برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1277 100 1

disenchantment

/ˌdɪsənˈt͡ʃæntmənt/ /ˌdɪsɪnˈt͡ʃɑːntmənt/

معنی: رفع توهم، رهایی از طلسم

واژه disenchantment در جمله های نمونه

1. her disenchantment had a profound effect on others
توهم زدایی او اثر ژرفی بر دیگران داشت.

2. There is growing disenchantment with the way the country/school/club is being run.
[ترجمه ترگمان]با شیوه‌ای که کشور \/ مدرسه \/ مدرسه در حال اجرا است، ناامیدی در حال افزایش است
[ترجمه گوگل]با راه رفتن کشور / مدرسه / باشگاه، رو به زوال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Voters have expressed growing disenchantment with the government.
[ترجمه ترگمان]رای دهندگان نگرانی‌های رو به رشد خود با دولت را ابراز کرده‌اند
[ترجمه گوگل]رأی دهندگان با دولت مخالفت کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This disenchantment reflects an unpalatable truth about their country.
[ترجمه ترگمان]این یاس منعکس‌کننده یک حقیقت ناخوشایند در مورد کشورشان است
[ترجمه گوگل]این تخریب نشان دهنده یک حقیقت غیرمعمول در مورد کشورشان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The disenchantment affects all workers, even before they are ever laid off.
...

مترادف disenchantment

رفع توهم (اسم)
disenchantment
رهایی از طلسم (اسم)
disenchantment

معنی کلمه disenchantment به انگلیسی

disenchantment
• disillusionment, state of being free from illusion
• disenchantment is the feeling of being disappointed with something and no longer thinking that it is good or worthwhile.

disenchantment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Alireza Farhadi kachaei
سرخوردگی، نا امیدی (کتاب:زبان عمومی زیر ذره‌بین)
mg7
ناامیدی
رسول
افسون زدایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disenchantment
کلمه : disenchantment
املای فارسی : دیسنچنتمنت
اشتباه تایپی : یهسثدزاشدفئثدف
عکس disenchantment : در گوگل

آیا معنی disenchantment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )