برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1346 100 1

discovered


System.String[]

واژه discovered در جمله های نمونه

1. ahmad discovered to his great chagrin that he had failed the examination
احمد با کمال سرافکندگی دریافت که در امتحان رد شده است.

2. columbus discovered america
کلمب امریکا را کشف کرد.

3. doctors discovered signs of poisoning in his blood
دکترها در خونش آثار مسمومیت پیدا کردند.

4. parviz discovered that he was up with their best athletes
پرویز پی برد که با بهترین ورزشکاران آنها برابر بود.

5. they discovered his nude body in a ditch
جسد عریان او را در چاله‌ای پیدا کردند.

6. the police discovered a stash of old coins in a well
پلیس تعدادی سکه‌ی قدیمی نهفته در یک چاه را پیدا کرد.

7. the police discovered the terrorists' cache of weapons and amunitions
پلیس مخفیگاه اسلحه و مهمات تروریست‌ها را کشف کرد.

8. they soon discovered that merchandising is as important as production
آنها به زودی دریافتند که بازارپردازی همان قدر مهم است که فرآوری

9. when god discovered himself to abraham
هنگامی که خدا خود را بر ابراهیم ظاهر کرد.

10. when i discovered my own deception it was already too late
وقتی به گول خوردگی خود پی بردم که کار از کار گذشته بود.

...

مترادف discovered

مکشوف (صفت)
discovered

discovered را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

.
پیدا کردن
shk
کشف کردن
PARSA
فهمیدن
*_*
این کلمه هم به صورتverb هم adjectiveبه کار میره که verb میشود کشف کردن و اختراع کردن وadjectiveمیشهاختراع شده و کشف شده(چیزی که در گذشته کسی آن را اختراع کرد
^_^
کشف شده
a
کشف
M
find sth for the first time
maedeh
کشف کردن.متوجه شدن
سرگل رضائی
پیدا کردن
Mobina javaheri
یافتن
دست یافتن به چیزی
کشف کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی discoveredکلمه : discovered
املای فارسی : دیسکورد
اشتباه تایپی : یهسزخرثقثی
عکس discovered : در گوگل

آیا معنی discovered مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )