انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 953 100 1

dilemma

تلفظ dilemma
تلفظ dilemma به آمریکایی/dəˈlemə/ تلفظ dilemma به انگلیسی/dɪˈlemə/

معنی: وضع دشوار، معمای غیر قابل حل، مسهلا غامض
معانی دیگر: تنگنا، مخمصه، معضل، دو راهی خطرناک، مخطور، معما، (لزوم انتخاب یکی از دو چیز ناخوشایند) برهان ذوالحدین، احراج، قیاس دو حدی، گزین دژسویه، مسئله غام­

واژه dilemma در جمله های نمونه

1. It is sensible not to panic in the face of a dilemma.
ترجمه معقول است که در برخورد با یک وضعیت دشوار هراس به دل راه ندهیم

2. Lottie faced the dilemma of whether to approve of the operation or not.
ترجمه لوتی سر دو راهی قرار گرفته بود که آیا عمل جراحی را قبول کند یا نه

3. In The Lady or the Tiger, the hero had the dilemma of which door to open.
ترجمه در فیلم "زن یا ببر" قهرمان بر سر دو راهی قرار گرفته بود که کدام در را باز نماید

4. our dilemma was whether to lower prices or to accept fewer sales
ترجمه معضل ما این بود که اگر قیمت‌ها را کم نمی‌کردیم فروش ما کم می‌شد.

5. an impenetrable dilemma
ترجمه معمای حل نشدنی

6. on the horn of a dilemma
ترجمه دچار یک معما،مجبور به گزینش یکی از دو چیز بد

7. that subject gradually evolved into a dilemma
ترجمه آن موضوع کم‌کم به صورت معمایی درآمد.

8. I'm in a dilemma about this job offer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در مورد این پیشنهاد شغلی دچار مشکل شده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در معرض این معضل شغلی هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He was in a dilemma, and could see no way out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در وضع دشواری قرار داشت و هیچ راهی برای خروج از آنجا نمی‌دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در یک معضل بود و نمی توانست بیرون بیاید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I am in a dilemma whether to do maths or English.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در مشکلی هستم که آیا ریاضیات را انجام دهم یا انگلیسی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در معرض یک معضل هستم که آیا ریاضی یا انگلیسی انجام دهم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The dilemma presented quite a poser.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این معضل بسیار دشوار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معضل کاملا مطرح شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The minister is now in an impossible dilemma.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر در حال حاضر در وضعیت دشواری قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر در حال حاضر در یک معضل غیرممکن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The dilemma over human cloning lies at the heart of the ethical choices facing society.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معضل شبیه‌سازی انسان در قلب انتخاب‌های اخلاقی که جامعه با آن مواجه است قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معضل شبیه سازی انسانی در قلب انتخاب های اخلاقی جامعه موثر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She faced a dilemma about whether to accept the offer or not.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با معمایی مواجه شد که آیا پیشنهاد را قبول خواهد کرد یا خیر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در مورد اینکه آیا پیشنهاد را قبول کند یا نه، با معضل مواجه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He was faced with the dilemma of whether or not to return to his country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با معمایی مواجه شد که آیا به کشور خود باز نمی‌گردد یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با این معضل روبرو شد که آیا به کشور خود بازگردد یا نه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This poses a difficult dilemma for teachers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک معضل دشوار برای معلمان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مسئله برای معلمان بسیار مشکل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. We are faced with an agonizing choice/decision/dilemma.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما با انتخاب \/ تصمیم‌گیری \/ معضل دردناکی مواجه هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما با یک انتخاب / تصمیم / دلخوری مضطرب مواجه هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. This placed Robert Kennedy in a dilemma .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کار رابرت کندی را در یک مخمصه قرار داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این رابرت کندی را در یک معضل قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. I couldn't see any way out of the dilemma.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌توانستم راهی برای بیرون آمدن از این وضع دشوار ببینم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی توانستم هیچ راهی را از این معضل ببینم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف dilemma

وضع دشوار (اسم)
clutch , dilemma
معمای غیر قابل حل (اسم)
dilemma
مسهلا غامض (اسم)
dilemma

معنی dilemma در دیکشنری تخصصی

dilemma
[ریاضیات] ذوالوجهین، برهان قاطع دو وجهی، قیاس ذو حدین

معنی کلمه dilemma به انگلیسی

dilemma
• difficult situation, difficult decision
• a dilemma is a difficult situation in which you have to choose between two or more alternatives.
highlight a dilemma
• focus on a problem
in a dilemma
• in a quandary, within an uncomfortable situation
on the horns of a dilemma
• battling with a problem, between a rock and a hard place

dilemma را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی dilemma

خانومی ١٦:٢٦ - ١٣٩٦/٠٦/٢١
موقعیت متفاوت
|

مسعود ایمانی ١٣:٤٢ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
استاد محمود نیکبخت در همه کتابهایشان (مانند نقد شعر شاملو_ نقد شعر فروغ و ...) کلمه دایلما را به معنی ؛ حیص و بیصی بکار می برند .
|

مهرداد شریف ٠١:١١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
شرایط سخت
تصمیم دشوار
مشکل بزرگ
دغدغه عظیم
|

Maryam ٠٠:٤٦ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
دلنگرانی
|

ن - رحيميان ٠٥:٢٣ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
شرايط بحراني
|

ن - رحيميان ٠٥:٢٩ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
شرايط بحراني
|

الهام قدوسی ١١:٤٥ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
معادله (در ریاضیات)
|

Kasra90210 ٠٢:٤٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
من این کلمه رو معمولا "گیر کار" ترجمه میکنم
یعنی مثلا
"گیر کار اینجاس که..."
|

وجیهه ١٣:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧
معماری ایجاد کردن
|

Bhr ٢٠:٠٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٢
سر دوراهی قرار گرفتن
|

Mostafa110ali@gmail.com ١٣:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/١٠
moral dilemmas
معضلات اخلاقی
|

حسن امامی ١٠:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٨
سر دو راهی در هنگام تصمیم گیری قرار گرفتن
|

فرزاد ک پ ١٨:١٦ - ١٣٩٧/١٢/٢٣
اسم:
a situation in which a difficult choice has to be made between two or more alternatives, especially ones that are equally undesirable.وضعیتی که انتخاب بین دو یا چند جایگزین، مخصوصا آنهایی که به همان اندازه نامطلوب هستند، انتخابی دشوار است.

a difficult situation or problem.یک وضعیت دشوار یا مشکل
"the insoluble dilemma of adolescence""معضل حل نشدنی(لاینحل) نوجوانان"
|

seta6712 ١٣:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/١٢
Moral Dilemmas
تصمیم دشوار اخلاقی
|

پیشنهاد شما درباره معنی dilemma



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dilemma
کلمه : dilemma
املای فارسی : دیلمما
اشتباه تایپی : یهمثئئش
عکس dilemma : در گوگل


آیا معنی dilemma مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )