برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1278 100 1

disproportionately


بطوربی تناسب، ازروی عدم تناسب

واژه disproportionately در جمله های نمونه

1. he is short and has a disproportionately large head
او قد کوتاهی دارد و سرش به طور متنابهی بزرگ است.

2. Babies often seem to have disproportionately large heads.
[ترجمه ترگمان]نوزادان اغلب به صورت نامتناسبی بزرگ هستند
[ترجمه گوگل]اغلب بچه ها به نظر می رسد سران فاحش زیادی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. These jobs are disproportionately concentrated in the service sector.
[ترجمه ترگمان]این مشاغل به طور نامتناسبی در بخش خدمات متمرکز هستند
[ترجمه گوگل]این مشاغل در بخش خدمات متمرکز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The lower-paid spend a disproportionately large amount of their earnings on food.
[ترجمه ترگمان]افراد کم‌درآمد مقدار زیادی از درآمد خود را صرف غذا می‌کنند
[ترجمه گوگل]پرداخت های کم هزینه مقدار زیادی درآمد خود را بر روی غذا صرف می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Women are disproportionately represented among welfare recipients.
...

معنی disproportionately در دیکشنری تخصصی

disproportionately
[ریاضیات] نامتناسبا

معنی کلمه disproportionately به انگلیسی

disproportionately
• in a disproportionate manner, in a manner that is out of proportion

disproportionately را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amori
با بی تناسبی ، با بی قوارگی
حسینی
عدم تناسب
Hassan
بزرگ بدقواره،لندهور،یغور
لیلی موسوی
به طرز نامتناسب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disproportionately
کلمه : disproportionately
املای فارسی : دیسپرپرتینتلی
اشتباه تایپی : یهسحقخحخقفهخدشفثمغ
عکس disproportionately : در گوگل

آیا معنی disproportionately مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )