک کتاب توصیفی از استان های مرزی نوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Each work is prefaced by a descriptive note and concludes with an author's note.
[ترجمه ترگمان]هر کار با یک یادداشت توصیفی در مقدمه قرار می‌گیرد و با توجه به یادداشت نویسنده به پایان می‌رسد
[ترجمه گوگل]هر یک از کارها با یک یادداشت توصیفی پیش می آید و با یادداشت نویسندگان نتیجه می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The terms are descriptive of strong emotion.
[ترجمه ترگمان]عبارات توصیفی از احساسات قوی هستند
[ترج ...

مترادف descriptive

وصفی (صفت)
adjective , adjectival , descriptive , ordinal
تشریحی (صفت)
descriptive , anatomic , anatomical , exponential , expositive
توصیفی (صفت)
descriptive

معنی عبارات مرتبط با descriptive به فارسی

هندسه ی ترسیمی، هندسه ی بازنمودی، هندسه تشریحی و توصیفی
زبان شناسی توصیفی، زبان شناسی بازنمودی

معنی descriptive در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] توصیفی
[بهداشت] توصیفی
[ریاضیات] تشریحی، توصیفی، ترسیمی
[آمار] توصیفی
[آب و خاک] اقلیم شناسی توصیفی
[سینما] گفتار توصیفی
[آب و خاک] نظریه توصیفی تصمیم
[ریاضیات] هندسه ی ترسیمی
[آب و خاک] هواشناسی توصیفی
[زمین شناسی] خاکشناسی تشریحی
[ریاضیات] مقیاس ترسیمی، مقیاس توصیفی
[ریاضیات] آماره ی توصیفی، شاخص توصیفی
[کامپیوتر] آمار تشریحی .
[ریاضیات] آمار توصیفی
[روانپزشکی] آمار توصیفی. برچسبی کلی برای استفاده از روش های آماری برای توصیف، سازماندهی و خلاصه کردن نمونه های داده ها. اساساً، آماره توصیفی رقمی است که وجهی از یک نمونه داده ها را نشان می دهد. مقادیر گرایش مرکزی، پراکندگی، و همبستگی از رایجترین آماره های توصیفی هستند هر چند برخی از مولفین طبقه آخر را مقوله ای جدا می شمارند.
[آمار] آمار توصیفی
descriptive ...

معنی کلمه descriptive به انگلیسی

descriptive
• serving to describe, representational, illustrative
• descriptive writing describes what something is like.

descriptive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

At
مقایسه چندین متغیر
شاهین حسینی راد
مقایسه ای
میثم علیزاده
توصیفی، شرحی
Ehsan
# تصاویر کوچک توصیف کننده یک داستان یا متن.

(برای مثال تصویر شخصی که در گوشه یک متن قرار دارد و شما خواهید فهمید کل متن درباره این شخص است) ،
حتی میتواند تصویر یک لیوان چای ، خودرو یا هر چیزی که متن درباره اش توضیح میدهد باشد.

# در عکاسی:
به معنای کاهش روشنایی (تیره کردن) یا کاهش اشباع رنگ حاشیه‌های عکس است که از آن برای جلب توجه بیشتر مخاطب به مرکز عکس یا به سوی سوژه اصلی در عکس استفاده می‌شود.
Ehsan
توضیحی که در بالا عنوان کردم برای کلمه Vignette میباشد. اشباها برای این کلمه ذکر کردم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی descriptive
کلمه : descriptive
املای فارسی : دسکریپتیو
اشتباه تایپی : یثسزقهحفهرث
عکس descriptive : در گوگل

آیا معنی descriptive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )