برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

disgraced

/ˌdɪˈsɡreɪs/ /dɪsˈɡreɪs/

معنی: سیاه رو
معانی دیگر: رسوایی، خفت، تنگ، فضاحت، سیه رویی، خفت آوردن بر، بی آبرویی

واژه disgraced در جمله های نمونه

1. his behavior disgraced his family
رفتار او خانواده‌اش را بدنام کرد.

2. he has succeeded in rehabilitating the memory of his disgraced father
او در اعاده‌ی حیثیت پدر آبروریز شده‌اش توفیق یافته است.

3. Disgraced may be he who thinks ill.
[ترجمه ترگمان]خجالت ممکن است کسی باشد که فکر می‌کند من بیمار هستم
[ترجمه گوگل]عصبانی می شود کسی که فکر می کند بیمار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The disgraced official was divested of all authority.
[ترجمه ترگمان]این کارمند ننگین از دست دادن همه authority راحت شده بود
[ترجمه گوگل]مقام رسمی ربوده شده از همه مقامات مجاز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The disgraced minister walked swiftly from the car to his house pursued by a whole posse of reporters.
[ترجمه ترگمان]وزیر بدجنس به سرعت از اتومبیل پیاده شد و به طرف خانه‌اش رفت و یک دسته خبرنگاران آن را تعقیب کرد
[ترجمه گوگل]وزیر نجیب زاده به سرعت از ماشین به خانه اش رفت و توسط یک خبرنگار کل خبر داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف disgraced

سیاه رو (صفت)
disgraced , dishonored , stained

معنی کلمه disgraced به انگلیسی

disgraced
• suffering shame; being in ill favor
disgraced him
• dishonored him, shamed him

disgraced را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
بی اعتبار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disgraced
کلمه : disgraced
املای فارسی : دیسگرکد
اشتباه تایپی : یهسلقشزثی
عکس disgraced : در گوگل

آیا معنی disgraced مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )