برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1345 100 1

desperately

/ˈdes.pə.rət.li/ /ˈdes.pə.rət.li/

سخت، بینهایت، چنانکه امیدی برای ان باقی نباشد

واژه desperately در جمله های نمونه

1. he was desperately in love with my sister
او سخت عاشق خواهرم بود.

2. the drowning man was gesturing desperately with his hands
مردی که در حال غرق شدن بود از فرط استیصال با دست‌هایش علامت می‌داد.

3. We are trying desperately to keep to our schedule.
[ترجمه ترگمان]ما ناامیدانه تلاش می‌کنیم تا برنامه خود را حفظ کنیم
[ترجمه گوگل]ما به شدت سعی داریم به برنامه ما ادامه دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He tried desperately to convey how urgent the situation was.
[ترجمه ترگمان]او نومیدانه تلاش کرد تا این وضعیت را به سرعت بیان کند
[ترجمه گوگل]او به شدت سعی کرد تا چگونگی وضعیت فوری را بیان کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Rescue teams worked desperately to restore utilities in the area shattered by the hurricane.
[ترجمه ترگمان]تیم‌های نجات نومیدانه تلاش کردند تا برنامه‌های رفاهی را در منطقه خنثی کنند که در اثر طوفان خرد شده‌اند
[ترجمه گوگل]تیم های نجات به شدت برای بهبود آب و برق در منطقه ویران شده توسط طوفان تلاش کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه desperately به انگلیسی

desperately
• hopelessly; very much, extremely
cried desperately
• cried out of a feeling of desperation, cried out of despair
fought desperately
• fought fiercely and recklessly

desperately را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابوذر.ف
با نااُمیدی
نا اُمیدانه
دانیال
حقیرانه
soheil
شدیدا
میلاد علی پور
از سرِ ناچاری
سعیدی
از روی ناچاری
محدثه فرومدی
با استیصال، با درماندگی
سحر
به شدت
فرزاد
به شدت
فرزاد
به شدت
moradi
به شدت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی desperately
کلمه : desperately
املای فارسی : دسپرتلی
اشتباه تایپی : یثسحثقشفثمغ
عکس desperately : در گوگل

آیا معنی desperately مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )