برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1319 100 1

disorientation


روانشناسى : گم گشتگى

واژه disorientation در جمله های نمونه

1. A vague feeling of disorientation or strangeness relative to the immediate environment.
[ترجمه ترگمان]احساس مبهمی از حواس‌پرتی یا بیگانگی نسبت به محیط نزدیک
[ترجمه گوگل]احساس مبهمی از بی نظمی یا غریب نسبت به محیط فوری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A father's self-confidence and certainty were transformed into disorientation, self-doubt and a morbid contemplation of death.
[ترجمه ترگمان]اعتماد و اعتماد به نفس و اعتماد به نفس، تبدیل به شک و تردید و تفکر بیمارگونه به مرگ شده بود
[ترجمه گوگل]اعتماد به نفس و اطمینان پدر به دوری، تردید و ذهنیت مخرب مرگ تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Drug dealing, indiscriminate violence, other crime and family disorientation and disintegration are now all aspects of everyday existence.
[ترجمه ترگمان]مبارزه با مواد مخدر، خشونت بی‌هدف، جرائم دیگر و عدم انسجام خانواده همه جنبه‌های زندگی روزمره هستند
[ترجمه گوگل]مبارزه با مواد مخدر، خشونت بی قید و شرط، جرم و جنایات خانوادگی و فروپاشی خانواده، اکنون همه جنبه های زندگی روزمره است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Th ...

معنی disorientation در دیکشنری تخصصی

disorientation
[بهداشت] گم سویی - گم کردن جهت
[روانپزشکی] اختلال موقعیت یابی

معنی کلمه disorientation به انگلیسی

disorientation
• lack of orientation, confusion, loss of bearings
• disorientation is a feeling of extreme confusion.

disorientation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سيمين
سردرگمي
رضا
تخریب
مجتبی
استیصال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disorientation
کلمه : disorientation
املای فارسی : دیسرینتتین
اشتباه تایپی : یهسخقهثدفشفهخد
عکس disorientation : در گوگل

آیا معنی disorientation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )