برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1279 100 1

disinherited

/ˌdɪsɪnˈherɪtɪd/ /ˌdɪsɪnˈherɪtɪd/

محروم ازارک، عاق

واژه disinherited در جمله های نمونه

1. he disinherited both his daughters
او هر دو دختر خود را از ارث محروم کرد.

2. the disinherited masses who lived behind the iron curtain
توده‌های محروم(از حقوق) که در پشت پرده‌ی آهنین زندگی می‌کردند

3. After the incident his father disinherited him.
[ترجمه ترگمان]پس از آن واقعه پدرش از او جدا شد
[ترجمه گوگل]پس از این حادثه پدرش او را نابود کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Many minority groups throughout history have been disinherited by the majority.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از گروه‌های اقلیت در طول تاریخ از اکثریت محروم شده‌اند
[ترجمه گوگل]اکثر گروه های اقلیت در طول تاریخ اکثریت را نابود کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. For this deed he was disinherited.
[ترجمه ترگمان]به خاطر این عمل، از ارث محروم شد
[ترجمه گوگل]برای این کار او فریب خورده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. But his own children were disinherite ...

معنی کلمه disinherited به انگلیسی

disinherited
• deprived of lawful heritage, deprived of an inheritance
• you say that people are disinherited when they have lost their cultural or social traditions.

disinherited را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس نعمتی فر
محروم از ارث

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disinherited
کلمه : disinherited
املای فارسی : دیسینهریتد
اشتباه تایپی : یهسهداثقهفثی
عکس disinherited : در گوگل

آیا معنی disinherited مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )