برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1284 100 1

discontinuous

/ˌdɪskənˈtɪnjuəs/ /ˌdɪskənˈtɪnjuəs/

معنی: متناوب، ناپیوسته، غیر مداوم
معانی دیگر: نامداوم، ناپیگیر، ادواری، گاهوار، گسسته، (ریاضی) ناپیوسته

واژه discontinuous در جمله های نمونه

1. discontinuous function
تابع ناپیوسته

2. a series of discontinuous events
یک سلسله رویدادهای متناوب

3. his education was shallow and discontinuous
آموزش او سطحی و ناپیوسته بود.

4. The wave can not be discontinuous.
[ترجمه ترگمان]این موج نمی‌تواند ناپیوسته باشد
[ترجمه گوگل]موج نمی تواند قطع شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The discontinuous change constitutes a scientific revolution.
[ترجمه ترگمان]تغییر ناپیوسته یک انقلاب علمی است
[ترجمه گوگل]تغییر دائمی یک انقلاب علمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Psychotic illness itself is frequently a discontinuous event and mostly inimical to organised thought.
[ترجمه ترگمان]خود بیماری اغلب یک رویداد ناپیوسته و اغلب مغایر با افکار سازمان‌یافته است
[ترجمه گوگل]خودکشی روانگردان اغلب یک رویداد متداول است و عمدتا به فکر تفکر سازمان یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف discontinuous

متناوب (صفت)
staggering , alternate , intermittent , alternative , alternating , periodic , sporadic , discontinuous , spasmodic
ناپیوسته (صفت)
discontinuous
غیر مداوم (صفت)
discontinuous , halting

معنی discontinuous در دیکشنری تخصصی

discontinuous
[عمران و معماری] ناپیوسته - گسسته - جریان گسسته
[برق و الکترونیک] ناپیوسته
[زمین شناسی] ناپیوسته ، گسسته
[نساجی] غیر مداوم
[ریاضیات] ناپیوسته، منفصل، ناپیوسته، گسسته، منفصل، شکسته، انفصالی
[عمران و معماری] موجشکن منقطع
[زمین شناسی] موج شکن منقطع
[ریاضیات] توزیع ناپیوسته
[زمین شناسی] جریان گسسته
[ریاضیات] تابع ناپیوسته
[ریاضیات] گروه ناپیوسته
[آب و خاک] گالی منقطع
[نفت] روزن بار ناپیوسته
[ریاضیات] تابع نوسانی ناپیوسته
[زمین شناسی] یخبندان دائم ناپیوسته پهنه ای از پرمافراست که حاوی تکه های زمین غیر یخ زده می باشد ( مانند آنچه در زیر رودخانه ها و دریاچه های بزرگ دیده می شود ) این خاک در یک منطقه حد واسط بین پرمافراست تقریباً پیوسته به سوی شمال و پرمافراست ناپیوسته به سوی جنوب ظاهر می شود .
[خاک شناسی] یخبندان دایمی ناپیوسته
...

معنی کلمه discontinuous به انگلیسی

discontinuous
• not continuous, lacking sequence, discrete, intermittent
• a process that is discontinuous happens in stages with intervals between them, rather than continuously; a technical term.

discontinuous را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دکتر محمدرضا ایوبی صانع
بی دنباله ؛ منقطع
Soran
ناپیوسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی discontinuous
کلمه : discontinuous
املای فارسی : دیسکنتینووس
اشتباه تایپی : یهسزخدفهدعخعس
عکس discontinuous : در گوگل

آیا معنی discontinuous مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )