انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 896 100 1

واژه directed در جمله های نمونه

1. directed distance
ترجمه فاصله‌ی سودار

2. he directed his remarks to foreign reporters
ترجمه او اظهارات خود را متوجه خبرنگاران خارجی کرد.

3. i directed them to prepare for departure
ترجمه به آنها دستور دادم برای رفتن آماده شوند.

4. she directed the telescope toward a distant star
ترجمه او تلسکوپ را به طرف ستاره‌ی دوردستی چرخاند.

5. he has directed many plays
ترجمه او نمایش‌های فراوانی را کارگردانی کرده است.

6. the janitor directed me to the minister's office
ترجمه مستخدم مرا به دفتر وزیر راهنمایی کرد.

7. all eyes were directed toward me
ترجمه همه‌ی چشم‌ها متوجه من شدند.

8. the letter was directed to me
ترجمه نامه به من نوشته شده بود.

9. x rays which are directed through a portion of the body
ترجمه اشعه‌ی مجهول که به یک بخش بدن هدایت می‌شود

10. Signs directed traffic to a detour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علائم، ترافیک را به سمت مسیر انحرافی هدایت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]علائم ترافیکی را به مسیری متصل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He directed his remarks to the secretary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او سخنان خود را به منشی خطاب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سخنان خود را به منشی هدایت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We directed our steps towards home.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به سوی خانه روان شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما گام های ما را به سمت خانه هدایت کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She directed the question at no one in particular.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به طور خاص به این سوال توجه داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او این سوال را به هیچکس اختصاص نداد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Costner produced and directed the film.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوین کاستنر در حال تولید فیلم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کستنر فیلم را تولید و کارگردانی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I directed the extinguisher at the fire without effect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کپسول آتش‌نشانی را بدون هیچ افکت در آتش روشن کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من آتش خاموش را بدون آتش اجرا کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. My next remarks are directed to the boys and girls of this school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اظهارات بعدی من به پسران و دختران این مدرسه معطوف شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اظهارات بعدی من به پسران و دختران این مدرسه هدایت می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با directed به فارسی

گراف جهت دار
روانشناسى : هدف گرا
(آدمی که انگیزان او هدف ها و انگاره های خودش است نه دیگران) درانگیخته، اندرانگیخته، درون وابسته
(جامعه شناسی) غیرگزین، دگر رهبرد، دگران نگر
روانشناسى : برون وابسته
بهدایت نفس خود، پیش خودی

معنی directed در دیکشنری تخصصی

directed
[ریاضیات] سو دار، جهت دار، توجیه شده، هدایت شده
[ریاضیات] زاویه ی سودار
[ریاضیات] دایره ی سودار
[ریاضیات] منحنی جهت دار
[ریاضیات] فاصله ی جهت دار، فاصله ی سو دار، فاصله ی راستا دار
[ریاضیات] یال جهت دار
[ریاضیات] خانواده ی سودار
[ریاضیات] گراف سو دار، گراف جهت دار
[آمار] گراف سودار
[آب و خاک] گراف جهت دار
[ریاضیات] خط سو دار، خط راستا دار، خط جهت دار
[ریاضیات] پاره خط جهت دار، پاره خط راستا دار
[ریاضیات] عدد جبری

معنی کلمه directed به انگلیسی

directed
• aimed, pointed, guided
directed credit
• bank loan for encouraging investments in accordance with government policies

directed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی directed

حمید ١٥:١٨ - ١٣٩٧/٠١/١١
ساخته شده (برای فیلم)
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢١:٣٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
مقدر، مثلا مشيت مقدر الهي
|

موفق باشی تو درست ٢٠:١٧ - ١٣٩٧/٠٩/١١
کارگردانی کردن
|

الی جون ١٥:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/١٨
کارگردانی شده
|

پیشنهاد شما درباره معنی directed



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی directed
کلمه : directed
املای فارسی : دیرکتد
اشتباه تایپی : یهقثزفثی
عکس directed : در گوگل


آیا معنی directed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )