انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 888 100 1

discriminate

تلفظ discriminate
تلفظ discriminate به آمریکایی/ˌdɪˈskrɪməˌnet/ تلفظ discriminate به انگلیسی/dɪˈskrɪmɪneɪt/

معنی: تبعیض قائل شدن، با علامیمشخصه ممتاز کردن
معانی دیگر: تمیز دادن، تشخیص دادن، فرق قائل شدن (یا گذاشتن)، نیماد کردن، بازدانی کردن، موجب تمایز و تشخیص بودن، صفت مشخصه بودن، نیماد نما بودن، نیمادگر بودن، بهزانی کردن، نکته سنجانه، از روی طبع ظریف و نکته بین، فرور شناس، نکته سنج بودن، طبع ظریف و نکته بین داشتن، فرق شناس بودن، تبعی­ قائل شدن، با علائم مشخصه ممتاز کردن

واژه discriminate در جمله های نمونه

1. discriminate customers who demand the best products
ترجمه مشتریان فرورشناس که طالب بهترین کالاها هستند

2. to discriminate against someone
ترجمه برعلیه کسی تبعیض قایل شدن

3. to discriminate in favor of someone
ترجمه به نفع (برله) کسی تبعیض قایل شدن

4. to discriminate on the basis of race, religion, or gender
ترجمه برپایه‌ی نژاد یا مذهب یا جنسیت تبعیض قائل شدن

5. he cannot discriminate between the tastes of these two kinds of tea
ترجمه او نمی‌تواند فرق بین مزه‌ی این دو نوع چای را تشخیص بدهد.

6. it is illegal to discriminate on the basis of color
ترجمه تبعیض برمبنای رنگ پوست غیر قانونی است.

7. colorblind people do not have the ability to discriminate colors
ترجمه اشخاص کور رنگ قدرت تمیز دادن رنگ‌ها را ندارند.

8. When do babies learn to discriminate voices?
ترجمه کاربر [ترجمه سواري] چه وقتی بچه ها یاد می گیرند که صداها را تشخیص دهند؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کی بچه‌ها یاد می‌گیرند که یک صدا را تشخیص بدهند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی بچه ها یاد می گیرند که صداها را تشخیص دهند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We must learn to discriminate between facts and opinions.
ترجمه کاربر [ترجمه سواري] ما باید یاد بگیریم که بین حقایق و عقاید تمايز قائل شويم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید یاد بگیریم که بین واقعیات و عقاید تمایز قایل شویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید یاد بگیریم که بین حقایق و عقاید تبعیض آمیز باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The computer program was unable to discriminate between letters and numbers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنامه کامپیوتری قادر نبود بین حروف و اعداد تمایز ایجاد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برنامه کامپیوتری قادر به تشخیص بین حروف و اعداد نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It is not permissible for employers to discriminate on grounds of age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای کارفرمایان جایز نیست که در زمینه سن و سال تبعیض قائل شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارفرمایان مجاز به تبعیض بر اساس سن نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She can't discriminate right from wrong.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او نمی‌تواند درست از اشتباه تشخیص دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نمیتواند درست از اشتباه تشخیص دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They can discriminate hundreds of colours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها می‌توانند صدها رنگ را تشخیص دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها می توانند صدها رنگ را تشخیص دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The musician can discriminate minute variations in tone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نوازنده می‌تواند تغییرات دقیقه را با آهنگ تشخیص دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوازنده می تواند تغییرات دقیقه را در لحن تنزل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He is able to discriminate good book from bad.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او قادر است کتاب خوب را از بد تمیز کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قادر است کتاب خوب را از بدی تبعیض کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف discriminate

تبعیض قائل شدن (فعل)
discriminate , forejudge
با علامیمشخصه ممتاز کردن (فعل)
discriminate

معنی کلمه discriminate به انگلیسی

discriminate
• separate, distinguish; treat differently, show partiality
• if you can discriminate between two things, you can recognize the difference between them.
• to discriminate against someone or in favour of them means to unfairly treat them worse or better than other people.
• see also discriminating.
discriminate against
• treat in a partial or biased manner
discriminate between
• make a distinction between two or more things

discriminate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی discriminate

فاطمه اسماعیلی ١٢:٠٦ - ١٣٩٦/٠٩/٣٠
کورکورانه - بی هدف
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٠١:٢٠ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
جبهه گرفتن بر ضد چيزي يا كسي
|

الهام حیرت سجادی ٢٣:٢٧ - ١٣٩٨/٠٢/١١
فرق گذاشتن ،تمییز دادن،جداسازی،تفکیک
|

پیشنهاد شما درباره معنی discriminate



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی discriminate
کلمه : discriminate
املای فارسی : دیسکریمینت
اشتباه تایپی : یهسزقهئهدشفث
عکس discriminate : در گوگل


آیا معنی discriminate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )