برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1329 100 1

destined

/ˈdestənd/ /ˈdestɪnd/

مقدر، عازم

واژه destined در جمله های نمونه

1. destined for
1- عازم،رهسپار،به مقصد

2. funds destined for the construction of the road
بودجه‌ای که برای ساختن راه اختصاص داده شده بود

3. a letter destined for kashan
نامه‌ای که به مقصد کاشان ارسال شده بود

4. he was destined for greatness
مقدر شده بود که آدم بزرگی بشود.

5. he was destined to die young
سرنوشت او این بود که در جوانی بمیرد.

6. they were destined to get married and form a family
مقدر بود که ازدواج کنند و خانواده‌ای تشکیل بدهند.

7. His parents destined him for a career at the Bar.
[ترجمه ترگمان]پدر و مادرش او را برای شغلی در کانون وکلا تعیین کردند
[ترجمه گوگل]پدر و مادر او او را برای حرفه ای در نوار انتخاب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. His parents destined him for the church.
[ترجمه ترگمان]پدر و مادرش او را به کلیسا کشیده بودند
[ترجمه گوگل]والدین او او را برای کلیسا تعیین کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با destined به فارسی

1- عازم، رهسپار، به مقصد، 2- مقدر شده برای

معنی کلمه destined به انگلیسی

destined
• meant for, bound, intended for, fated
• if someone or something is destined for a particular experience, that experience cannot be prevented.
destined for
• bound for, intended for
destined to
• intended for

destined را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
مصمم، پافشار
عاطفه
مقدر ، در نظر گرفته شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی destined
کلمه : destined
املای فارسی : دستیند
اشتباه تایپی : یثسفهدثی
عکس destined : در گوگل

آیا معنی destined مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )