انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 894 100 1

dismiss

تلفظ dismiss
تلفظ dismiss به آمریکایی/ˌdɪˈsmɪs/ تلفظ dismiss به انگلیسی/dɪzˈmɪs/

معنی: مرخص کردن، خارج کردن، عزل کردن، معزول کردن، منفصل کردن، روانه کردن، معاف کردن
معانی دیگر: اجازه ی رفتن دادن، لهی کردن، راهی کردن، برکنار کردن، اخراج کردن، از سر بیرون کردن، به فکر خطور ندادن، رد کردن، (حقوق) مختومه اعلام کردن، (دعوی یا ادعا) مردود شمردن، غیروارد تشخیص دادن

واژه dismiss در جمله های نمونه

1. you must dismiss such childish anxieties!
ترجمه تو باید این نگرانی‌های کودکانه را از سر بیرون کنی‌!

2. it is the prime minister's prerogative to dismiss ministers
ترجمه نخست وزیر اختیار دارد وزیران را معزول کند.

3. The committee has decided to dismiss him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمیته تصمیم گرفته‌است او را اخراج کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کمیته تصمیم دارد او را اخراج کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. It's not feasible to dismiss him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اخراج کردن او امکان پذیر نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نمیتواند او را رها کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Most orthodox doctors however dismiss this as complete nonsense.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، بسیاری از پزشکان ارتودوکس این موضوع را پوچ و پوچ تلقی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر پزشکان ارتودوکس این را به عنوان مزخرفی کامل ترک می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I think we can safely dismiss their objections.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر می‌کنم می‌توانیم با اطمینان objections را رد کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم می توانیم با احترام از اعتراض خود رد کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. When he threatened to dismiss me I called his bluff.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی تهدید کرد که مرا مرخص می‌کند بلوف او را زدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی او تهدید کرد که من را رد کند، من او را صدا زدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. On first impressions it would be easy to dismiss Duke as an eccentric.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در برداشت اول، دور کردن دوک به عنوان یک آدم عجیب و غریب آسان خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اولین برداشت ها، دوک به عنوان یک بی عدالتی ساده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I would certainly dismiss any allegations of impropriety by the Labour Party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من مسلما هرگونه اتهام مربوط به نادرستی را توسط حزب کارگر رد خواهم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من قطعا هرگونه ادعای ناعادلانه توسط حزب کارگر را رد می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They can't dismiss you just like that - they have to give you a written warning first.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اونا نمی‌تونن تو رو اخراج کنن - اونا باید اول یه هشدار کتبی به تو بدن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها نمیتوانند همانطور که شما را رد می کنند - ابتدا باید یک هشدار نوشته شده به شما بدهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He tried without success to dismiss her/her memory from his thoughts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کرد ذهنش را از افکارش دور کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بدون موفقیت سعی کرد حافظه خود را از افکار خود محروم کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The committee has [ have ] decided to dismiss him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کمیته تصمیم گرفته‌است که او را اخراج کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کمیته تصمیم دارد او را اخراج کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You cannot dismiss these stories en bloc.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما نمی‌توانید این داستان‌ها را در یک بلوک نادیده بگیرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نمیتوانید این داستانها را انحلال کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He tried to dismiss her from his mind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خواست او را از ذهنش بیرون کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی کرد او را از ذهنش بیرون کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف dismiss

مرخص کردن (فعل)
release , assoil , discharge , license , dismiss , furlough , send to vacation
خارج کردن (فعل)
discharge , dismiss , expel , bring out , send out , drive out , evict , emit
عزل کردن (فعل)
remove , dismiss , depose , dethrone
معزول کردن (فعل)
discharge , dismiss , eject , recall
منفصل کردن (فعل)
disconnect , discharge , dismiss
روانه کردن (فعل)
send , dispatch , dismiss , launch , hale
معاف کردن (فعل)
remit , frank , excuse , dispense , dismiss , exempt , enfranchise

معنی dismiss در دیکشنری تخصصی

dismiss
[حقوق] رد کردن، خاتمه دادن، متوقف کردن، منفصل کردن، اخراج کردن
[ریاضیات] منفصل کردن، مطرح نکردن، مرخص کردن

معنی کلمه dismiss به انگلیسی

dismiss
• send away; fire; release, free
• if you dismiss something, you decide or say that it is not important enough or not good enough for you to think about.
• if you are dismissed from your job, your employers get rid of you.
• if someone in authority dismisses you, they give you permission to leave; a formal use.
dismiss a charge
• cancel a legal claim or case against someone
dismiss a suggestion
• reject a proposal
dismiss from
• fire from
motion to dismiss
• request to cancel, request to void

dismiss را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی dismiss

منصور بنانی ٠٩:٠٥ - ١٣٩٦/٠٦/١٨
مرخص کردن، اخراج کردن، رد کردن
|

پوریا ٢١:٣٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠٦
جدی نگرفتن کسی یا چیزی _ بی اعتنایی کردن
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٢٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
کنار گذاشتن/نهادن/افکندن

وا نهادن
|

محبوبه ٠٦:٢٣ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
دست کم گرفتن
|

راضیه موسوی خورشیدی ٠٩:٥٥ - ١٣٩٧/١١/١٧
از بین رفتن، محو شدن
|

Sina ٢٠:٢١ - ١٣٩٨/٠١/١٤
1) جدی نگرفتن ، بی اعتنایی کردن
Just dismiss those thoughts from your mind - they're crazy and not worth thinking about
افکار درون ذهنت را جدی نگیر ، چون آنها ارزش فکر کردن ندارند
2) اخراج کردن از کار
He has been dismissed from his job for incompetence.
اون از شغلش به دلیل نداشتن سررشته (عدم صلاحیت ) اخراج شد .
3) اجازه ی رفتن دادن
the professor dismissed the class because she had a meeting
پروفسور به کلاس اجازه ی رفتن داد ( کلاس را تعطیل کرد) چون او یک ملاقات داشت.

4) پرونده را مختومه اعلام کردن ، مردود شمردن در دادگاه به دلیل اینکه دلایل موجه و موثق برای گناهکاری شخص وجود ندارد
|

حسین رحمانی ١٦:٥٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
نادیده گرفتن
|

پیشنهاد شما درباره معنی dismiss



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dismiss
کلمه : dismiss
املای فارسی : دیسمیس
اشتباه تایپی : یهسئهسس
عکس dismiss : در گوگل


آیا معنی dismiss مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )