انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1070 100 1

dismay

تلفظ dismay
تلفظ dismay به آمریکایی/ˌdɪˈsmeɪ/ تلفظ dismay به انگلیسی/dɪsˈmeɪ/

معنی: ترس، جبن، بی میلی، وحشت زدگی، ترسانیدن، بی جرات کردن
معانی دیگر: پروا، بیم، بیمناکی، ترس و نومیدی، واهمه، نگرانی، (دچار آمیزه ای از ترس و نومیدی کردن) نگران کردن، بیمناک کردن، دلسرد کردن، دلزده کردن

واژه dismay در جمله های نمونه

1. they faced with dismay an enemy force that was much stronger than they were
ترجمه آنان با نگرانی به مقابله با نیروی دشمن که بسیار از آنها نیرومندتر بود پرداختند.

2. Local councillors have reacted with dismay and indignation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشاورین محلی با ترس و خشم واکنش نشان دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شورای محلی با ناراحتی و خشم واکنش نشان داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The news has been greeted with dismay by local business leaders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خبر با ترس رهبران تجاری محلی مورد استقبال قرار گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اخبار با هیاهو توسط رهبران کسب و کار محلی خوش آمدید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The crowd threw up their hands in dismay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جمعیت با وحشت دست‌ها را بالا انداختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جمعیت دست به دست هم دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He looked at her in dismay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وحشت به او نگاه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به ناامیدی به او نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The government has expressed "deep dismay" at police violence against protesters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت \"ترس عمیق\" از خشونت پلیس علیه معترضان را ابراز کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت 'خشم عمیق' در خشونت پلیس علیه معترضان ابراز کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. 'Someone stolen my house!' she said in dismay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]! یکی خونه منو دزدیده با ناراحتی گفت:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'کسی خانه من را دزدیده است!' او با ناراحتی گفت:
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The old man groaned with dismay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیرمرد با وحشت ناله کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیرمرد با ناراحتی غرق شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. To her dismay, her name was not on the list.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در کمال وحشت، اسمش روی لیست نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به ناامیدی او، نام او در لیست نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They stared at each other in dismay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وحشت به هم نگاه کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها با ناامیدی یکدیگر را خیره کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He learned to his dismay that he had lost his job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فیلیپ متوجه شد که کارش را از دست داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به ناراحتی خود آموخت که او کار خود را از دست داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. 'someone stole my house!'she said in dismay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]! یکی خونه منو دزدیده با ناراحتی گفت:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با ناراحتی گفت: 'کسی خانه من را دزدیده است!'
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The news was greeted with widespread dismay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خبر با ترس و هراس گسترده مورد استقبال قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این خبر با ناراحتی گسترده روبرو شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. "Someone stole my house!" she said in dismay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]! یکی خونه منو دزدیده \" او با ناراحتی گفت:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'کسی خانه من را به سرقت برده است!' او با ناراحتی گفت:
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. It was impossible to hide my dismay at what I had seen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غیر ممکن بود که از چیزی که دیده بودم وحشت زده باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مخفی کردن من در آنچه که دیده بودم، غیرممکن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف dismay

ترس (اسم)
fear , dread , horror , fray , awe , dismay , misgiving
جبن (اسم)
dismay , cowardice , timidity , pusillanimity , poltroonery , timidness
بی میلی (اسم)
disgust , distaste , loathing , lassitude , grudge , inappetence , dismay , disapproval , disapprobation , disaffection , reluctance , disinclination , disrelish , reluctancy
وحشت زدگی (اسم)
startle , dismay
ترسانیدن (فعل)
dismay
بی جرات کردن (فعل)
dismay , daunt

معنی کلمه dismay به انگلیسی

dismay
• fear, horror
• fill with anxiety; cause despair, discourage, daunt
• if something dismays you, it makes you feel afraid, worried, or disappointed.
• dismay is a strong feeling of fear, worry, or disappointment.
express dismay
• show distress, show fear

dismay را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Aryan > Be afraid
کیومرث > که ویار
سعیده > pluralistic
امین > hypotenuse
که و یار > کهو
Kimiya > Fitting rome
سیدنیشابوری > broke the camels back
افسانه > دست مریزاد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی dismay
کلمه : dismay
املای فارسی : دیسمی
اشتباه تایپی : یهسئشغ
عکس dismay : در گوگل


آیا معنی dismay مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )