برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1282 100 1

discriminating

/ˌdɪˈskrɪməˌnetɪŋ/ /dɪˈskrɪmɪneɪtɪŋ/

معنی: بصیر
معانی دیگر: فرورشناس، نکته سنج، خبره و خوش سلیقه، ناسانی بین، موشکاف، باریک بین، تیزبین، متمایز کننده، ناسانی نما، فرورنما، adj : بصیر

واژه discriminating در جمله های نمونه

1. discriminating buyers of carpets
خریداران نکته سنج فرش

2. the discriminating mark of these insects
علامت مشخصه‌ی این حشرات

3. she is a discriminating critic of poetry
او منتقد نکته سنج شعر است.

4. red feathers are the discriminating marks of these birds
پرهای قرمز صفت مشخصه‌ی این پرندگان است.

5. He is incapable of discriminating between a good idea and a terrible one.
[ترجمه ترگمان]از تبعیض میان یک فکر خوب و یک چیز وحشتناک عاجز است
[ترجمه گوگل]او نمیتواند بین یک ایده خوب و یک وحشتناک تبعیض قائل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Workers must avoid discriminating on the grounds of race or sex.
[ترجمه ترگمان]کارگران نباید از تبعیض نژادی بر روی زمین یا جنسیت اجتناب کنند
[ترجمه گوگل]کارگران باید از تبعیض نژادی یا جنسیتی اجتناب کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She has an artist's discriminating eye.
[ترجمه ترگمان]او دارای یک چشم تمیز کننده ...

مترادف discriminating

بصیر (صفت)
sage , great , clear-sighted , knowledgeable , conversant , clear-eyed , intuitive , discriminating

معنی عبارات مرتبط با discriminating به فارسی

معنی کلمه discriminating به انگلیسی

discriminating
• differentiating; discerning, carefully distinguishing; having excellent taste
• if you are discriminating, you recognize and like things that are of good quality.

discriminating را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
تمییز دهنده
امیررضا
متمایز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی discriminating
کلمه : discriminating
املای فارسی : دیسکریمینتینگ
اشتباه تایپی : یهسزقهئهدشفهدل
عکس discriminating : در گوگل

آیا معنی discriminating مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )