انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 918 100 1

واژه determinative در جمله های نمونه

1. maternal love and care are determinative factors in the child's growth and health
ترجمه محبت و توجه مادری تعیین کننده‌ی میزان رشد و سلامتی کودک است.

2. The determinative method for low vapor pressure and their applicable scope are emphatically introduced.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روش تعیین‌کننده برای فشار بخار پایین و دامنه قابل کاربرد آن‌ها موکدا معرفی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روش تعیین کننده برای فشار بخار کم و محدوده کاربردی آنها به طور مشخص معرفی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The determinative factors are industrial factor, comparative factor, technological factor and institutional factor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عوامل تعیین‌کننده عامل صنعتی، عامل تطبیقی، فاکتور تکنولوژیکی و عامل نهادی می‌باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عوامل تعیین کننده عبارتند از: عامل صنعتی، عامل مقایسه، عامل فناوری و عامل سازمانی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The tooth surface form has the determinative effect on the performances of a hypoid gear drive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکل سطح دندان تاثیر تعیین‌کننده روی عملکرد یک ماشین دنده‌ای دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکل سطح دندان تأثیر قابل توجهی بر عملکرد یک درایو دنده هیپویدی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Bilateral act has the prior determinative force when both sides agree with each other, and for unilateral act, it just needs declaration of will of one side.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عمل دو جانبه زمانی که هر دو طرف با یکدیگر توافق دارند، و برای اقدام یک جانبه، این عمل فقط نیاز به اعلام اراده یک طرف دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عمل دو جانبه نیروی تعیین کننده قبلی دارد، زمانی که هر دو طرف با یکدیگر موافق باشند، و برای اقدام یکجانبه، فقط نیاز به اعلام اراده یک طرف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. An advisory opinion cannot in itself be determinative of Kosovo's status, he said.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او گفت که یک نظر مشورتی نمی‌تواند نقش تعیین‌کننده در وضعیت کوزوو باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وی گفت که یک دیدگاه مشورتی نمیتواند به طور مشخص وضعیت کوزوو را تعیین کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Reliability is the important determinative factor of antiaircraft missile system, also is the important connotation of materiel facility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قابلیت اطمینان عامل تعیین‌کننده مهم و تعیین‌کننده سیستم موشکی antiaircraft است که نشانه مهم این تجهیزات است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قابلیت اطمینان عامل مهم تعیین کننده سیستم موشک ضد هوایی است، همچنین کانون توجه مهم تجهیزات تسلیحاتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Most of them emphasize determinative effect of system on modern department.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از آن‌ها بر تاثیر تعیین‌کننده سیستم در بخش مدرن تاکید دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر آنها بر تأثیرات تعیین کننده سیستم در بخش مدرن تأکید دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. While the text may be mere words on a page the discourse takes on a deeper and more determinative role.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حالی که متن ممکن است تنها واژه‌های یک صفحه باشد، گفتمان نقشی عمیق‌تر و more ایفا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حالی که متن ممکن است تنها کلمات در یک صفحه باشد، گفتمان به نقش عمیق تر و تعیین کنندهتری وارد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. If closeness is unseemly when money and politics intertwine, it is not always determinative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر نزدیکی به هنگام پول و سیاست نادرست باشد، همیشه تعیین‌کننده نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر نزدیک بودن زمانی غیرقابل پیش بینی است که پول و سیاست در هم آمیخته شوند، همیشه تعیین کننده نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The authors define five recruitment strategies which can be summarized as follows: 1 educational qualifications perform a determinative function.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نویسندگان پنج استراتژی کارمند یابی را تعریف می‌کنند که می توان آن‌ها را به صورت زیر خلاصه کرد: ۱ صلاحیت آموزشی عملکرد تعیین‌کننده را انجام می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نویسندگان پنج استراتژی استخدام را تعریف می کنند که می تواند به شرح زیر خلاصه شود: 1 مدارک تحصیلی یک کار تعیین کننده را انجام می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The mine series system has not only randomness but also fuzziness. In system analysis and design process,[Sentence dictionary] these two non- determinative factors should be considered at the same time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیستم سری‌های من نه تنها تصادفی بلکه فازی است در تحلیل سیستم و فرآیند طراحی، این دو عامل تعیین‌کننده باید همزمان در نظر گرفته شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم سری معدن نه تنها تصادفی بلکه فازی نیز دارد در تجزیه و تحلیل سیستم و فرآیند طراحی، [Dictionary dictionary] این دو عامل غیرقابل تعیین باید در نظر گرفته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. This will lay the foundation for the thermal performance test, air dynamic field test, dreg characteristic test and determinative test of the main design parameters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این امر اساس تست عملکرد حرارتی، تست میدان دینامیک هوا، تست مشخصه dreg و تست تعیین‌کننده پارامترهای طراحی اصلی را بر عهده خواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پایه را برای آزمون عملکرد حرارتی، آزمون میدان میدان پویایی، آزمون مشخصه Dreg و تعیین پارامترهای اصلی طراحی تعیین می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. "We question the utility of the question that has been proposed by Serbia. An advisory opinion cannot in itself be determinative of Kosovo's status, " he said.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]\" ما کاربرد این سوال را که توسط صربستان پیشنهاد شده‌است را زیر سوال می‌بریم وی گفت: \" یک نظر مشورتی نمی‌تواند نقش تعیین‌کننده در وضعیت کوزوو باشد \"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'ما سوال از ابزار پرسش مطرح شده توسط صربستان را مطرح می کنیم او می گوید که یک نظر مشورتی نمی تواند وضعیت کوزوو را تعیین کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. In desertification and its opposite process i . e control of desertification, water plays the determinative role.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در فرآیند بیابان‌زایی و فرآیند مخالف آن i ؟ تحت کنترل بیابان‌زایی، آب نقش تعیین‌کننده را ایفا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در بیابان زایی و روند متضاد آن کنترل بیابانزایی، آب نقش تعیین کننده ای دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف determinative

صفت (اسم)
qualification , accident , attribute , adjective , quality , epithet , determinative , schema
اسم اشارهء صفت یا ضمیر اشاره (اسم)
determinative
محدود کننده (صفت)
determinative , limitative
تعیین کننده (صفت)
determinative , determinant

معنی determinative در دیکشنری تخصصی

determinative
[حقوق] تعیین کننده، قاطع

معنی کلمه determinative به انگلیسی

determinative
• determining, defining

determinative را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی determinative



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی determinative
کلمه : determinative
املای فارسی : دترمینتیو
اشتباه تایپی : یثفثقئهدشفهرث
عکس determinative : در گوگل


آیا معنی determinative مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )