برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1282 100 1

disorganized

/ˌdɪˈsɔːrɡəˌnaɪz/ /ˌdɪsˈɔːɡənaɪz/

(verb transitive) درهم وبرهم کردن، مختل کردن، بی نظم کردن، تشکیلات چیزی رابرهم زدن

واژه disorganized در جمله های نمونه

1. his article was very disorganized
مقاله‌ی او بسیار درهم و برهم بود.

2. the students' merrymaking was noisy and disorganized
شادی و پای‌کوبی دانشجویان پر سر و صدا و بهم ریخته بود.

3. after ahmad's retirement, the school became badly disorganized
پس از بازنشستگی احمد مدرسه بسیار نابسامان شد.

4. She's so disorganized she never gets anything done.
[ترجمه ترگمان]اون خیلی آشفته اس اون هیچ وقت کاری نمی کنه
[ترجمه گوگل]او خیلی بی نظیر است و هرگز کاری انجام نمی دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She never gets anywhere on time. She's hopelessly disorganized.
[ترجمه ترگمان] اون هیچ وقت جایی نمیره او نومیدانه آشفته است
[ترجمه گوگل]او هرگز در هر زمان و در هر زمان او ناامیدانه بی نظم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The whole conference was totally disorganized - nobody knew what they were supposed to be doing.
[ترجمه ترگمان]کل کنفرانس کاملا نامنظم بود - هیچ‌کس نمی‌دانست که آن‌ها چه می‌کنند
[ترجمه گوگل]کل کنفرانس کاملا غیرقانون ...

معنی disorganized در دیکشنری تخصصی

disorganized
[بهداشت] آشفته

معنی کلمه disorganized به انگلیسی

disorganized
• disarranged, lacking order; disordered (also disorganised)
• if something is disorganized, it is in a confused and badly prepared state.
• if you are disorganized, you do not plan or arrange things well.
• see also disorganize.

disorganized را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محیااسعدی
شلخته
مبینا . ز . گ.
شلوغ-شلخته
Djawad
آشفته
گلی افجه
عدم سازماندهی
Ftmh!🔥
بی نظم،مدریت نکردن
قدرت الله پناهی
نامنظم، بدون برنامه ریزی
همایون
سازماندهی نشده، بی سامان، نابسامان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disorganized
کلمه : disorganized
املای فارسی : دیسرگنیزد
اشتباه تایپی : یهسخقلشدهظثی
عکس disorganized : در گوگل

آیا معنی disorganized مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )