برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1291 100 1

dip

/ˈdɪp/ /dɪp/

معنی: غسل، جیب بر، شیب، پایین امدن، تعمید دادن
معانی دیگر: (تند در آبگونه فرو کردن و در آوردن) فروبردن، فرو رفتن و درآمدن، غوطه دادن یا خوردن، فروروی، فروکنی، فروشویی، در رنگ فروبردن، رنگ کردن، رنگرزی کردن، رزیدن، (گوسفند و خوک و غیره را برای گندزدایی) در آبگونه ی گندزدا فرو کردن، غسل دادن، حوضچه ی گندزدایی، (با دست یا ملاقه و غیره) فرو کردن و (چیزی را) درآوردن، با ملاقه یا کفگیر برداشتن، (مجازی) برداشتن، پایین بردن و به تندی بالا بردن، خم و راست کردن، (ناگهان) فرورفتن، (به طور موقت و کم) پایین رفتن، نزول کردن، کم شدن، کاسته شدن، نقصان یافتن، سراشیب شدن، سرازیر شدن، سرازیری، سراشیبی، جسته و گریخته خواندن، به طور سطحی مطالعه کردن، (هواپیمایی) شیرجه رفتن (و سپس اوج گرفتن)، شیرجه، آب تنی (به مدت کوتاه)، شنا(کم)، (سس و غیره که بیسکویت و غیره را در آن فرو می کنند و می خورند) آچار، گزک، چاشنی، دیپ، (برای ساختن شمع) فتیله را در پیه مذاب فرو کردن و درآوردن، شمع (که بدین روش ساخته شده است)، (از طریق فروکردن در آبگونه و درآوردن) روکش کردن، آب فلز دادن، روی اندود کردن، گالوانیزه کردن، (آبگونه ای که چیزی را در آن فرو می کنند) رنگ، رنگابه، مایع گندزدا، حمام، محلول خورنده، محلول فلزپوشانی، روکش ساز، گودی (کوچک)، فرورفتگی (کوچک)، حفره ی کوچک، مغاکچه، (خودمانی) جیب بر، (زمین شناسی - کان شناسی - سرازیری لایه یا رگه ی معدن) رگه شیب، لایه شیب، (فیزیک - قطب نما و عقربه ی میل نما) انحراف عقربه (نسبت به افق)، (مساحی) زاویه ای که افق با چشم های بیننده تشکیل می دهد، (نماز) رکوع، (شنا - رفتن روی زمین و یا روی پارالل) پایین روی، فرود، مخفف: دیپلم، دانشنامه، غوطه ور شدن

واژه dip در جمله های نمونه

1. dip in!
بفرمایید بخورید!،سهیم شوید!،سهم خود را بردار!

2. dip into a pocket (or savings, purse, etc. )
مرتب دست کردن توی جیب (یا برداشتن از پس‌انداز و کیف پول و غیره)

3. dip the flag
(بنا به احترام یا هنگام رژه) پرچم فرود آوردن،پرچم خم کردن

4. a dip for potato chips
سس برای آن که سیب‌زمینی سرخ کرده در آن فرو برده شود.

5. to dip the flag in a parade
در رژه پرچم را نیم‌افراشته کردن

6. a sheep dip
تانک گندزدایی گوسفند

7. you can dip wool in any color
شما می‌توانید پشم را به هر رنگی رنگرزی کنید.

8. i had to dip into my savings
مجبور شدم به پس‌اندازم دست بزنم.

9. the food is ready, dip in!
خوراک حاضر است،بفرمایید!

10. the wind caused the branches to dip in and out of the water
باد موجب شد که شاخه‌ها مرتبا در آب فرو بروند و در بیایند.

11. to enter the cave, he had to dip his head
مجبور شد برای وارد شدن به غار سر خود را فرود بیاورد.

12. he went to the pool for a quick dip
او برای آب‌تنی مختصری به استخر رفت.

13. ...

مترادف dip

غسل (اسم)
ablution , wash , dip , immersion , soaking
جیب بر (اسم)
thief , dip , cutpurse , pickpocket
شیب (اسم)
dip , inclination , incline , pendant , slant , slope , tilt , declivity , rake , gradient , glacis , talus , shelving
پایین امدن (فعل)
dip , descend , fall
تعمید دادن (فعل)
dip , adopt , baptize , christen

معنی عبارات مرتبط با dip به فارسی

علوم مهندسى : سخت کردن غوطه اى
بفرمایید بخورید!، سهیم شوید!، سهم خود را بردار!
مرتب دست کردن توی جیب (یا برداشتن از پس انداز و کیف پول و غیره)
(عقربه یا سوزن مغناطیسی برای تعیین جهت کشش مغناطیسی زمین) مغناطیس نما
(بنا به احترام یا هنگام رژه) پرچم فرود آوردن، پرچم خم کردن
(انگلیس) رجوع شود به: grab bag
(مایع ضد عفونی که گوسفند را در آن می شویند) گوسفند شویه
(امریکا- عامیانه)، لخت شنا کردن

مخفف dip

عبارت کامل: DUAL IN LINE PACKAGE
موضوع: کامپیوتر
وسیله ای که روی آن یک مدار مجتمع نصب می شود. این وسیله پوشش حفاظتی برای مدار مجتمع و اتصالات پایه های آن را جهت قرارگرفتن روی بُرد مدار ایجاد می کند.
عبارت کامل: Digital Image Processing
موضوع: کامپیوتر
پردازش تصویر رقومی یا پردازش تصویر دیجیتال بخشی از پردازش سیگنال دیجیتال است که می کوشد با بهره بردن از الگوریتم های کامپیوتری پردازش تصویر را بر تصاویر دیجیتال اعمال کند. در مقایسه با پردازش تصویر آنالوگ روش های مبتنی بر پردازش تصویر دیجیتال دارای مزیت های متعددی هستند که از آن جمله می توان به توانایی استفاده از الگوریتم های متعدد و پیچیده و همچنین عدم افزودن نویز در حین پردازش اشاره نمود. کتابی در زمینه متعلق به گنزالز است.
عبارت کامل: Diploma
موضوع: عمومی
دانشنامه سندی است که پس از گذراندن دوره های تحصیلی تعریف شده در هر کشور صادر می شود و حاوی مشخصات صاحب مدرک، مرجع صادر کننده، مشخصات رشته و تاریخ اخذ و غیره می باشد.

معنی dip در دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] زاویه چینه - شیب - غوطه
[کامپیوتر] بسته درون برنامه دو واحدی ؛وسیله ای که روی آن یک مدار مجتمع نصب می شود
[برق و الکترونیک] dual in- line package-بسته ی دو ردیفه ( دیپ ) نوعی بسته ی تخت مستطیلی و پایدار برای نصب مدارهای مجتمع ، رله ها ف شبکه های مقاومتی، و سایر قطعات الکترونیکی کوچک به روی تخته مدارها . بسته های دیپ مدارهای مجتمع می توانند تا60 پایه یا سر سیم به صورت ردیفهای موازی و عمود بر بدنه داشته باشند . بسته های دو ردیفه در دو نوع پلاستیکی و سرامیکی ساخته می شوند .
[صنایع غذایی] سس خمیری : سس غلیظی که همراه با سبزیجات خام مثل ساقه کرفس، قطعات هویج و گاهی بیسکوئیت مصرف می شود
[مهندسی گاز] شیب ، عمق یابی
[زمین شناسی] شیب زاویه بین سطح افق و سطح گسل را شیب گسل می نامند. در این رابطه متمم شیب به نام هید تعریف می شود
[ریاضیات] فرورفتگی، شیب
[معدن] شیب (عمومی) - شیب (زمین شناسی ساختمانی)
[خاک شناسی] زاویه بستره
[پلیمر] غوطه وری
[آب و خاک] زاویه یا افق
[زمین شناسی] زاویه شیب زاویه قائم اندازه گیری شده در نقطه مشاهده در مساحی یا در ایستگاه رخنمون در نقشه برداری هوایی ، بین سطح افق واقعی و یک خط دید نسبت به افق ظاهری نیز ببینید : شیب .
[زمین شناسی] محاسبه شیب محاسبه شیب یک سطح انعکاس گر از مشاهدات تغییر زمان دریافت رخداد های لرزه ای هنگامی که نقطه مشاهده حرکت داده می شود که معمولاً با مهاجرت همراه است . نیز ببینید : برون راند .
[پلیمر] پوششدهی با روش غوطه ور سازی، پوشش دهی غرقابی
[زمین شناسی] نقشه تصحیح شده شیب نقشه ای که چینه ها را در حالت اولیه شان قبل از حرکت نشان می دهد .
...

معنی کلمه dip به انگلیسی

dip
• type of memory chip with dual rows of connecting pins on two sides (computers)
• immersion in a liquid; decrease, decline; reduction, lowering
• immerse in a liquid; decrease, decline; reduce, lower
• if you dip something into a liquid or powder, you put it in and then quickly take it out again.
• if something dips, it makes a downward movement.
• if a road or railway line dips, it goes down quite suddenly to a lower level.
• a dip in a surface is a place in it that is lower than the rest of the surface.
• a dip is a thick creamy mixture which you eat by scooping it up with raw vegetables or biscuits.
• if you have a dip, you go for a quick swim.
dip deep into
• thoroughly examine, investigate in depth
dip deep into the future
• go deeply into and search with regard to the future
dip in
• immerse in
dip into a book
• read parts of a book, read superficially
dip into one's purse
• waste one's money, take money out of one's savings
dip needle
• early kind of magnetometer; inclinometer
dip one's pen in gall
• write in a hateful and spiteful manner
dip switch
• small switch on a circuit board which enables the user to configure the board to suit a particular computer system or application (computers)
dip the flag
• lower the flag
lucky dip
• lucky dip is a game in which you take an object out of a covered container containing many different objects, and then find out what you have chosen.
skinny dip ...

dip را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاضله
افت ( مثل دما )
رها
آغشته کردن
shadi.rohami
a reduction in amount or level of some thing
Alavi
بچه ایی که با دست غذا می خورد
Matin
افت و کاهش در مقدار یا سطح چیزی
متین خدایی
افت و کاهش (دما و ... )
افسانه
دیپ سس غلیظی است که بعنوان طعم دهنده یا برای بهتر کردن بافت غذا به انواع غذاها استفاده میشود .بر خلاف سایر سس ها که روی غذا ریخته میشوند برای سرو خوراک را به دیپ اضافه میکنند.
No0ne
:as a noun
a quick swim
a decrease in the amount or success of something, usually for only a short period
a place where a surface suddenly drops to a lower level and then rises again
dip into something = a quick look at something
a quick movement of something down and up
and etc ...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dip
کلمه : dip
املای فارسی : دیپ
اشتباه تایپی : یهح
عکس dip : در گوگل

آیا معنی dip مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )