انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 952 100 1

desire

تلفظ desire
تلفظ desire به آمریکایی/dəˈzaɪər/ تلفظ desire به انگلیسی/dɪˈzaɪə/

معنی: مقصود، مراد، مرام، ارزو، طلب، میل، خواهش، خواست، ارمان، کام، میل داشتن، ارزو کردن، تمایل داشتن، خواستن
معانی دیگر: آرزو کردن، آرزومند (چیزی) بودن، میل شدید داشتن، طلب کردن، طالب بودن، درخواست کردن، یازیدن، (از نظر جنسی) خواستن، میل جنسی داشتن به، شهوت ورزیدن، کشش جنسی، اشتهای جنسی، خواست (شدید)، بویه، خواستاری، علاقه، خواسته، (چیز یا شخص) مورد درخواست و میل

واژه desire در جمله های نمونه

1. desire in contradistinction to lust
ترجمه میل در مقایسه با شهوت

2. the desire to surpass animated hassan's efforts to continue his education
ترجمه میل برتری جویی،حسن را برانگیخت که تحصیلات خود را ادامه دهد.

3. a keen desire
ترجمه میل شدید

4. a vague desire for change
ترجمه یک آرزوی نامشخص برای تغییر

5. hence the desire to influence public opinion
ترجمه لذا میل به تحت تاءثیر قرار دادن افکار عمومی

6. hot with desire
ترجمه دستخوش آتش شهوت

7. man's inborn desire to fly
ترجمه میل درونی بشر به پرواز

8. my life-long desire
ترجمه آرزوی تمام عمر من

9. our double-barreled desire is to buy products that are inexpensive and good
ترجمه خواست دوگانه‌ی ما آن است که محصولات ارزان و خوب بخریم.

10. whim and desire
ترجمه ریژوکام

11. does your grace desire tea?
ترجمه عالیجناب آیا چای میل دارید؟

12. he did not desire to be pinnacled, but rather preferred to lead an ordinary life
ترجمه میل نداشت که او را به عرش برسانند بلکه بیشتر می‌خواست دارای یک زندگی عادی باشد.

13. i have no desire to see her
ترجمه علاقه‌ای به دیدار او ندارم.

14. the groom's passionate desire to possess the bride
ترجمه میل شدید داماد نسبت به تصاحب عروس

15. to curb a desire
ترجمه خواسته‌ای را مهار کردن

16. to fulfill a desire
ترجمه آرزویی را برآوردن

17. he repeated his country's desire for friendly relations with all neighboring countries
ترجمه او تمایل کشور خود را برای برقراری روابط دوستانه با همه‌ی کشورهای همجوار تکرار کرد.

18. learn modesty if you desire perfection
ترجمه افتادگی آموز اگر طالب فضلی

19. nothing could quench his desire for learning
ترجمه هیچ چیزی نمی‌توانست میل او به دانش را اقناع کند.

20. that event satiated his desire for revenge
ترجمه آن رویداد میل او را برای انتقام‌گیری اقناع کرد.

21. to fulfill the heart's desire
ترجمه کام دل گرفتن

22. through street demonstrations people expressed their desire for more freedom
ترجمه مردم از طریق تظاهرات خیابانی میل خود را نسبت به آزادی بیشتر ابراز کردند.

23. be eaten up with jealousy (or desire or curiosity)
ترجمه (عامیانه) سخت دستخوش حسادت (یا میل یا کنجکاوی) شدن

24. defeat dulled the sharp edge of his desire
ترجمه شکست،لبه‌ی تیز اشتیاق او را کند کرد.

25. his mind was torn between duty and desire
ترجمه وظیفه و شهوت فکر او را در دو جهت مخالف می‌کشید.

26. out of the shot and danger of desire
ترجمه (شکسپیر) خارج از محدوده و مخاطره‌ی حوایج

27. Desire causes suffering because it can never be completely gratified.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میل درد موجب رنج کشیدن می‌شود، زیرا هرگز نمی‌تواند کاملا ارضا شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کند که رنج می برند، زیرا هرگز نمی تواند از آن لذت ببرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Her interest in politics began to overshadow her desire to be a poet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علاقه او به سیاست، تمایل او به شاعر بودن را تحت الشعاع قرار می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علاقه او به سیاست، تمایل او به شاعر شدن را تحت الشعاع قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. He has expressed a desire to see you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تمایل خود را برای دیدن شما ابراز کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تمایل خود را برای دیدن شما بیان کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Therefore, if you desire love, try to realize that the only way to get love is by giving love, that the more you give, the more you get.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین، اگر شما عشق را دوست دارید، سعی کنید درک کنید که تنها راه رسیدن به عشق با دادن عشق است، که هرچه بیشتر بدهید، هرچه بیشتر به دست آورید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین، اگر عشق را دوست دارید، سعی کنید آن را بفهمید که تنها راه عشق است که با دادن عشق، هرچه بیشتر به شما بدهد، هرچه بیشتر به دست آورید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف desire

مقصود (اسم)
meaning , object , end , objective , desire , aim , purpose , intention , goal , hanker , craving
مراد (اسم)
meaning , end , wish , desire , aim , purpose , intention , idea
مرام (اسم)
wish , desire , aim , intent , program , ideology , platform , principles , tenet , outlook
ارزو (اسم)
wish , appetence , appetency , desire , will , aspiration , ambition , wishing , appetite , ideal
طلب (اسم)
wish , desire , call , appeal , request , demand , search , quest
میل (اسم)
stomach , addiction , bar , desire , liking , tendency , will , shaft , propensity , leaning , goodwill , penchant , relish , axle , rod , bent , vocation , inclining , predilection , zest , hade , milestone , predisposition , proclivity
خواهش (اسم)
wish , desire , will , request , asking , begging , prayer
خواست (اسم)
wealth , wish , disposition , desire , will , request , demand , temptation , volition , eagerness , want , asset , property , tenure , desideratum
ارمان (اسم)
desire , ideal
کام (اسم)
mortise , wish , desire , palate , mortice
میل داشتن (فعل)
wish , desire , long
ارزو کردن (فعل)
wish , desire , aspire , yearn , crave , desiderate
تمایل داشتن (فعل)
desire , affect , fall off , incline , lean , trepan
خواستن (فعل)
choose , wish , desire , will , call , invite , bone , intend , solicit , beg , ask , want , require , desiderate , invocate

معنی عبارات مرتبط با desire به فارسی

سهوت، میل مقاربت

معنی desire در دیکشنری تخصصی

desire
[ریاضیات] `+تمایل داشتن، تمایل

معنی کلمه desire به انگلیسی

desire
• passion, lust; strong wish; request
• want, wish for, request
• if you desire something, you want it.
• a desire is a wish to do or have something.
• if you desire someone, you want to have sex with them.
• desire for someone is a feeling of wanting to have sex with them.
a streetcar named desire
• play by tennessee williams; movie adapted from the play starring the late marlon brando
heart's desire
• greatest wish, want, deep desire
sensual desire
• carnal desire, sexual urges
sexual desire
• sexual passion, lust
strong desire
• urge, strong compulsion, lust

desire را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی desire

رضا ١٠:٣٦ - ١٣٩٥/٠٩/٢٣
هوس
|

ARYA ١٦:٠٢ - ١٣٩٦/٠٦/٢٨
هوس
|

نیما صالحی ١٥:٢٨ - ١٣٩٦/٠٨/١٩
تمایل
|

Farnaz ٢٠:٣٠ - ١٣٩٧/٠١/٢٦
(A strong hope or wish(n
(To want s.th very much(v
|

mahsa ٠٣:٣٣ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤
مد نظر بودن
|

masoum ١٤:٢٧ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
گرایش
|

erfan ٢١:٠٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
خواستن
|

Fatemeh ١٠:٢٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
قصد داشتن
|

صالحی ١٤:٥٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢٩
هدف
|

محمد ضیایی بیگدلی ١٠:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
اشتیاق
|

meli ١٨:٥١ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
ارمان
|

امیر قاسمی ١٠:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
میل،خواست،اشتیاق
|

Mino ١٦:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
دلخواه
|

ارزو ١٨:٤٥ - ١٣٩٨/٠٤/١١
ارزو
|

پیشنهاد شما درباره معنی desire



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی desire
کلمه : desire
املای فارسی : دزایر
اشتباه تایپی : یثسهقث
عکس desire : در گوگل


آیا معنی desire مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )